ده راهی که افراد موفق تصمیم های هوشمندانه می گیرند

روزهای شما پر از جریان دائمی تصمیمات است. مطالعه ای از دانشگاه کلمبیا نشان داد که روزانه در گیر 70 تصمیم هستیم .

بعضی از تصمیمات جزئی هستند ، مانند اینکه چه چیزی بخوریم ، کدام مسیر را با ماشین به محل کار برسانیم یا برای مقابله با کارها به چه ترتیب. موارد دیگر دشوارتر هستند ، مانند تصمیم گیری بین دو پیشنهاد شغل ، اینکه آیا برای شخصی که دوستش دارید به یک شهر جدید بروید یا اینکه یک فرد سمی را از زندگی خود جدا کنید.

با تصمیمات زیادی که هر روز اتخاذ می شود ، یادگیری اولویت بندی و تصمیم گیری موثر برای موفقیت و خوشبختی شما ضروری است.

اگرچه بسیاری از استراتژی ها وجود دارد که افراد موفق برای تصمیم گیری موثر استفاده می کنند .

1. آنها تصمیمات کوچک را به روال تبدیل می کنند.

تصمیم گیری مانند یک عضله عمل می کند: همانطور که در طول روز از آن استفاده می کنید ، بیش از حد خسته می شود تا بتواند به طور موثر عمل کند. یکی از بهترین استراتژی هایی که افراد موفق برای رفع خستگی تصمیم گیری خود استفاده می کنند ، حذف تصمیمات کوچکتر از طریق تبدیل آنها به کارهای روزمره است. با این کار منابع ذهنی برای تصمیمات پیچیده تر آزاد می شود.

استیو جابز به طور مشهور هر روز یک گردنبند سیاه به کار می کرد. مارک زاکربرگ هنوز لباس هودی می پوشد. هر دو مرد اظهار داشتند که این تصاویر نمادین نتیجه ساده کارهای روزمره است که برای کاهش خستگی تصمیم گیری انجام می شود. آنها هر دو از توانایی محدود روزمره ما در تصمیم گیری خوب آگاه بودند ، همانطور که باراک اوباما گفت: من سعی می کنم تصمیمات را کمرنگ کنم. من نمی خواهم درباره آنچه می خورم یا می پوشم تصمیم بگیرم ، زیرا تصمیم های زیادی برای تصمیم گیری دارم. ”

2. آنها صبح تصمیمات بزرگی می گیرند.

یک راه عالی دیگر برای غلبه بر خستگی تصمیم گیری ، صرفه جویی در تصمیم گیری های کوچک بعد از کار (وقتی که بیشترین خستگی تصمیم گیری است) و مقابله با تصمیمات پیچیده صبح ، وقتی ذهن شما تازه است. وقتی با یک سری تصمیمات مهم روبرو هستید ، یک ترفند عالی این است که زود بیدار شوید و پیچیده ترین کارهای خود را انجام دهید قبل از اینکه با یک سری تصمیمات جزئی منحرف کننده (تلفن های زنگ خورده ، ایمیل ها وارد می شود) ضربه بزنید. یک استراتژی مشابه این است که برخی کارهای کوچکتر را از شب قبل انجام دهید تا از روز بعد شروع کنید. به عنوان مثال ، لباس خود را شبانه مرتب تا حتی هنگام بیدار شدن مجبور نباشید به آن فکر کنید.

3. آنها به احساسات خود توجه می کنند.

یک جمله قدیمی وجود دارد: “بر اساس احساسات موقتی تصمیم دائمی نگیرید” ، و قطعاً درست است. افراد موفق احساسات خود را (از جمله شدت و تأثیر آنها بر رفتار) می شناسند و درک می کنند تا بتوانند تصمیمات را تا حد ممکن عینی و منطقی نگاه کنند.

متأسفانه ، اکثر مردم در مدیریت یا حتی شناخت احساسات خود مهارت ندارند. TalentSmart بیش از یک میلیون نفر را آزمایش کرده و دریافته است که فقط 36 درصد از ما قادر به تشخیص دقیق احساسات خود هستیم. از طرف دیگر ، تصمیم گیرندگان قوی می دانند که بدخلقی می تواند آنها را به همان راحتی بهم بزند یا از قطب نمای اخلاقی خود دور شود ، همانطور که روحیه خوب می تواند آنها را بیش از حد اعتماد به نفس وانگیزه بخشد.

4- آنها نظرات خود را به طور عینی ارزیابی می کنند.

وقتی افراد واقعاً درگیر یک تصمیم گیری می شوند ، افراد موفق گزینه های خود را با مجموعه ای از معیارهای از پیش تعیین شده می سنجند زیرا می دانند این امر تصمیم گیری را آسان و موثرتر می کند. در اینجا چند معیار مفید برای بررسی وجود دارد:

این تصمیم چه نفعی برای من دارد؟
چگونه به من آسیب می رساند؟
این به چه درد می خورد ___؟
آیا از این تصمیم پشیمان می شوم؟
آیا از این که این تصمیم را نگرفتم پشیمان خواهم شد؟
آیا این تصمیم منعکس کننده ارزشهای من است؟

5- آنها روی تصمیمات می خوابند.

خوابیدن بر اساس تصمیم خود اطمینان می دهد که وقتی فردای آن روز به آن نزدیک می شوید وضوح فکری داشته باشید. همچنین به شما اجازه می دهد تا احساسات شما روند خود را طی کنند. وقتی خیلی سریع عمل می کنید ، تمایل به واکنش نشان می دهید ، اما وقتی به تصمیم خود تمرکز و وقت بیشتری می دهید ، جنبه های مهم آن را که قبلاً نمی دیدید ، در معرض دید قرار می دهید.

6. هرچند آنها زیاد منتظر نمی مانند.

افراد موفق اهمیت جمع آوری اطلاعات را تا آنجا که می توانند می دانند ، اما در عین حال اطمینان حاصل می کنند که طعمه فلج کننده تجزیه نشوند. افراد موفق به جای انتظار برای جور شدن ستارگان(کمال) ، می دانند که برای رسیدن به تصمیم خود باید یک جدول زمانی داشته باشند. وقتی آنها این تاریخ را تعیین کردند ، انگیزه می گیرند که تکالیف خود را انجام دهند و به جستجوی روح بپردازند تا این مهلت را برآورده کنند.

