نقل قول های بیلی الیش که باعث میشه خودتون رو در آغوش بگیرید

نقل قول های بیلی الیش که باعث میشه خودتون رو در آغوش بگیرید 

ترجمه احتصاصی از مجله گل کست BY  Flavia Medrut October 7, 2020

بیلی ایلیش خواننده و ترانه سرا آمریکایی است که پس از انتشار اولین ترک خود با عنوان Ocean Eyes 2016 موفقیت به محبوبیت دست یافت.

بیلی در خانواده ای از نوازندگان متولد شد ، و حتی اگر او قصد نداشت خواننده شود ، به نظر می رسد که او قرار بود یک حرفه موسیقی استثنایی داشته باشد. در سن 8 سالگی او به یک گروه کر وارد شد و تا زمانی که 11 ساله شد ، بیلی آهنگ های خود را می نوشت.

او فقط در سن 18 سالگی موفق شد جوانترین هنرمندی شود که در 62 شوی جوایز سالانه گرمی در سال 2020 موفق به کسب هر چهار دسته اصلی شده است. تعجبی ندارد که چرا. ترانه های او شما را به رقص وا می دارد و بسیاری از متن هایش اثبات می کنند که او فراتر از سن خود خردمند است.

ایلیش ، نوجوانی که مسیر موفقیت خود را پیمود ، میلیون ها طرفدار از سراسر جهان به دست آورد. به نظر می رسد همه عاشق موسیقی و توانایی او در وفادار ماندن به بهترین خودش هستند. بیلی بی گمان برای برخی جنجال برانگیز است ، اما برای برخی دیگر جالب است ، قطعاً یک هنرمند بی نظیر موسیقی است.

نقل قول های بیلی الیش که باعث میشه خودتون رو در آغوش بگیرید 

من همیشه هر کاری که می خواهم انجام داده ام و همیشه دقیقاً همان چیزی بوده ام که هستم.

 

من نمی دانم چگونه بدون موسیقی کار کنم. وقتی آن را درست نمی کنم ، به آن گوش می دهم. این به من شجاعت می دهد و از ذهن من مراقبت می کند.

 

زمان به نوعی یک چیز شگفت انگیز است زیرا شما می توانید کارهای زیادی با آن انجام دهید. من فکر می کنم مردم زمان را دست کم می گیرند … من نمی خواهم فقط ساعتها روی تلفنم بنشینم.

 

در اذهان عمومی ، دختران و زنانی که دیدگاه قوی دارند متنفر هستند. اگر شما یک دختر با عقیده هستید ، مردم فقط از شما متنفر هستند. هنوز هم افرادی هستند که از زنان موفق می ترسند و این خیلی ننگ است.

 

کلمات از برخی سر و صدا ها قدرتمندتر هستند. سر و صدا زیاد دوام نخواهد آورد. متن ترانه بسیار مهم است و مردم این را درک نمی کنند.

 

همیشه اتفاقات بدی رخ خواهد داد. اما می توانید آن را بنویسید و از آن آهنگ بسازید.

 

من افسردگی زیادی را پشت سر می گذارم ، و می دانم که افراد دیگر نیز چنین می کنند ، اما من یک خروجی دارم که بسیاری از مردم از آن استفاده نمی کنند. اگر چنین چیزی در درون خود دارید و نمی توانید آن را بیرون بیاورید ، چه کاری انجام می دهید؟

 

هرگز نوعی نبوده اید که به کسی اجازه دهید حق را ببیند.

 

احساس می کنم می نویسم تا مردم بتوانند آن را به عنوان خودشان در نظر بگیرند. اگر آهنگ من دقیقاً در مورد زندگی شما در حال حاضر است ، پس همینطور است. من حتی نمی خواهم بگویم که مال من است ، زیرا مال شما است.

 

به ندرت پیش می آید که کسی برای نظرات یک دختر نوجوان ارزش قائل شود.

 

من بدون هیچ مشکلی می خندم

 

من واقعاً آنقدر عصبی نمی شوم ، یا اگر چنین کنم فقط خودم می دانم. همه چیز در درون من است. من در مخفی کردن همه چیز تبحر دارم.

 

آنچه باعث ماندگاری یک ترانه می شود محتوای واقعی ذهنی است که کمی بیشتر به چیزهای خاصی فکر می کند. بسیاری از هنرمندان واقعاً خیلی سخت فکر نمی کنند.

 

گاهی اوقات چاپلوسی است وقتی مردم شما را کپی می کنند ، اما گاهی اوقات به نقطه شکست می رسد.

 

من می دانم که شما اهمیتی نمی دهید ، اما آیا می توانید گوش دهید؟

 

مردم فکر می کنند برای نوشتن در مورد آن باید چیزی را پشت سر بگذارید و شما کاملاً این کار را نمی کنید. می توانید درباره کفش بنویسید. این یک داستان است.

 

من همیشه دوست داشتم مشغول باشم اگر یک هفته کاری نداشته باشم ، فقط دیوانه ام می کند.

 

من حتی آنها را طرفدار نمی نامم. من این را دوست ندارم آنها به معنای واقعی کلمه فقط بخشی از زندگی من هستند. آنها بخشی از خانواده من هستند. فکر نمی کنم آنها در سطح پایین تری از من باشند. فکر نمی کنم چیزی جز برابری با همه آنها باشم. بنابراین بله ، آنها اساساً همه خواهر و برادرهای من هستند.

 

من خوب نیستم ، احساس می کنم خیلی پراکنده هستم ، نگو من همه چیز مهم هستم.

 

نمی خواهم بگویم خونسرد هستم ، زیرا واقعاً چنین احساسی ندارم. من اصلاً اهمیتی نمی دهم و حدس می زنم این چیزی است که مردم فکر می کنند جالب است.

 

همین که هر دو خداحافظی کردیم ، بگذارید بگذارید برود ، بگذارید بگذارم بروید.

 

واقعاً سرگرم کننده است که خود را در یک شخصیت قرار دهید – در کفش هایی که معمولاً از آن استفاده نمی کنید.

 

من دوست دارم که بر چگونگی شکل ظاهری ، احساس و نحوه رفتار خودم کنترل داشته باشم.

 

راستش هیچ چیز مرا نمی ترساند.

چهار حقیقت در مورد شجاعت در رهبری

چهار حقیقت در مورد شجاعت در رهبری 

نرجمه اختصاصی از مقاله مجله موفقیت  | 

آیا تاکنون نام ادی ریکن بکر را شنیده اید؟ او ممکن است کمترین و کم گزارش شده ترین قهرمان آمریکایی از همه باشد.