7. آنها برای شارژ مجدد از ورزش استفاده می کنند.

استرس ناشی از یک تصمیم مهم ، به طور طبیعی کورتیزول ، ماده شیمیایی را که باعث پاسخ جنگ یا پرواز می شود ، تولید می کند. کورتیزول توانایی شما برای تفکر واضح و منطقی را ابری می کند. وقتی متوجه شدید درمورد یک تصمیم استرس دارید ، ورزش کنید. فقط 30 دقیقه زمان لازم است تا یک دوز مناسب با سوخت آندورفین ایجاد کنید تا به وضوح ذهنی برگردد. ورزش همچنین با استفاده عملی از کورتیزول به شما کمک می کند تا از حالت جنگ یا گریز عبور کنید. تحقیقات نشان می دهد که ورزش طولانی مدت عملکرد کلی مناطق مغز مسئول تصمیم گیری را بهبود می بخشد.

8- آنها همیشه به قطب نمای اخلاقی خود برمی گردند.

افراد موفق هنگام تصمیم گیری مهم اهمیت پایبندی به اخلاق خود را می دانند. اخلاق هنگامی که احساسات شما را به سمت دیگری سوق می دهد به عنوان راهنمای قابل اعتماد عمل می کند.

9. آنها به مشاوره می روند.

هنگام نزدیک شدن به یک تصمیم ، ما تمایل طبیعی داریم که به جای جمع آوری اطلاعات و سپس انتخاب یک طرف (به این سوگیری confirm تأیید می گوییم) ، گزینه دیگری را انتخاب کرده و سپس برای حمایت از آن تصمیم اطلاعات جمع آوری می کنیم. یک راه عالی برای غلبه بر سوگیری تأیید ، جلب نظر و مشاوره بیرونی از افرادی است که دیدگاه های مختلفی به وضعیت شما می آورند. دیدگاه های آنها به شما کمک می کند گزینه های خود را عینی تر بسنجید و گرایش های ذهنی یا غیر منطقی خود را تشخیص دهید.

10. آنها در تصمیمات قبلی تأمل می کنند.

مارک تواین ماهیت پیچیده تصمیم گیری را اینگونه توصیف کرد: “تصمیمات خوب از تجربه حاصل می شود ، اما تجربه از تصمیمات بد ناشی می شود.” این بدان معنا نیست که تنها راه برای تبدیل شدن به یک تصمیم گیرنده عالی ، مرتکب یک اشتباه است. این فقط به این معنی است که مهم است که تصمیمات گذشته را فراموش نکنید. افراد موفق به اندازه کافی از تصمیمات گذشته آگاهی دارند تا در صورت بروز موارد مشابه از آنها برای منافع خود استفاده کنند.

چهار حقیقت در مورد شجاعت در رهبری

چهار حقیقت در مورد شجاعت در رهبری 

نرجمه اختصاصی از مقاله مجله موفقیت  | 

آیا تاکنون نام ادی ریکن بکر را شنیده اید؟ او ممکن است کمترین و کم گزارش شده ترین قهرمان آمریکایی از همه باشد.

دستاوردها را در نظر بگیرید: او به عنوان یک اتومبیل رکورد سرعت جهانی را در دیتونا در سال 1914 به ثبت رساند. در جنگ جهانی اول ، او بالاترین تعداد پیروزی های هوایی را علیه آلمان ها ثبت کرد. در جنگ جهانی دوم ، در حالی که به عنوان مشاور ویژه وزیر جنگ مشغول خدمت بود ، از سانحه هواپیما بر فراز اقیانوس آرام جان سالم به در برد و 22 روز را بر روی قایق شناور گذراند.

می توانید شجاعت را تصور کنید !؟ رسیدن به یک چالش هرگز از نظر جسمی ، روحی و اقتصادی از نظر ریکن بکر مشکل بزرگی نبود. هنگامی که او 12 ساله بود ، پدرش درگذشت و او مدرسه را ترک کرد و نان آور اصلی خانواده شد. قدرت نهایی او به عنوان یک خلبان جنگنده باعث شد مطبوعات او را “آس آس های آمریکایی” لقب دهند.

وی گفت: “شجاعت همان کاری است که شما از انجام آن می ترسید.” “هیچ شجاعتی وجود ندارد مگر اینکه شما بترسید.”

این نگرش پس از جنگ جهانی اول به خوبی در خدمت آس آس ها بود. در سال 1933 ، وی معاون رئیس حمل و نقل هوایی شرق (بعدا خطوط هوایی شرقی) شد. در آن زمان همه شرکت های هواپیمایی فقط به این دلیل وجود داشتند که توسط دولت یارانه پرداخت می شدند. اما ریکنباکر فکر کرد که آنها باید خودکفا باشند. او تصمیم گرفت که نحوه تجارت شرکت را کاملاً تغییر دهد. طی دو سال او شرق را سودآور کرد ، اولین بار در تاریخ هواپیمایی. وی 30 سال هدایت شرقی را با موفقیت ادامه داد تا اینکه در 73 سالگی بازنشسته شد. هنگامی که 10 سال بعد درگذشت ، پسرش ویلیام نوشت: “اگر او شعاری داشت ، این جمله ای بود که من هزار بار شنیده ام:” من مثل یک گربه وحشی می جنگم! ”

اکنون این یک رهبر است. وقتی به زندگی ادی ریکن بکر نگاه می کنید ، می توانید شهامت زیادی را ببینید. مشاهده آن در قهرمانانی های جنگ آسان است ، اما در هر رهبر بزرگی در تجارت ، دولت یا کلیسا نیز وجود دارد. هر زمان که پیشرفت قابل ملاحظه ای در یک سازمان مشاهده می کنید ، می دانید که رهبر تصمیمات شجاعانه ای اتخاذ می کند.

موقعیت رهبری به شخص جسارت نمی بخشد ، اما شجاعت می تواند وی را به سمت رهبری سوق دهد.

همانطور که تصمیمات ، چالش ها ، خطرات و تغییراتی که پیش روی شما و سازمان شما است را در نظر می گیرید ، این چهار حقیقت راجع به شجاعت را بشناسید.

1. شجاعت با نبردی درونی آغاز می شود.

هر آزمایشی که به عنوان رهبر با آن روبرو هستید از درون شما آغاز می شود. آزمون شجاعت تفاوتی ندارد. همانطور که روان درمانگر شلدون کوپ خاطرنشان می کند ، “همه نبردهای مهم در درون خود ما انجام می شود.” شجاعت نبود ترس است. این کاری است که شما از انجام آن می ترسید. این قدرت این را دارد که آشنا را رها کند و به قلمرو جدیدی راه یابد. این در مورد Rickenbacker صادق بود ، و در مورد شما نیز می تواند صادق باشد.

2. شجاعت درست کردن کارهاست ، نه فقط صاف کردن آنها.

مارتین لوتر کینگ ، جونیور اعلام کرد ، “معیار نهایی یک مرد جایی نیست که در لحظات راحتی و راحتی در آن بایستد ، بلکه جایی است که در زمان چالش و جنجال بایستد.” رهبران بزرگ مهارت های خوبی در افراد دارند و می توانند مردم را وادار به سازش و همکاری کنند. اما در صورت لزوم موضع گیری نیز می کنند.

شجاعت با اصل برخورد می کند ، نه با ادراک. اگر توانایی دیدن زمان ایستادن و اطمینان به انجام آن را ندارید ، هرگز یک رهبر موثر نخواهید بود. تعهد شما به توانایی ها باید بیشتر از آرزوی دلجویی از دیگران باشد.

3. شجاعت در یک رهبر باعث تعهد پیروان می شود.

بیلی گراهام گفت: “شجاعت مسری است.” “وقتی یک مرد شجاع موضع می گیرد ، ستون فقرات دیگران سفت می شود.” نشان دادن شجاعت توسط هر شخصی دیگران را تشویق می کند. اما نشان دادن شجاعت توسط یک رهبر باعث ایجاد انگیزه می شود. این باعث می شود مردم بخواهند او را دنبال کنند. دوستم جیم ملادو توضیح می دهد ، “رهبری بیان شجاعتی است که مردم را مجبور به انجام کار درست می کند.”

4. زندگی شما متناسب با شجاعت شما گسترش می یابد.

ترس یک رهبر را محدود می کند ، اما شجاعت نتیجه عکس دارد. درها را باز می کند ، و این یکی از شگفت انگیزترین مزایای آن است. شاید به همین دلیل است که جان هنری نیومن ، الهیات انگلیسی گفت: “از این نترسید که زندگی شما به پایان می رسد اما بترسید هرگز آغاز نشود.” شجاعت نه تنها شروع خوبی به شما می دهد بلکه آینده بهتری را نیز فراهم می کند.

آنچه مسخره است این است که کسانی که جرات ریسک پذیری ندارند و کسانی که این کار را می کنند ، همان ترس را در زندگی تجربه می کنند. تنها تفاوت این است که کسانی که شانس نمی آورند نگران چیزهای بی اهمیت هستند.

همه چیز که شما باید برای بهبود زندگی خود باید بدانید.

همه چیز که شما باید برای بهبود زندگی خود باید بدانید. 

نرجمه اختصاصی از مقاله مجله موفقیت By Jim Rohn | December 15, 2019

 

“من برای شما آرزوی زندگی ثروت ، سلامتی و خوشبختی دارم. زندگی ای که در آن به خود هدیه صبر ، فضیلت عقل ، ارزش دانش و تأثیر ایمان به توانایی خود در رویای خود و رسیدن به پاداش های ارزشمند می بخشید. ” – جیم ران

 

یک روز مربی من ، آقای ارل شاف ، به من گفت ، “جیم ، اگر می خواهید ثروتمند و خوشحال باشید ، این درس را به خوبی یاد بگیرید: یاد بگیرید که روی خودتان سخت تر کار کنید تا اینکه در کار خودتان آن را انجام دهید.” باید اعتراف کنم که این چالش برانگیزترین تکلیف بود. این تجارت از پیشرفت شخصی شاید یک عمر طول می کشد.

می بینید ، آنچه شما می شوید بسیار مهمتر از آن چیزی است که می کنید. سؤال مهمی که در مورد شغل باید پرسید این نیست ، “من چی می گیرم؟” درعوض ، باید سؤال کنید ، “من چی می شوم؟” آنچه شما می شوید مستقیماً بر آنچه کسب می کنید تأثیر می گذارد.

نگه داشتن آنچه که از طریق پیشرفت شخصی حاصل نشده ، دشوار است. بدیهیات مهم زندگی اینجا است: داشتن بیش از آنچه که هست ، بیش از آنچه هست ، باشد.

مهارت های موفقیت در بازار

بازار محل استقبال است. فرصت زیادی وجود دارد ، اما شما باید برای آن آماده شوید و برای آن آماده شوید. ما باید بخشی از امسال را برای آماده شدن برای سال آینده خرج کنیم و باید بخشی از این دهه را آماده کنیم تا برای یک دهه آینده آماده شود. امیدوارم دلیل اینکه ما اینجا هستیم ، خوب به نظر برسیم ، خوب کار کنیم ، این است که ما بخشی از دهه گذشته را صرف آمادگی در این دهه کردیم.

بخش بزرگی از زندگی صرف آماده شدن ، بخشی از آن توسعه مهارت هایی است که باعث موفقیت در بازار می شود. این کار با پیشرفت شخصی ، بهبود خود و پیشرفت قابل اندازه گیری آغاز می شود.

توسعه شخصی یک چالش است

توسعه شخصی یک فشار است. این یک مبارزه است. این یک چالش است. بدون چالش هیچ پیروزی نخواهد بود. این زندگی تلاش و چالش است که خود و مهارت های خود را توسعه دهیم تا ببینیم چه چیزی می توانیم از راه ارزش در بازار ایجاد کنیم. این مهارت ها و ارزش ها را به بازار منتقل می کند و می داند چه چیزی برای ما باز خواهد گشت.