دستاوردها را در نظر بگیرید: او به عنوان یک اتومبیل رکورد سرعت جهانی را در دیتونا در سال 1914 به ثبت رساند. در جنگ جهانی اول ، او بالاترین تعداد پیروزی های هوایی را علیه آلمان ها ثبت کرد. در جنگ جهانی دوم ، در حالی که به عنوان مشاور ویژه وزیر جنگ مشغول خدمت بود ، از سانحه هواپیما بر فراز اقیانوس آرام جان سالم به در برد و 22 روز را بر روی قایق شناور گذراند.

می توانید شجاعت را تصور کنید !؟ رسیدن به یک چالش هرگز از نظر جسمی ، روحی و اقتصادی از نظر ریکن بکر مشکل بزرگی نبود. هنگامی که او 12 ساله بود ، پدرش درگذشت و او مدرسه را ترک کرد و نان آور اصلی خانواده شد. قدرت نهایی او به عنوان یک خلبان جنگنده باعث شد مطبوعات او را “آس آس های آمریکایی” لقب دهند.

وی گفت: “شجاعت همان کاری است که شما از انجام آن می ترسید.” “هیچ شجاعتی وجود ندارد مگر اینکه شما بترسید.”

این نگرش پس از جنگ جهانی اول به خوبی در خدمت آس آس ها بود. در سال 1933 ، وی معاون رئیس حمل و نقل هوایی شرق (بعدا خطوط هوایی شرقی) شد. در آن زمان همه شرکت های هواپیمایی فقط به این دلیل وجود داشتند که توسط دولت یارانه پرداخت می شدند. اما ریکنباکر فکر کرد که آنها باید خودکفا باشند. او تصمیم گرفت که نحوه تجارت شرکت را کاملاً تغییر دهد. طی دو سال او شرق را سودآور کرد ، اولین بار در تاریخ هواپیمایی. وی 30 سال هدایت شرقی را با موفقیت ادامه داد تا اینکه در 73 سالگی بازنشسته شد. هنگامی که 10 سال بعد درگذشت ، پسرش ویلیام نوشت: “اگر او شعاری داشت ، این جمله ای بود که من هزار بار شنیده ام:” من مثل یک گربه وحشی می جنگم! ”

اکنون این یک رهبر است. وقتی به زندگی ادی ریکن بکر نگاه می کنید ، می توانید شهامت زیادی را ببینید. مشاهده آن در قهرمانانی های جنگ آسان است ، اما در هر رهبر بزرگی در تجارت ، دولت یا کلیسا نیز وجود دارد. هر زمان که پیشرفت قابل ملاحظه ای در یک سازمان مشاهده می کنید ، می دانید که رهبر تصمیمات شجاعانه ای اتخاذ می کند.

موقعیت رهبری به شخص جسارت نمی بخشد ، اما شجاعت می تواند وی را به سمت رهبری سوق دهد.

همانطور که تصمیمات ، چالش ها ، خطرات و تغییراتی که پیش روی شما و سازمان شما است را در نظر می گیرید ، این چهار حقیقت راجع به شجاعت را بشناسید.

1. شجاعت با نبردی درونی آغاز می شود.

هر آزمایشی که به عنوان رهبر با آن روبرو هستید از درون شما آغاز می شود. آزمون شجاعت تفاوتی ندارد. همانطور که روان درمانگر شلدون کوپ خاطرنشان می کند ، “همه نبردهای مهم در درون خود ما انجام می شود.” شجاعت نبود ترس است. این کاری است که شما از انجام آن می ترسید. این قدرت این را دارد که آشنا را رها کند و به قلمرو جدیدی راه یابد. این در مورد Rickenbacker صادق بود ، و در مورد شما نیز می تواند صادق باشد.

2. شجاعت درست کردن کارهاست ، نه فقط صاف کردن آنها.

مارتین لوتر کینگ ، جونیور اعلام کرد ، “معیار نهایی یک مرد جایی نیست که در لحظات راحتی و راحتی در آن بایستد ، بلکه جایی است که در زمان چالش و جنجال بایستد.” رهبران بزرگ مهارت های خوبی در افراد دارند و می توانند مردم را وادار به سازش و همکاری کنند. اما در صورت لزوم موضع گیری نیز می کنند.

شجاعت با اصل برخورد می کند ، نه با ادراک. اگر توانایی دیدن زمان ایستادن و اطمینان به انجام آن را ندارید ، هرگز یک رهبر موثر نخواهید بود. تعهد شما به توانایی ها باید بیشتر از آرزوی دلجویی از دیگران باشد.

3. شجاعت در یک رهبر باعث تعهد پیروان می شود.

بیلی گراهام گفت: “شجاعت مسری است.” “وقتی یک مرد شجاع موضع می گیرد ، ستون فقرات دیگران سفت می شود.” نشان دادن شجاعت توسط هر شخصی دیگران را تشویق می کند. اما نشان دادن شجاعت توسط یک رهبر باعث ایجاد انگیزه می شود. این باعث می شود مردم بخواهند او را دنبال کنند. دوستم جیم ملادو توضیح می دهد ، “رهبری بیان شجاعتی است که مردم را مجبور به انجام کار درست می کند.”

4. زندگی شما متناسب با شجاعت شما گسترش می یابد.

ترس یک رهبر را محدود می کند ، اما شجاعت نتیجه عکس دارد. درها را باز می کند ، و این یکی از شگفت انگیزترین مزایای آن است. شاید به همین دلیل است که جان هنری نیومن ، الهیات انگلیسی گفت: “از این نترسید که زندگی شما به پایان می رسد اما بترسید هرگز آغاز نشود.” شجاعت نه تنها شروع خوبی به شما می دهد بلکه آینده بهتری را نیز فراهم می کند.

آنچه مسخره است این است که کسانی که جرات ریسک پذیری ندارند و کسانی که این کار را می کنند ، همان ترس را در زندگی تجربه می کنند. تنها تفاوت این است که کسانی که شانس نمی آورند نگران چیزهای بی اهمیت هستند.

عظمت خود را دریابید (کتاب چهل و سوم )

[section label=”Timeline: Vertical”]

[row]

[col span__sm=”12″]

[row_inner label=”Time 1 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747790″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(42, 51, 226)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(42, 51, 226)” color=”light”]

نویسنده

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

دکتر وین دایر، با فلسفه‌اش که میلیون‌ها نفر را در جهان برانگیخته
 

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 2 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(154, 208, 173)” color=”light”]

ناشر

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

هامون

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747791″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(154, 208, 173)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 3 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747792″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(251, 201, 51)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(251, 201, 51)” color=”light”]

موضوع

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

همه ما فرصت‌های شگفت‌انگیزی برای زندگی کردن، لذت بردن و عشق ورزیدن داریم. عظمت دنیای درون به همان عظمت و پهناوری جهان برون است. دکتر وین دایر، با فلسفه‌اش که میلیون‌ها نفر را در جهان برانگیخته، به شما کمک می‌کند تا دست در دست او به دنیای بیکران درون خود سفر کنید، آن را بکاوید، به عظمت آن واقف شوید و سپس از آفرینش‌های دگرگونی‌های پویا در زندگیتان بهره ببرید. درطول این سفر برخی اصول و مفاهیمی از زندگی که تا به حال در پس پرده ابهام پنهان بود به راحتی بر شما آشکار خواهدشد. همچنین خواهیدآموخت که چگونه احساسات و هیجانات منفی را از قلب و ذهن بزدایید، آلت دست رویدادهای ناگوار و رفتارهای نامطلوب دیگران نشوید و به راستی آزاد زندگی کنید.