عادات جدید آسان نمی شوند ، اما می توانند توسعه پیدا کنند. گاهی اوقات هنگامی که حرکت بسیار خوبی را در یک جهت مشاهده می کنید ، تغییر آن چندان آسان نیست ، اما ممکن است. کار ساده ای نیست ، اما ممکن است.  شخصی یک بار گفت ، “موفقیت 10٪ الهام است  و 90٪ تعرق است.” شما فقط باید کتاب ها را بخوانید ، مهارت ها را بیاموزید ، خود را با سرعت پشت سر بگذارید وخود را آماده کنید.

الهام خوب است ، اما الهام باید منجر به نظم و انضباط شود. این یک چیز برای ایجاد انگیزه است ، اما این نکته دیگری است که به اندازه کافی برای شرکت در کلاس ها ، انجام خواندن ، انجام تکرار ، تکرار ، طی کردن آن به مرور و بارها ، تا آنجا که بخشی از شما باشد ، به اندازه کافی انگیزه میدهد . و این چالش ها است. آنها آسان نیستند ، اما این چالش ها هستند که اگر شما برنده شوید و توسعه پیدا کنید و رشد کنید ، این همان چیزی است که تعیین کننده مکان شما ، بازگشت شما ، ارزش سهام شما و ارزش شما از بازار است.

سه بخش توسعه شخصی

من توسعه شخصی را به سه بخش تقسیم کرده ام.

  • معنوی

برخی معتقدند که ما فقط یک باند و شکل پیشرفته از گونه های حیوانات هستیم ، اما معتقدم انسان ها بی نظیر هستند. من اعتقاد دارم که خصوصیات معنوی ما باعث می شود که ما از سایر آفرینش ها متفاوت باشیم. اکنون خودم را در این زمینه آماتور می دانم ، اما صرف نظر از پیشینه شما ، فکر می کنم باید ارزیابی کنید که چه رشد و تغییراتی را می خواهید در این زمینه حیاتی ایجاد کنید. ارزشهای معنوی و اخلاقی به ایجاد یک پایه محکم در زیر تلاش شما برای ثروت و خوشبختی کمک می کند.

من به شما توصیه می کنم که دانشجوی روحانی طبیعت خود باشید. حتما مطالعه ، تمرین و تدریس کنید. در این باره نگران نباشید زیرا این همان چیزی است که ما را  جدا می کند ، متفاوت از سگ ، گربه ، پرنده و موش. هر آنچه برای توسعه در این زمینه باید بخوانید و جذب کنید ، من اکیداً پیشنهاد می کنم که این کار را انجام دهید.

  •  جسمی

بدن و ذهن با هم کار می کنند. و برای اینکه ذهن شما از تحمل استقامت برخوردار باشد ، بدن شما باید تا حد ممکن از حالت مناسب برخوردار باشد.

جمله را شنیده اید ، “با بدن خود مانند یک معبد رفتار کنید.” یک معبد – کلمه ای بد نیست. چیزی که می توانید خیلی خوب از آن مراقبت کنید. با بدن خود مانند معبد رفتار کنید ، نه یک جنگل جنگلی ، درست است؟ یک معبد. از آن به خوبی مراقبت کن.

تنها خانه ای که باید در آن زندگی کنیم بدن بدنی است و این بخشی از موفقیت در بازار است. این سلامتی جسمی است از نظر جسمی احساس خوبی دارید به طوری که با احساس اعتماد به نفس و اعتماد به نفس به بازار می روید و بخش های مختلفی را در بر می گیرد.

آیا برنامه ورزشی منظم دارید؟ اگر اینطور نیست ، یکی را پیدا کنید که می توانید دنبال کنید و شروع به کار کنید. علاوه بر این ، حتما به غذایی که می خورید توجه کنید. تمام کتاب های مربوط به تغذیه را بخوانید تا ذهن خود را بسازید .

سپس ظاهر بدنی وجود دارد به اندازه کافی مهارت داشته باشید تا از ظاهر خود در بازار مراقبت کنید. ارتباط زیادی با پذیرش شما دارد. سهم بزرگی از این نحوه نمایش افراد دیگر – شغلی ، در جامعه است. جمله ای وجود دارد که می گوید: “خدا به درون نگاه می کند ، و مردم به بیرون نگاه می کنند.” این یک پیشنهاد بد نیست ، به این معنا که: برای خدا از درون مراقبت کنید و از بیرون برای مردم مراقبت کنید. شاید فکر کنید مردم نباید از نظر ظاهری شما را قضاوت کنند. خوب ، بگذارید به شما بگویم ، آنها این کار را می کنند! زندگی خود را بر اساس و نبایدها تکیه نکنید. فقط زندگی خود را بر اساس واقعیت ها پایه گذاری کنید. مطمئناً ، وقتی مردم با شما آشنا می شوند ، بیش از آنچه می بینند ، در مورد شما قضاوت می کنند ، اما در ابتدا ، آنها می خواهند نگاهی بیندازند.

اکنون ، یک عبارت خوب دیگر برای شما آورده ام. این می گوید: “از خود آگاه باشید اما خودآگاه نباشید.” نکته مشخصی وجود دارد که باید خودمان را آگاه کنیم ، مواظب آن باشیم ، سپس بگذزیم. برخی از مردم در مورد ظاهر خود در تمام طول روز نگران هستند و این امر به جای بهتر شدن باعث خراب شدن آن می شود. پس مواظب آن باشید و بعد بگذارید. بهترین کاری را که می توانید انجام دهید و اجازه دهید این کار به پایان برسد. نسبت به خودمان آگاه باشیم ، اما تا حد خودآگاهی نباشیم.

  • ذهنی

بخش سوم برای رشد شخصی ذهن است: ذهن شما را درگیر می کند ، عادت های خوبی برای تفکر ، عادات خوب مطالعه ، دنبال کردن ایده ها و تلاش برای یافتن راه هایی برای اعمال آنها در رفتار انسان و بازار پیدا می کنید. همه این موارد ذهن را تمرین می کند ، چیزی که من آنرا ذهن می نامم.