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 4 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(249, 113, 104)” color=”light”]

نقد

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

دکتر وین دایر به شما می‌آموزد که هرگاه بر کنش خویش متمرکز و به خود راستین و شکوهمندتان متصل شوید به شگفتی درمی‌یابید که توانایی انجام کارهایی را دارید که در گذشته عملی شدن آن را معجزه می‌خواندید. پیام‌های حیات‌بخش او شما را مجاب می‌کند که برای دست‌یابی به سوادها و آرزوهایتان نباید دست نیاز به سوی دنیا دراز کنید بلکه تنها با قوانین هستی همنوا شوید و با توسل به استعدادهای نهفته در ذات و ضمیر خود، موانع و مشکلات را کنار بزنید و راه را برای تجلی آنها بگشایید.

(طاقچه)

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747793″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(249, 113, 104)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section label=”Testimonials” bg_color=”rgb(246, 246, 246)” padding=”80px”]

[row label=”Title”]

[col span__sm=”12″ align=”center”]

بخش هایی از کتاب

عظمت خود را دریابید 

[/col]

[/row]
[row label=”Testimonials” padding=”50px 50px 30px 50px” padding__sm=”30px 30px 30px 30px”]

[col span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255, 255, 255)”]

[ux_slider hide_nav=”true” nav_pos=”outside” arrows=”false” nav_color=”dark” bullet_style=”square” timer=”3000″]

[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748756″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

بدن انسان مجموعه ای بی نهایت و به مثابه اجتماع عظیمی از موجودات زنده است که در آن میلیون ها سلول و باکتری در چشم و گوش و سایر اندامها به کار مشغولند. چه عاملی موجب می شود که این اجتماع فشرده به گونه یک موجود واحد عمل کند؟ یا چرا بینی شما نمی افتد و دستان همیشه آویزان است؟ آنچه موجب می شود که سلول های بدن همواره به دوستی به کار خود ادامه دهند و سلامتی را برای شما به ارمغان آورند هماهنگی، مشارکت و توافق است. 

[gap height=”10px”]

عظمت خود را دریابید

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748756″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

یک سلول بدن مانند سایر سلول ها از پروتون، نوترون و الکترون تشکیل شده است. مادامی که بین اجزاء سلول، عشق و مهر و صلح و صفا و مشارکت و تعاون حاکم باشد، با سلول های مجاور هماهنگ خواهدبود. امّا اگر اجزاء یک سلول با یکدیگر همساز و متفق نباشند و خشونت و خودخواهی و تعارض بین آنها شایع شود، این سلول حق و حرمت سلول های مجاور را رعایت نکرده و بر آنها چیره می شود و آنها را می بلعد و این کار را آنقدر ادامه می دهد تا در نهایت خود و بیمار را نابود می کند. به بیانی دیگر، تومورهای سرطانی، خواه بدخیم و خواه خوش خیم، چیزی جز یک ناهماهنگی و هرج ومرج درون سلولی نیست. این سلول نامتعادل، یا غلبه بر سایر سلول ها، مواد سمی را وارد خون می کند و در نتیجه به از بین رفتن یک عضو اصلی یا تحت فشار قرار دادن اعصاب می انجامد. 

[gap height=”10px”]

عظمت خود را دریابید

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748756″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

بدن انسان از قوانینی اطاعت می کند که هنوز بسیاری از آنها بر ما مجهول و در زیر نقاب الهام و پیچیدگی شگفت انگیزش باقی مانده است. هر سلول ساختمان بسیار پیچیده ای دارد. دانشمندان، به دنبال تحقیق و بررسی فراوان، به این نتیجه رسیده اند که هر سلول دارای دو نوع انرژی است. اول انرژی فیزیکی و دوم نوعی دیگر از انرژی که ماهیت آن شناخته نشده و تنها از آن به عنوان منشاء ( ۱) یاد می شود. این انرژی همان عشق، خرد، مشارکت و هماهنگی لایتناهی است که در نهفته ترین هسته زندگی ما نهفته است و همین انرژی است که ضربان قلب کودک را حدود هشت هفته پس از عمل لقاح در رحم مادر به تپش درمی آورد؛ قلب موجودی که حتی هنوز شکل نگرفته است. 

[gap height=”10px”]

عظمت خود را دریابید

[/col_inner]

[/row_inner]

[/ux_slider]

[/col]

[/row]

[/section]

5 مرحله ساده برای شارژ خلاقیت شما…

5 مرحله ساده برای شارژ خلاقیت شما…

ترجمه اختصاصی مقاله مجله گول کست

در دنیای تناقض ، تنش ، مبارزه و سردرگمی ، الهام گرفتن و ارائه ایده های جدید بسیار دشوار است – حتی جنون آمیز. گرچه این نگرانی ویژه ای برای ماست که باید برای امرار معاش خود خلاقیت ایجاد کنیم ، اما همچنین برای هر کسی که می خواهد اثر خلاقانه خود را در این جهان بگذارد.

خواه یک نویسنده ، طراح ، رقصنده ، سرآشپز ، نوازنده ، کمدین یا میمیک آماتور باشید ، یافتن و حفظ الهام به راحتی تلاش برای چشمک زدن یا بلعیدن است برای کسی که جسارتاً به او اشاره می کند و می خندد.

در اینجا چند روش وجود دارد که شما می توانید خود را از مارپیچ رو به پایین وحشت ، وحشت یا بی علاقگی کاملاً تکان دهنده ای که ممکن است گاهی اوقات در هنگام کم شدن آب میوه های خلاقانه شما ایجاد شود ، بیابید!

5 مرحله برای بهبود خلاقیت:

1. تمرین کنید

اگرچه به نظر می رسد ضد شهودی باشد ، وقتی صحبت از مفهوم خلاق بودن می شود ، تمرین (نزدیک به) کامل می شود.

خلاقیت در واقع مهارتی است که شما در آن مهارت دارید. عمل ایجاد ، ذهن شما را فریب می دهد ، خب ، بیشتر اوقات ایجاد کنید.

واقعیت: حتی خلاق ترین افراد دنباله دار نیز باید بیشتر از اینکه در استعدادهای طبیعی خود سرگرم شوند ، انرژی بیشتری را صرف کار خلاقیت کنند.

خودتان را به چالش بکشید تا هر زمان و به هر روشی که به دردتان بخورد ، وقت و تلاشی را که برای ایجاد آن لازم است انجام دهید. هر روز صبح یا شب ، به مدت یک یا دو ساعت یا هر چیز دیگری که باید بدهید.

2. خیال بافی

با خود مهربان و دلسوز باشید و مهمتر از همه به توانایی های خود ایمان داشته باشید! با اجازه دادن به زمان لازم برای تخیل ، به خود نشان دهید که منظور شما این است.

در واقع نشان داده شده است که خیال پردازی منجر به حل خلاقانه مشکلات می شود. وقتی ذهن شما آزادانه می تواند پرسه بزند ، می تواند به حافظه ، احساسات و دانش ذخیره شده ارزشمند دسترسی پیدا کند. اگر هنگام انتخاب منطقه بندی به ایده ای رسیدید ، آنها را یادداشت کنید.

چند روش برای خیال پردازی با دردناک: راه رفتن ، دویدن ، استحمام

3- محیط اطراف خود را تغییر دهید

آیا تا به حال فضای کاری جدید و غیرمعمولی مانند ماشین خود را امتحان کرده اید؟ احساس اینکه شما به جای اینکه بی حرکت بنشینید به جایی جدید می روید ، می تواند شگفت انگیز باشد (البته مطمئن باشید ماشین پارک شده باشد).

اگر معمولاً در کتابخانه کار می کنید ، کافه شلوغی را امتحان کنید. ممکن است یک روز آفتابی را در یک پارک جذاب کار کنید.

علاوه بر تغییر آن ، فضای اصلی کار شما باید محلی باشد که دوست دارید وقت بگذارید – جایی که تنها کاری که می کنید ایجاد است. چه در محل کار یا در منزل ، آن را راحت کنید ، رنگ های مناسب را انتخاب کنید و اگر بی نظمی باعث تحریک شما شد ، آن را بدون سر و صدا نگه دارید.

4. دست دراز کنید

در حالی که افراد خلاق غالباً احساس می کنند در حال انجام یک  بازی عمیقاً انفرادی هستند ، واقعیت این است که گرایشات ضد اجتماعی حد خود را دارد.

دیگران که مبارزات مشابه خلاقانه ای را پشت سر گذاشته اند و دست نخورده از آن طرف بیرون می آیند ، می فهمند که چقدر سخت است. روابط شخصی خود را که به عنوان منبع یادگیری واقعی ایجاد کنید ، دست کم نگیرید.

اگر بخشی از جامعه متفکران خلاق نیستید ، به افرادی که به شما الهام می دهند ایمیل بزنید و از آنها بخواهید با هم  قهوه بخورید. شاید تعجب کنید که چند نفر خوشحال می شوند که یک ساعت به یک فرد خلاق جوان بپردازند.

5- از خطر کردن نترسید

دور شدن وحشیانه از آنچه کسانی که قبل از شما آمده اند مناسب دانسته اند  ، می تواند ترسناک باشد ، اما گاهی اوقات بی پروا بودن تنها راهی است که ذهن شما می تواند . چگونه احساس الهام می کند ، و اگر چنین است ، به طور قطع ، با آن همراه شوید و ترک تلاش برای خارج شدن از تصورات پیش فرض شخص دیگر.

نوازنده نابغه فقید شاهزاده مثال عالی است. او هنجارهای صنعت موسیقی ، هنجارهای جنسیتی و هنجارهای سبک زندگی را شکست ، در واقع هر “متخصص” را که از مسیر او عبور می کرد به چالش می کشید. و او عمدتاً به دلیل ریسک پذیری خود تبدیل به یک احساس جهانی شد.

کاری را که باید انجام دهید برای واقعی ماندن انجام دهید ، به خودتان شک نکنید و بقیه باید سر جای خود قرار بگیرند!

نقل قول های کوئنتین تارانتینو تا برای خلاقیت خود بلند پروازانه باشید…

نقل قول کوئنتین تارانتینو برای خلاقیت خود بلند پروازانه باشید…

ترجمه اختصاصی مقاله گول کست

کوئنتین تارانتینو کارگردان ، فیلمنامه نویس و بازیگر آمریکایی است که فیلم هایش موفقیت های منتقدان و تجاری را به دست آورده است.

این کارگردان مشهور از زمانی که به خاطر می آورد عاشق تماشای فیلم بوده است. این کار مورد علاقه او از کودکی بود. او از مدرسه متنفر بود و در نتیجه دبیرستان را رها کرد و در یک فروشگاه ویدیو استخدام شد.

در آن زمان ایده خوبی به نظر می رسید و تارانتینو می گوید اگر او یک هنرمند درونی نداشت که برای بیرون آمدن فریاد می کشید ، زندگی رضایت بخشی بود. بنابراین او به جای فقط تماشای فیلم ، گام در ایجاد آنها برد.

اولین کارگردانی وی با بازی Reservoir Dogs (1992) بود ، اما موفقیت واقعی او با Pulp Fiction (1994) حاصل شد. ظاهراً تارانتینو یک هدف 10 فیلمه از خود تحمیل کرده است و Once Upon A Time In Hollywood (2019) به عنوان نهم خود معرفی شده است. قطعاً کنجکاو هستیم که ببینیم دهمین فیلم او در واقع پایان کارگردانی وی است.

تارانتینو با توانایی دیدن دیدگاه خاص خود روی صفحه ، در حال حاضر یکی از کارگردانهای برجسته تاریخ سینما است.

در اینجا جمله های  Quentin Tarantino درباره جاه طلبی و خلاقیت آورده شده است:

 

فهمیدم که باید ضعیف ترین حلقه زنجیره ام باشم. و این باعث می شود من قویتر باشم ، باعث می شوم که سریعتر بدوم.

 

من می خواهم انتظارات را بالا ببرم. من می خواهم شما را دور کنم.

 

ایده های خوب زنده می مانند.

 

فیلم ها مربوط به آخر هفته ای نیستند که اکران می شوند و در طرح بزرگ چیزها ، شاید مهمترین زمان زندگی یک فیلم باشد.

 

من از ترس راه خود را بزرگ می کنم.

 

آنچه فکر می کنید مردم می خواهند بخوانند ننویسید. صدای خود را پیدا کنید و درباره آنچه در قلب شماست بنویسید.