بخش دیگری از ذهن سازی ، یادگیری طرف دیگر بحث است. این که آیا شما در عرصه معنوی ، سیاسی ، جسمی یا رفتاری بحث و گفتگو دارید ، از طرف مقابل این بحث نترسید. اگر از نظر ذهنی قوی هستید ، می توانید از عهده آن برآیید ، و باید به افراد برای این استدلال اعتبار دهید. حتی اگر ممکن است با آنها موافق نباشید ، باید قبول کنید که آنها به یک نکته خوب رسیدند.

آیا می توانید تصور کنید که اگر متعهد به گسترش ذهن خود هستید ، چه می توانید تبدیل شوید؟ آیا می توانید تصور کنید چه مهارتهایی را توسعه خواهید داد ، چه بینش هایی را در اختیار خواهید داشت؟

ادامه دارد …. .

15 سبک زندگی برای پیدا کردن خوشبختی

15 سبک زندگی برای پیدا کردن خوشبختی

ترجمه اختصاصی از مقاله مجله موفقیت By YEC | July 14, 2020

 

به نظر می رسد پیدا کردن شادی مانند تعقیب سایه ها است. خوشحال ترین افراد لزوماً کسانی نیستند که بیشترین خنده را دارند. آنها مردمی هستند که اشتیاق و رضایت مطلق را در زندگی خود نشان می دهند. آنها هر روز صبح از خواب بیدار می شوند و در پایان روز احساس آرامش و رضایت می کنند.

خوشبختی یک کار روزمره است. این در مورد انتخاب شادی است ، و کارهای ساده ای وجود دارد که می توانید انجام دهید تا طرز فکر خود را تغییر دهید و واقعاً ، از زندگی لذت ببرید. برای ایده ها ، از اعضای شورای کارآفرینان جوان خواسته ایم که سبک زندگی ایجاد کنند که تأثیر بسزایی در خوشبختی آنها داشته است.

1. تمرین قدردانی 

تمرین قدردانی روزانه به شما این امکان را می دهد که به جای تمرکز روی آنچه که ندارید ، از همه چیزهای مثبت در زندگی خود قدردانی کنید. من هر روز صبح با نوشتن سه تا پنج چیزهایی که در 24 ساعت گذشته اتفاق افتاده است که از آنها سپاسگزارم ، شروع می کنم. برای من مهم است كه هر روز مرخصی را با یك یادداشت مثبت شروع كنم ، كه به من كمك می كند تا با هر راه دیگری روبرو شوم.

2. اولویت قرار دادن خانواده

من اعتقاد دارم که ما به عنوان یک جامعه ناراضی بوده ایم ، زیرا ما بیش از حد روی کار تمرکز می کنیم و روی خانواده های ما تمرکز کافی نیست – و به همین دلیل گناهکار هستیم. مهندسی معکوس زندگی ما و قرار دادن خانواده در اولویت کاری را برای کار شما فراهم می کند و شما را خوشحال تر می کند.

3. گفتن “نه” 

گفتن “نه” به کارهایی که شما واقعاً نمی خواهید انجام دهید باعث می شود خوشبختی بالا برود و نارضایتی از بین برود زیرا تصمیم دارید بهترین راه برای گذراندن وقت خود داشته باشید. افراد ناراضی ناراضی هستند زیرا اغلب آنها چنین کنترلی بر زندگی خود ندارند.

 

4. تغییر تمرکز

مغز ما پس از انجام كاری كه باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم ، ماده شیمیایی ، دوپامین را آزاد می كند. این احساس رضایت از اتمام چیزی است. برای من ، آرامش را در کار خود می یابم. هر وقت احساس می کنم کمی پایین آمده است  ، خودم را به وظیفه ای تحریک می کنم که تمرکز من را از احساسات منفی به مثبت منحرف می کند.

5- اولویت بندی مراقبت از خود

هنگامی که ابتدا از خود و سلامتی خود مراقبت می کنید ، خوشبختی شما بالا می رود. گرفتن وقت کافی برای خواب کافی ، ورزش ، غذای مغذی  باعث می شود احساس خوبی داشته باشید. و با اولویت بندی بهزیستی خود ، در محل کار خوب عمل خواهید کرد و همه چیز به روشی بسیار بهتر جمع می شوند.

6. سرمایه گذاری در خود

آموزش خود برای خوشبختی مهمترین کاری است که می توانید انجام دهید تا سعادتمند شوید. درست مانند هر هدف تجاری ، شما باید اهداف شخصی داشته باشید. خودسازی ، عشق به نفس و ارزش خود همه کلید سعادت هستند. صادق بودن با خود سخت و ضروری است ، زیرا شما خواهید آموخت که چه چیزی شما را خوشحال می کند و چه نمی کند.

7. تمرین یوگا و مراقبه 

داشتن روال ضروری است. زودتر از خواب بیدار شوید — من برای 5 یا 6 صبح هدف دارم — و لحظه ای برای خودتان بگذارید در حالی که بقیه دنیا می خوابد. روزانه یوگا را تمرین کنید ، ترجیحاً صبح و مراقبه بعد از آن ، حتی اگر فقط 10 دقیقه باشد. این یک روش عالی برای تمرین آرامش و قدردانی است که داشتن یک طرز فکر مثبت بسیار مهم است.

8- انجام تمرینات کوتاه ذهن آگاهی 

تمرین ذهن آگاهی تأثیر زیادی در بهره‌وری و بهزیستی عاطفی دارد: شما بهتر بخوابید ، احساس انرژی بیشتری خواهید داشت و راحت تر با افکار غیرمستقیم مبارزه خواهید کرد. تنها کاری که باید انجام دهید تمرینات 10 ثانیه ای است که در لحظه کاملاً در آن می مانید. این کار را 100 بار در روز انجام دهید ، که فقط 16 دقیقه است و احساس می کنید زنده تر از گذشته هستید.

9- آب آشامیدنی

کم آبی بدن باعث بدبختی فرد می شود. همه ما برای زنده ماندن به آب احتیاج داریم و بدن ما سیگنال هایی از قبیل تشنگی و لعنت را می فرستد. روزانه چندین فنجان میل کنید تا روحیه خود را بالا ببرد و سالم بمانید. نوشیدن آب ساده اما مهم و مؤثر است.

10. خوردن غذاهای سالم 

متوجه نمی شوید که چقدر غذای چرب و ناسالم چقدر روی شما و روحیه شما تأثیر می گذارد تا زمانی که شروع به انتخاب گزینه های زندگی سالم تری کنید. وقتی از بدن خود مراقبت می کنید ، به طور طبیعی و به طور خودکار احساس بهتری خواهید داشت و این شامل درست خوردن است.

11- داوطلبانه 

وقتی که به دیگران هدیه می دهید نه تنها به آنها بلکه به خودتان نیز کمک می کنید. برای کمک به اطرافیان ، وقت ، پول و منابع خود را داوطلب کنید. به یک موسسه خیریه کمک مالی کنید ، وقت خود را صرف کمک به دیگران یا دانش خود کنید. داوطلبانه به مقابله با استرسهای زندگی روزمره کمک می کند .

12. انجام کارهای تصادفی با مهربانی 

برخی تحقیقات نشان داده اند که افرادی که “اعمال مهربانی” را انجام می دهند شادتر هستند. بنابراین این کار را بطور تصادفی در طول روز در نظر بگیرید تا کمی به خودتان برسید.

13. کاهش تصمیمات

تصمیمات کوچکی را که باید در طول روز اتخاذ کنید کاهش دهید. کاهش تصمیمات ، آشفتگی را در ذهن شما از بین می برد و شما را آزاد می کند تا انرژی خود را روی چیزهایی که بیشتر از همه برای آنها تمرکز دارید متمرکز کنید. هرچه بیشتر وقت خود را صرف کارهایی کنید که به آنها اهمیت می دهید زندگی شما شادتر خواهد بود.

14- جدی نگرفتن خودتان 

افراد تمایل دارند خود را بیش از حد جدی بگیرند و به آنچه نظر سایر افراد نسبت به آنها مربوط می شود بیش از حد نگران هستند. اهداف خود را تعیین کنید و همیشه در تلاش باشید تا خود را به سطح بعدی برسانید ، اما فراموش نکنید که از اینکه چه کسی هستید و به چه دستاوردهای خود رضایت دارید ، خوشحال شوید. همیشه چیزی وجود دارد که ارزش جشن گرفتن را دارد.

15. پذیرش کمبود 

مردم خوشبخت کسانی هستند که خود را به خاطر اشتباهات خود می بخشند. آنها می فهمند که همه چیز اشتباه است و آنها کامل نیستند. آنها می توانند نقص های خود را بپذیرند و هنوز هم خودشان را در آغوش بگیرند. شما می توانید پذیرش کامل خود را تمرین کنید و همچنین آرامش خاطر را برای سعادت پایدار و طولانی مدت ایجاد کنید.

 

کـــــــــــــــارما (قسمت اول)

سبک زندگی مسئله عجیبی در تاریخ بوده است و سران قدرتمند سیاسی یا مذهبی همواره در تلاش برای چیرگی بر سبک زندگی بوده است که باعث ایجاد چندین سبک زندگی در تاریخ شده است. 

ما در این برنامه ار تاریخ ویل دورانت تا دیکتاتوری و فلسفه را بررسی میکنیم 

همچنین اندیشمندان گاهی وارد میدان می شدند و طرحی را ارائه می کردند و گاهی مورد پذیرش یا با سرزنش جامعه مواجه می شدند.

در سری برنامه کارما میخواهیم راز هایی از تاریخ پرده برداری کنیم که شاید کمتر درباره آن مطالعه کرده باشید  .

در برنامه این هفته وارد جهان افلاطون میشویم :

افلاطون در آتن در سال ۴۲۷ قبل از میلاد در یک خانوادهٔ قدرتمند سیاسی و اشرافی متولد شد.  گفته می‌شود نام اصلی او آریستوکلس بود که بعدها به سبب تنومندیش به افلاطون—برگرفته از صفت «پهن» (πλατύς[۴]) در زبان یونانی—شهرت یافت. او از بچگی بسیار تیزهوش بود و پدرش برای او معلمانی در زمینه‌های موسیقی، فلسفه، ژیمناستیک، و ادبیات گرفته بود. فیثاغورث بر او تأثیرگذار بود همچنین وی در بیست سالگی برای تکمیل معارف خود شاگرد سقراط شد. این مصاحبت و شاگردی به مدت هشت سال ادامه یافت هرچند در این مسئله شبهاتی وجود دارد. افلاطون در ۳۹۹، پیش از میلاد شاهد اعدام خودخواسته آموزگارش سقراط به حکم دادگاه آتن بود و در اینباره نوشته‌است که سقراط پیشنهاد فرار از آتن را رد کرد. پس از اعدام سقراط، افلاطون آتن را به قصد مگارا ترک کرد. او برای چندین سال در شهرهای یونان و کشورهای بیگانه نظیر مگارا به گردش پرداخت و پس از سفری به سیسیل در سال ۳۸۷، در چهل سالگی به آتن بازگشت

افلاطون در یک خانواده ثروتمند به دنیا آمد ، زندگی خودش را به یک هدف اختصاص داد: رساندن مردم به حالتی که به زبان فارسی به معنای رضایت است

راه های پیشنهادی افلاطون برای رسیدن به رضایت از این قرار است :

[section padding=”60px” class=”info-cards-chess-box”]

[row label=”Box 1″ style=”collapse” v_align=”middle”]

[col span=”6″ span__sm=”12″]

[ux_image_box style=”label” img=”2748035″ image_height=”70%” image_overlay=”rgba(0, 0, 0, 0)” image_hover=”zoom” link=”#” text_bg=”rgba(195, 169, 156, 0.85)” text_color=”dark” text_padding=”40px 40px 30px 40px” class=”info-cards-chess-box”]

1.عمیق تر بیندیشید

[divider width=”80%” height=”2px” color=”rgb(255, 255, 255)”]

[/ux_image_box]

[/col]
[col span=”6″ span__sm=”12″ padding=”10% 0px 0px 0px”]

[row_inner h_align=”center”]

[col_inner span=”8″ span__sm=”10″ span__md=”10″]

به اعتقاد او بخش عمده مشکلات ما در زندگی به علت این است که هیچگاه زمان کافی برای اندیشیدن دقیق و منظمی برای برانمه های خود در نظر نمیگیریم . افلاطون همچنین متوجه شد مردم به چه اندازه افتخار می کنند به اینکه غرایزشون یا شور و احساسات ان ها راهنمای آن هاست و میگفت این وضعیت خطرناک است مانند آن که به دنبال گله ای اسب وحشی چشم بسته این سو آن سو کشیده شوید .