من می خواهم به خطر بیفتم که سرم را به سقف استعدادم بزنم. من می خواهم واقعاً آن را آزمایش کنم و بگویم: خوب شما آنقدر خوب نیستید. شما تازه به سطح اینجا رسیدید. من هرگز نمی خواهم شکست بخورم ، اما می خواهم هر بار بیرون دروازه شکست بخورم.

 

فکر نمی کنم چیزی برای ترسیدن وجود داشته باشد. شکست ، پاداش های بزرگی به همراه دارد – در زندگی یک هنرمند.

 

اگر پاسخ های من شما را ترسانده است ، شما باید دیگر از پرسیدن سوالات ترسناک دست بردارید.

 

نمی توانستم چیزی را هجی کنم. چیزی یادم نمی آمد ، اما می توانستم به یک فیلم بروم و می دانستم چه کسی در آن بازی کرده ، چه کسی آن را کارگردانی کرده است.

 

یک نویسنده باید این صدای کوچک را در درون شما داشته باشد که می گوید ، حقیقت را بگویید. چند راز را در اینجا فاش کنید.

 

در واقع فکر می کنم یکی از نقاط قوت من قصه گویی من است.

 

فیلم های من به طرز دردناکی شخصی هستند ، اما من هرگز سعی نمی کنم به شما اطلاع دهم که چقدر شخصی هستند. وظیفه من این است که شخصی شود و همچنین مبدل به این موضوع شوم که فقط من یا افرادی که من را می شناسند می دانند که چقدر شخصی است. ‘Kill Bill’ یک فیلم کاملا شخصی است.

 

آقایان کنجکاوی من را داشتید … اما اکنون توجه من را جلب کرده اید.

 

خشونت در زندگی واقعی وحشتناک است. خشونت در فیلم ها می تواند جالب باشد. این فقط یک رنگ دیگر برای کار است.

 

در زندگی واقعی هیچ آدم بدی وجود ندارد. همه فقط دیدگاه خاص خود را دارند.

 

دو راه وجود دارد: راه من و بزرگراه.

 

آن وقت است که می دانید کسی را واقعاً خاص پیدا کرده اید. وقتی می توانید فقط یک دقیقه فک کنید و سکوت را به راحتی تقسیم کنید. داستان عامهپسند

 

شخصیت می رود راه طولانی.

 

من اعتقاد ندارم که باید روی صحنه بمانید تا زمانی که مردم از شما می خواهند پیاده شوید. من فکر ترک آنها را کمی بیشتر دوست دارم.

 

احساسات همیشه بر سردی و زیرکی پیروز خواهند شد. وقتی صحنه ای احساسی کار می کند و جالب و باهوش است ، عالی است. این همان چیزی است که شما می خواهید.

 

یکی از امتیازاتی که شما برای زندگی در یک هنرمند و خلق دنیای خود دارید و همه چیز این واقعیت است که در بین زمان ها می توانید به نوعی آنها را هر طور که می خواهید هزینه کنید.

 

اگر می خواهید فیلم بسازید ، آن را بسازید. منتظر کمک هزینه نباشید ، منتظر شرایط مناسب نباشید ، فقط آن را تحویل بگیرید.

 

فقط به این دلیل که شخصیت هستید به معنای شخصیت بودن نیست.

نقل قول های شرلوک هلمز که فکر شما را تغییر می دهد…

شرلوک هلمز مشهورترین کاراگاه و به تصویر کشیده ترین شخصیت ادبی در فیلم و تلویزیون است. شرلوک که توسط سر آرتور کانن دویل خلق شد ، برای اولین بار در سال 1887 با یک مطالعه در اسکارلت چاپ شد.

دویل نویسنده انگلیسی است که در ژانرهای مختلف نوشت. با این حال ، وی بیشتر به خاطر داستانهایش در مورد کارآگاه خصوصی افسانه ای شرلوک هلمز شناخته شده است. بیشتر داستان ها در دوران ویکتوریا یا ادواردین رخ می دهد و توسط یار و دوست خوب هولمز – دکتر واتسون روایت می شود.

اولین و تنها “کارآگاه مشاور” جهان از شخصیت واقعی جوزف بل الهام گرفته شده است – جراحی که نویسنده برای او به عنوان کارمند کار کرده است.

شرلوک یک مغز متفکر است و او عاشق حل رمز و راز است. استدلال ، چشم انداز و جزئیات و قدرت استنباط او توطئه های پر تعلیق و فریبنده را ایجاد می کند. دوستی بین کارآگاه مشهور و دکتر واتسون یکی از بزرگترین ادبیات است. نزاع و دعوای مداوم بین این دو طنز خوشمزه و غیرمنتظره ای را به همراه دارد.

شرلوک مردی درخشان است و تمایل زیادی به پرونده های چالش برانگیز دارد. در حالی که او معمولاً به طرز وحشیانه ای صادق و کاملاً سرد است ، اما کارآگاه گاهی می تواند در یک امر ساده ای بسیار احساساتی شود.

در اینجا چندین جمله شرلوک هولمز آورده شده است که شما را فریب و شیفته خود می کند:

 

می بینید ، اما مشاهده نمی کنید.

 

نظریه پردازی پیش از آنکه شخص داده ای داشته باشد ، یک اشتباه سرمایه ای است. به طرز غیرمعمولی فرد به جای تئوری های منطبق بر واقعیت ها ، واقعیت ها را متناسب با نظریه ها می پیچاند.

 

چند بار به شما گفته ام كه وقتی غیرممكن ها را از بین می برید ، هر آنچه كه باقی می ماند ، هر چند غیرممكن است ، باید حقیقت باشد؟

 

از نظر یک ذهن عالی ، هیچ چیز کم نیست.

 

من از روال کسل کننده وجود نفرت دارم. من آرزوی تعالی ذهنی دارم. به همین دلیل است که من حرفه خاص خود را انتخاب کرده ام ، یا بهتر است بگویم آن را ایجاد کردم ، زیرا تنها من در جهان هستم.

 

جرم رایج است. منطق نادر است. بنابراین باید بر اساس منطق باشد تا جرم و جنایت.

 

زندگی بی نهایت عجیب تر از هر چیزی که ذهن انسان می تواند اختراع.

 

این یک دنیای شریرانه است و وقتی یک مرد باهوش مغز خود را به جرم و جنایت تبدیل می کند از همه بدتر است.

 

من فکر می کنم مغز یک مرد در اصل شبیه یک اتاق زیر شیروانی خالی است ، و شما باید آن را با مبلمان دلخواه خود پر کنید.

 

اما بهتر است که خرد را دیر یاد بگیرید تا اینکه هرگز آن را فرا نگیرید.

 

جایی که هیچ تخیل وجود ندارد ، هیچ وحشتی وجود ندارد.