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]
[row label=”Box 2″ style=”collapse” v_align=”middle”]

[col span=”6″ span__sm=”12″ padding=”10% 0px 0px 0px”]

[row_inner h_align=”center”]

[col_inner span=”8″ span__sm=”10″ span__md=”10″]

وقتی عاشق میشوید اتفاقی که میافتد این است که در شخص دیگر صفت نیکی میبینید که خودتان ندارید ، خیال در پس عشق همین است که با نزدیک شدن به این شخص میتوانید قدری شبیه او شوید . از نگاه افلاطون عشق نوعی آموزش است . عشق باید چیزی باشدمیان دونفر که میکوشند با هم رشد کنند . او از ما میخواخد با نگرشی وارد رابطه عاشقانه بشویم که بپذیریم که کامل نیستیم و بگذاریم چیزهایی به ما بیاموزد . 

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]
[col span=”6″ span__sm=”12″ force_first=”small”]

[ux_image_box style=”label” img=”2747157″ image_height=”70%” image_overlay=”rgba(0, 0, 0, 0)” image_hover=”zoom” link=”#” text_bg=”rgba(123, 151, 152, 0.85)” text_color=”dark” text_padding=”40px 40px 30px 40px”]

2. عاقلانه تر عشق بورزید

[divider width=”80%” height=”2px” color=”rgb(255, 255, 255)”]

[/ux_image_box]

[/col]

[/row]
[row label=”Box 3″ style=”collapse” v_align=”middle”]

[col span=”6″ span__sm=”12″]

[ux_image_box style=”label” img=”2747795″ image_height=”70%” image_overlay=”rgba(0, 0, 0, 0)” image_hover=”zoom” link=”#” text_bg=”rgba(121, 161, 186, 0.85)” text_color=”dark” text_padding=”40px 40px 30px 40px”]

3.اهمیت زیبایی

[divider width=”80%” height=”2px” color=”rgb(255, 255, 255)”]

[/ux_image_box]

[/col]
[col span=”6″ span__sm=”12″ padding=”10% 0px 0px 0px”]

[row_inner h_align=”center”]

[col_inner span=”8″ span__sm=”10″ span__md=”10″]

افلاطون در پاسخ چرا ما چیزهای زیبا را دوست داریم گفته است در اشیا بهره ای از امر نیک را بازمیشناسیم ،صفات نیکی بسیاری هستند که در آرزوی داشتن آن ها هستیم :محبت، وقار ، آرامش،قدرت و … . وقتی صفاتی و کیفیاتی را که در زندگی نیاز داریم اما آن ها را نداریم در اشیائ میابیم ،هیجانزده و برانگیخته میشویم. 

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section padding=”60px” class=”info-cards-chess-box”]

[row label=”Box 2″ style=”collapse” v_align=”middle”]

[col span=”6″ span__sm=”12″ padding=”10% 0px 0px 0px”]

[row_inner h_align=”center”]

[col_inner span=”8″ span__sm=”10″ span__md=”10″]

او میخواست بداند چطور میشود جامعه ای نه در رسیدن به قدرت نظامی ،بلکه در رسیدن به آرمان شهر موفقتر عمل کند . همچنین جامعه چطور میتواند به افراد کمک کند مسیری مطمئن برای رسیدن رضایت و سعادت در پیش گیرند ؟

چند تغییر مد نظر :1.قهرمانان جدید 2. نیاز به سانسور 3.آموزش بهتر 4.دوران کودکی بهتر 

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]
[col span=”6″ span__sm=”12″ force_first=”small”]

[ux_image_box style=”label” img=”2747592″ image_height=”70%” image_overlay=”rgba(0, 0, 0, 0)” image_hover=”zoom” link=”#” text_bg=”rgba(123, 151, 152, 0.85)” text_color=”dark” text_padding=”40px 40px 30px 40px”]

4.تغییر اجتماع

[divider width=”80%” height=”2px” color=”rgb(255, 255, 255)”]

[/ux_image_box]

[/col]

[/row]

[/section]
[row]

[col span=”6″ span__sm=”12″]

 

بازنشر مطالب حتما باید با ذکر منبع باشد. در غیر این صورت قابل پیگیری است

[/col]
[col span=”6″ span__sm=”12″]

[ux_image id=”2748303″ width=”27″ width__sm=”31″]

[/col]

[/row]

چرا روابط دوپارچه خطرناک تر از آن هستند که به نظر برسند

چرا روابط دوپارچه خطرناک تر از آن هستند که به نظر برسند

ترجمه اختصاصی از مقاله مجله گول کست By Flavia Medrut -May 19, 2020

 

همه ما با نزدیکترین دوستان خود فراز و نشیب هایی داریم – همیشه نمی تواند عالی باشد. با این وجود ، اختلاف نظر بین اختلافات کوچک هر از گاهی و یا مداوم داشتن  مورد یک دوست وجود دارد.

بسیاری از ما می توانیم تفاوت بین یک دوست واقعی و یک فرد سمی را بگوییم ، اما در مورد کسانی که ما را در یک غلتک هیجانی نگه می دارند ، چه می گویم؟ کسانی که با آنها احساسات مثبت و منفی را همزمان تجربه می کنیم.

ما می دانیم که باید از روابط سمی خلاص شویم ، اما ما درمورد آنچه که باید درباره روابط دوسویه انجام شود ، اطمینان نداریم. شاید نزدیکترین کسی که شما برای جلوگیری از این نوع دوستی ها آمده اید ، به خود بگویید چیزی مثل “خوب ، ما همدیگر را غالباً نمی بینیم ، بنابراین حدس می زنم که می توانم از پس آن برآیم.”

اما حقیقت این است که شما نمی توانید پس از مدتی آن را کنترل کنید.از نظر عاطفی آنها بدترین نوع هستند  ، روابط دوسوئی در واقع می تواند برخورد با ناسازگاری و عدم اطمینان به زمان و انرژی بیشتری نیاز دارد.