 

اشتباه گرفتن عجیب و غریب با رمز و راز اشتباه است.

 

من نمی توانم با کسانی که حیا را در زمره فضایل قرار می دهند ، موافق باشم. از نظر منطق دان ، همه چیز باید دقیقاً همانطور که هست دیده شود ، و دست کم گرفتن خود شخص به همان اندازه بزرگ نمایی از قدرت خودش است.

 

واتسون عزیزم کار بهترین پادزهر غم و اندوه است.

 

این احمقانه است تا شجاعت هنگامی کهتشخیص خطر هنگامی که به شما نزدیک است خودداری کنید.

 

از بین همه ویرانه ها ، ذهن نجیب ترین اسفناکترین است.

 

پسرم هیچ وقت به برداشت های کلی اعتماد نکن ، بلکه خودت را روی جزئیات متمرکز کن.

 

مدتهاست که بدیهیات من این است که چیزهای کوچک بی نهایت مهمترین هستند.

 

من هرگز استثنا نمی کنم. یک استثنا قاعده را نفی می کند.

 

واتسون ، تحصیلات هرگز پایان نمی یابد. این یک سری از دروس است که بهترین آنها برای آخرین موارد است.

 

در حقیقت ، خشونت بر خشونت کشیدن عقب می افتد و برنامه ریز در گودالی که برای دیگری حفر می کند ، می افتد.

 

این کار هر مرد است که شاهد اجرای عدالت است.

 

اما عشق یک چیز عاطفی است و هرچه احساسی باشد با آن دلیل سرد واقعی مخالف است که من آن را بالاتر از همه چیز قرار می دهم.

 

حد متوسط چیزی بالاتر از خودش نمی داند؛ اما استعداد بلافاصله نبوغ را تشخیص می دهد.

 

زندگی من در یک تلاش طولانی برای فرار از مکانهای مشترک وجود سپری شده است. این مشکلات کوچک به من در انجام این کار کمک می کند.

 

یک مرد همیشه به سختی می فهمد که سرانجام ممکن است عشق یک زن را از دست داده باشد ، هرچند ممکن است با او بدرفتاری کرده باشد.

3 سوالی که می توانید از خود بپرسید وقتی احساس خستگی در زندگی می کنید

3 سوالی که می توانید از خود بپرسید وقتی احساس خستگی در زندگی می کنید 

ترجمه اختصاصی مقاله مجله موفقیت با عنوان  | 

برای مثال ، با هر اختلال قابل توجهی ، مانند این همه گیری ، بر همه جنبه های زندگی ما تأثیر می گذارد. که این احتمال را ایجاد می کند که ما احساس خستگی بیش از حد کنیم. و هنگامی که ما بیش از حد تحت فشار قرار بگیریم ، برخی از ما گیر می کنیم ، در حالی که بعضی با عصبانیت اقدام می کنند تا بعدا احساس پشیمانی کنند.

این “اگر” نیست بلکه “وقتی” است که تا لحظه های درهم شکستن در زندگی ما ظاهر شود. در حالی که آنها می توانند افراد زیادی را خفه کنند ، شما می توانید یاد بگیرید که چگونه این لحظات را به روشی سالم و مولد اداره کنید.

این سوالات  ساده را از خود بپرسید تا استرس ناشی از فشار را کاهش دهد:

  • 1. آیا من واقعاً از خودم مراقبت می کنم؟

وقتی احساس می کنیم کنترل نداریم ، اولین قدم برای پس گرفتن آن ، تهیه موجودی از خودتان است ، که فراتر از سلامتی جسمی و سلامت عاطفی و روانی شما است – قسمت هایی از خودتان که تحت تأثیر قرار می گیرند.

برای اینکه  خودتان را چک کنید ، ابتدا بپرسید چرا احساس ضعف می کنم؟ سپس با تهیه لیستی از آن ها ، به قسمت های دیگر خود بپردازید. چه چیزی در لیست شما برای شما شادی آور است و چه چیزی انرژی شما را از بین می برد؟

قبل از پرداختن به مورد بیرونی ، به دنیای درونی خود بپردازید – هرچه بیشتر از هم ترازی و قطع ارتباط با خود باشید ، احساس خالی تر (و شلوغی) بیشتری خواهید داشت. وقتی نوبت به حل و فهم ریشه غرق شدن می رسد ، همه چیز با مراقبت از خود و رفاه شخصی آغاز می شود.

  • 2. چه چیزی می سازم؟

متأسفانه مجبور شده ام طی چند سال گذشته تعداد انگشت شماری از عزیزان را به خاک بسپارم. این شکنندگی زندگی را به من یادآوری می کند. این یک ناپایداری است و من و شما برای همیشه اینجا نخواهیم بود.

تعمق این ممکن است ترسناک به نظر برسد ، اما قرار دادن ناپایداری در یک زمینه مناسب نیز می تواند قدرت دهنده باشد. وقتی مفهوم را با این سوال ترکیب می کنید ، تمرکز شما برای لحظه فعلی و همچنین تصویر بزرگتر تجدید می شود.

با مرتب پرسیدن از خود ، من چه می سازم؟ شما احساس اضطراری ایجاد می کنید تا هر روز حساب شود و موارد غیر ضروری را حذف کنید .

آیا این چیزی است که بعداً به آن افتخار کنید؟ در غیر اینصورت ، تصمیم بگیرید که چه چیزی می خواهید بسازید و اجازه ندهید محدودیت های فعلی شما را از خواب دیدن باز دارد. در این مرحله از فرآیند ، به آن مثل الان نگویید – به او بگویید چگونه می خواهید باشد.

  • 3. قدم بعدی من چیست؟

بعد از پرداختن به زندگی شخصی و شغلی ، وقت آن است که وارد عمل شوید. گام اول نیازی به حرکت عظیم نیست. در عوض ، یک چیز کوچک را برای شروع انتخاب کنید. هدف شما این نیست که مسیر زندگی خود را در حال حاضر تغییر دهید – ایجاد یک حرکت مثبت است.

شما می خواهید بر آنچه که از زندگی می خواهید متمرکز شوید و در عین حال کنترل خود را حفظ کنید. بنابراین ، بزرگ فکر کنید ، اما کوچک رفتار کنید. از خود بپرسید ، کوچکترین و فوری ترین اقدامی که اکنون می توانید برای جلو بردن انجام دهید چیست؟

به عنوان مثال ، فرض کنید هدف شما از دست دادن  وزن است. امروز یک تمرین 30 دقیقه ای را کامل کنید. اگر می خواهید یک فشار جانبی را شروع کنید ، لیستی از آنچه برای شروع کار لازم است ایجاد کنید. اگر صاحب مشاغل هستید و احساس گیر افتادن می کنید ، یک مربی پیدا کنید تا از او مشاوره بخواهید.

شما نمی توانید زمان مشکلات در زندگی خود را کنترل کنید ، اما می توانید نحوه پاسخگویی به آن لحظات را کنترل کنید. دفعه دیگر که متوجه شدید در خانه شما را می زند این سه سوال را به خود یادآوری کنید.

 

هیاهوی زمان (کتاب چهل و دوم )

[section label=”Timeline: Vertical”]

[row]

[col span__sm=”12″]

[row_inner label=”Time 1 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747790″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(42, 51, 226)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(42, 51, 226)” color=”light”]

نویسنده

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

جولیان پاتریک بارنز نویسنده و منتقد ادبی انگلیسی است. او در 19 ژانویه سال 1946 در یک خانواده ی فرهنگی به دنیا آمد و از کالج مگدالن آکسفورد در سال 1968 فارغ التحصیل شد. او به مدت سه سال فرهنگ-نویس واژه نامه ی انگلیسی آکسفورد بود و بعد از آن در نیو استیتسمن و آبزرور نقد می نوشت. او دل بسته ی ادبیات فرانسه و عاشق «فلوبر» است. در سال ۲۰۱۱ میلادی، کتاب وی به نام درک یک پایان برنده ی جایزه ی ادبی من بوکر شد. او در همین سال جایزه ی ادبی دیوید کوهن را به پاس یک عمر فعالیت و دستاورد ادبی دریافت کرد. س…
 

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 2 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(154, 208, 173)” color=”light”]

ناشر

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

چشمه

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747791″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(154, 208, 173)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 3 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747792″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(251, 201, 51)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(251, 201, 51)” color=”light”]

موضوع

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

کتاب هیاهوی زمان، رمانی نوشته ی جولین بارنز است که نخستین بار در سال 2016 وارد بازار نشر شد. دمیتری شوستاکوویچ که به تازگی سی ساله شده، نگران روحیه و به طور کلی زندگی خود است. او که اکنون اطمینان دارد به سیبری تبعید و یا در آنجا اعدام خواهد شد، به رنج ها و مشکلات، گذشته، والدین، معشوقه ها، همسران و فرزندان خود، و تمام کسانی فکر می کند که سرنوشتشان به سرنوشت او گره خورده است. شوستاکوویچ با خوش اقبالی از مرگ نجات می یابد، اما برای دهه ها باید زیر چنگال استبداد زندگی کند و تحت فرمان صاحبان قدرت باشد.

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 4 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(249, 113, 104)” color=”light”]

نقد

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

«هیاهوی زمان» یک پرتره‌ی قوی از شوستاکوویچ است که به دنبال بازنویسی عینی زندگی او نیست و در نهایت این خواننده است که تصمیم می‌گیرد این چهره را واقعاً شوستاکوویچ به حساب آورد یا خیر. نقطه ضعف این پرتره را می‌توان چنین دانست که بارنز بیشتر از این که به دنبال نشان دادن چهره‌ی هنرمند در اختناق باشد، به توضیح دادن آن پرداخته است.

 این کتاب از جایی به بعد کشش خود را از دست می‌دهد و تبدیل به اعلامیه‌ای در باب نقش هنر در زمانه‌ی اختناق می‌شود؛ هر چند که برخی توصیفات هنوز زیبا و موجب حیرت خواننده هستند. شوستاکوویچ پس از محکوم شدن در روزنامه‌ی پراوادا، در کنار ترس سایه افکنده بر زندگی خود و اطرافیانش، با سخت‌کوشی، سمفونی شماره پنج که یکی از بزرگترین و کاملترین آثار موسیقیایی قرن بیستم است را خلق می‌کند. او در این شرایط غیرممکن، موهبت بخشیده شده به خویش را رها نمی‌کند و خفه نمی‌شود؛ شرایطی که او را تا ورطه‌ی نابودی پیش می‌برد و او را به کلی نابودشده می‌خواهد. بارنز در «هیاهوی زمان» حرفی از این سخت‌کوشی‌ها و نهایتاً دست‌آوردهای هنری او سخنی به میان نمی‌آورد؛ موضوعی که شاید با توجه به خط روایی بارنز در رمان‌اش، قابل درک اما تأسف‌آور است.
همچنین موسیقی تند و متلاطم‌ شوستاکوویچ این را می‌ساند که زندگی او به مراتب دیوانه‌وارتر از روایت بارنز است و شاید نیاز به چیزی شبیه «یادداشت‌های زیرزمینی» و قلم داستایوفسکی بود که این شیدایی را منتقل کند و همه چیز را روسی جلوه دهد

(ویکی نقد)

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747793″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(249, 113, 104)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section label=”Testimonials” bg_color=”rgb(246, 246, 246)” padding=”80px”]

[row label=”Title”]

[col span__sm=”12″ align=”center”]

بخش هایی از کتاب

هیاهوی زمان

[/col]

[/row]
[row label=”Testimonials” padding=”50px 50px 30px 50px” padding__sm=”30px 30px 30px 30px”]

[col span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255, 255, 255)”]

[ux_slider hide_nav=”true” nav_pos=”outside” arrows=”false” nav_color=”dark” bullet_style=”square” timer=”3000″]

[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748728″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

 «مهندسان روح انسان». دوتا مشکل بنیادین وجود داشت. اول این که خیلی از مردم دوست نداشتند روحشان مهندسی شود، دست شما درد نکند. دوست داشتند روحشان همان طور که به دنیا آمده بود، دست نخورده باقی بماند و وقتی سعی می کردی هدایتشان کنی، مقاومت نشان می دادند. بیا به این کنسرت مجانی که در فضای باز برگزار می شود رفیق. واقعا فکر می کنیم که باید شرکت کنید. بله، البته که اختیاری است، ولی شاید اشتباهی بزرگ باشد اگر حضور به هم نرسانید… مشکل دوم مهندسی روح انسان، اساسی تر بود. چه کسی مهندسان را مهندسی می کند؟

[gap height=”10px”]

هباهوی زمان

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748728″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

 هنر متعلق به همه است و هیچکس، هنر متعلق است به همیشه و هیچ وقت. هنر متعلق است به آن ها که خلقش می کنند و آن ها که حظش را می برند. هنر نه مثل دوران گذشته متعلق بود به اشراف و حامیان مالی، و نه مثل حالا متعلق به حزب و مردم. هنر زمزمه ی تاریخ است که بلندتر از هیاهوی زمان به گوش می رسد. هنر برای هنر وجود ندارد، برای مردم وجود دارد. ولی کدام مردم، چه کسی معین می کند؟

[gap height=”10px”]

هیاهوی زمان

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748728″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

 زندگی، قدم زدن در دشت و دمن نیست. روح می توانست به یکی از این سه راه نابود شود: با کاری که بقیه با تو می کردند؛ با کاری که بقیه باعث می شدند با خودت بکنی؛ و با کاری که به میل شخصی با خودت می کردی. یکی از این سه تا کافی بود، هر چند اگر هر سه همراه هم بودند، نتیجه اش مقاومت ناپذیر می شد.

[gap height=”10px”]

هباهوی زمان

[/col_inner]

[/row_inner]

[/ux_slider]

[/col]

[/row]

[/section]

زندگی پیش رو (کتاب چهل ویکم )

[section label=”Timeline: Vertical”]

[row]

[col span__sm=”12″]

[row_inner label=”Time 1 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747790″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(42, 51, 226)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(42, 51, 226)” color=”light”]

نویسنده

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

رومن گاری با نام اصلی رومن کاتسِف در ۸ مه ۱۹۱۴ میلادی در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. او در ۲ دسامبر ۱۹۸۰ بعد از مرگ همسرش با شلیک گلوله‌ای به زندگی خود خاتمه داد.

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 2 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(154, 208, 173)” color=”light”]

ناشر

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

ثالث

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747791″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(154, 208, 173)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 3 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747792″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(251, 201, 51)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(251, 201, 51)” color=”light”]

موضوع

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

داستان از زبان محمد که او را – مومو – صدا می‌کنند، روایت می‌شود و درباره‌ی زندگی خودش و افرادی مثل خودش، که در یک ساختمان زندگی می کنند، است. در این ساختمان زنی به نام رزا از آن‌ها مراقبت می‌کند.

رزا زمانی فاحشه بوده و از این کار هزینه‌هاش را تامین می‌کرد ولی با بالا رفتن سنش این کار را کنار گذاشته و از بچه‌هایی که ناخواسته از مادرانی فاحشه به دنیا می‌آمدند مراقبت می‌کند. مادران این بچه‌ها با پرداخت مبلغی به رزا بچه‌هایشان را تحویل میدادند.

محمد کسی است که هیچ اطلاعی از والدینش ندارد و از اول پیش رزا بزرگ شده است. هر چند مقرری او قطع شده بود ولی رزا از او مراقبت می‌کرد.

با پیش رفتن در داستان به شخصیت رزا که شخصی بسیار مهربان و خوش قلب است می‌رسیم و با افرادی آشنا می‌شویم که کار همه‌ی آن ها حول فاحشه‌ها میچرخد و اصل داستان از جایی شروع می‌شود که رزا بیمار می‌شود و به خاطر وزن بالایش و کهولت سن دیگر نمی‌توان به کارهایش برسد حتی زمین‌گیر هم می‌شود و…

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 4 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(249, 113, 104)” color=”light”]

نقد

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

کتاب با زبان بسیار عامیانه و خودمانی نوشته شده است و جمله‌های بسیار جالبی از زبان محمد گفته می‌شود که خواننده را به تعجب وا میدارد. یک نگرش جالب و جدید نسبت به زندگی به زبانی بسیار خودمانی.

محمد پسری باهوش و تیز است که نسبت به مسائل و افراد اطرافش دیدی جالب دارد. برای او تنها شخص مهم زندگیش رزا است و هر کاری برای سلامتی او می‌کند.

رمان زندگی در پیش رو مفاهیم جالبی را دنبال می‌کند و محور اصلی آن درباره‌ی قشری در حاشیه یعنی فاحشه‌ها و افراد مرتبط با آن‌ها است. همچنین کتاب درباره عاقبتی که در انتظار فاحاشه‌ها و افرادی که به وجود می‌آورند است. اینکه چه سرانجامی خواهند داشت.

هر چند کتاب دیدی جالب و جدید به مسئله می‌دهد ولی اصل قضیه تغییری نمی‌کند. افراد تا جایی که مصرف می‌شوند ارزش دارند و بعد دور انداخته می‌شوند و این در مورد افرادی که در این کار هستند شدیدا احساس می‌شود. کتاب زندگی در پیش رو به این دوره از زندگی می‌پردازد و ما می‌بینیم انسان خوب در هر شغل و قالبی خوب است، چه در مقام فاحشه، چه در مقام یک پادو و چه در مقام یک مواد فروش معتاد. ما با همه‌ی آن‌ها در داستان رو‌به‌رو می‌شویم.

(کافه بوک)

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747793″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(249, 113, 104)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section label=”Testimonials” bg_color=”rgb(246, 246, 246)” padding=”80px”]

[row label=”Title”]

[col span__sm=”12″ align=”center”]

بخش هایی از کتاب

زندگی در پیش رو

[/col]

[/row]
[row label=”Testimonials” padding=”50px 50px 30px 50px” padding__sm=”30px 30px 30px 30px”]

[col span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255, 255, 255)”]

[ux_slider hide_nav=”true” nav_pos=”outside” arrows=”false” nav_color=”dark” bullet_style=”square” timer=”3000″]

[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

بستنی‌ام را لیس زدم. دل و دماغی نداشتم و وقتی آدم دل و دماغ ندارد، چیزهای خوب، خوب‌تر به نظر می آیند. اغلب متوجه این قضیه شده ام. وقتی آدم دلش می‌خواهد بمیرد، شکلات از مواقع دیگر خوشمزه‌تر می‌شود.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

این گناهکارانند که راحت می‌خوابند، چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس، بی‌گناهان نمی توانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگرانِ همه چیز هستند. اگر غیر از این بود بی‌گناه نمی‌شدند.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

هیچ‌چیز سفید سفید یا سیاه سیاه نیست و گاهی سفید همان سیاهیست که خودش را جور دیگری نشان می‌دهد و سیاه هم گاهی سفیدی است که سرش کلاه رفته.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

پلیس‌ها قوی‌ترین چیز دنیا هستند. بچه‌یی که پدرش پلیس باشد مثل این است که دو برابر بقیه پدر داشته باشد. 

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

چیزی که همیشه برایم عجیب بوده این است که اصولا اشک در برنامه‌ی خلقت پیش بینی شده. یعنی آدم بناست گریه کند. باید پیش بینی شده باشد. واقعاً که هیچ سازنده‌ی محترمی همچه کاری نمی‌کند.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

من وبا را نمی‌شناسم، مرضی بود که تقصیری نداشت. گاهی اوقات دلم می‌خواست از وبا دفاع کنم. چون به هر حال، عیبش به خودش مربوط نمی‌شد و هرگز نخواسته که وبا باشد و همین جوری به این شکل در آمده بود.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

زندگی می‌تواند زیبا باشد، اما هنوز کسی آن را زیبا ندیده و فعلا باید سعی کنیم که خوب زندگی کنیم.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]

[/ux_slider]

[/col]

[/row]

[/section]