بنابراین یک رابطه دوسویه چیست؟

در روانشناسی ، دوگانگی به عنوان “رابطه متضاد بین دو موضع خود” تعریف می شود: یکی تغییر و طرف دیگر طرفداری از ثبات مشکل ساز “(براگا و همکاران ، 2019).

در روابط ، دوگانگی وقتی اتفاق می افتد که همزیستی مخالف عواطف نسبت به فرد وجود داشته باشد. بعضی اوقات از ارتباط با کسی لذت می برید ، و بعضی اوقات تعجب می کنید که چرا هنوز دوست هستید. شما واقعاً نمی دانید که آیا می توانید به آنها اعتماد کنید .

این می تواند مشکل باشد زیرا همه روابط حاوی عواطف متضاد گاهی است ، اما اگر تمایل بیشتری به گفتن “نه” دارید ، اما هنوز هم برای آنها کار می کنید یا کارهایی انجام می دهید ، پاسخ خود را دارید. با این حال ، فقط برای اینکه به درستی تجزیه و تحلیل وضعیت خود را انجام دهید ، اجازه دهید برخی از نشانه های واضح را در مورد اینکه شما در یک رابطه مبهم قرار دارید ، مرور کنیم.

چگونه یک رابطه مبهم را تشخیص دهیم؟

شما ممکن است فکر کنید که فقط حرف شما این است که در رابطه با دوستی شما مشکلی وجود دارد ، اما اگر نگاه دقیق تری داشته باشید ، خواهید دید که دلایل واقعی بسیاری در پشت شک شما وجود دارد.

این افراد می دانند چه کاری انجام می دهند. اگر آنها به هر وجه احساس بدی ایجاد می کنند ، می دانند که بعد چه بگویند – چیزی که به اندازه کافی خوب باشد تا شما را در منطقه خاکستری سردرگمی نگه دارد.

آیا آنها هنوز هم می خواهند با شما دوست شوند؟ در اینجا چند پرچم قرمز وجود دارد که باید به آنها توجه کنید:

1. همیشه در مورد آنها است 

شما عادت کرده اید که داستان های آنها را به طور مداوم گوش کنید و حتی ممکن است شما را آزار ندهد. اما در اینجا شما ، مشتاق گفتن چیزی در مورد خودتان هستید. آنها حدود دو دقیقه به شما “مرحله” می دهند و در مرحله بعد شما را با چیزی مانند “اوه ، این هیچ چیز نیستند. بگذارید به شما بگویم چه کار کردم وقتی … ”

هر چیزی که شما بگویید هرگز تجربیات آنها را “ضرب و شتم” نخواهد کرد. آنها همیشه داستان دراماتیک تری برای به اشتراک گذاشتن ، دستیابی به موفقیت بیشتر یا نزدیکی بهتر دارند.

و به نوعی هنوز نمی دانید چه فکر کنید … آنها چند دقیقه به شما گوش کردند تا شاید فقط صحبت کنند. در واقع ، این احتمال وجود دارد که آنها فقط خود جذب شوند و شما به یک دوست نیاز دارید که بتواند در آنجا باشد.

2. آنها شما را تضعیف می كنند

یک دوست  از نظرات و طعنه های منفعلانه استفاده خواهد کرد تا احساس بدی به شما دست دهد. نه تنها آنها به احساسات شما اهمیت نمی دهند بلکه از صدمه دیدن به شما رضایت می گیرند.

اگر دوستی دارید که از شما پشتیبانی نمی کند یا رفتار بدی را ممکن می کند ، باید سریع از آن رابطه خارج شوید!

3. آنها نسبت به شما حسادت می کنند

در روابط ، حسادت غالباً با رفتارهای تضعیف كننده همراه است. یک شخص همیشه شما را تضعیف می کند زیرا فکر می کند آنها خیلی بهتر از شما هستند. بعضی اوقات آنها این کار را انجام می دهند ، زیرا حسادت دارند ، احساس فرومایگی می کنند و باید شما را به سمت پایین بکشند.

شما هرگز نمی دانید که آیا آنها واقعاً برای شما خوشحال هستند. این افراد غالباً هر وقت خبرهای خوبی را به آن ها  ارائه می دهید لبخندی جعلی به شما نشان می دهند یا به سرعت موضوع را تغییر می دهند. به این جزئیات کوچک توجه کنید.

بیاموزید که چگونه مقابله کنید. 

گرفتن ورق کاغذ و نوشتن تمام جوانب مثبت و منفی دوستی شما اولین و مفیدترین اقدامی است که باید در فهمیدن جایگاه این فرد با آن انجام دهید. اگر نکات منفی بیشتری وجود دارد ، می دانید که در مورد آنها فکر کنید.

در مرحله بعد ، با گفتن به آنها مرزهای واضح و مشخصی را تعیین کنید . می دانم که پایان دادن به دوستی کار سختی است ، اما حفظ دوستانه شما را مجنون خواهد کرد.

شما باید این کار را با گفتگو رو در رو با آنها انجام دهید. به هر دلیلی که ممکن است مجبور شوید به آن پایان دهید  ، باید آنها را به روشنی بیان کنید و آن شخص را مجبور کنید تا درک کند که شما به دنبال عذرخواهی یا راههای ترمیم روابط خود نیستید.

صادق باشید و دوباره بهانه ای برای رفتار بد خود پیدا نکنید. به سادگی نیازهایی را که برآورده نمی شود بیان کنید. اگر این احساس راحتی بیشتری به شما می دهد  بروید. حتی اگر احمقانه به نظر برسد ، این یک راه خوب برای دور شدن و سرزنش نکردن همه چیز بر روی آنهاست.

اگر فکر نمی کنید که قدرت انجام این کار را به صورت حضوری نداشته باشید ، برای آنها پیامک ارسال کنید یا به آرامی بگذرید و با نگفتن به  آنها ناپدید شوید و به آنها بگویید که خیلی مشغول ملاقات هستید.  احتمالاً بسیار چشمگیر خواهند شد ، اما شما باید آنها را نادیده بگیرید.

این به شکستن یک رابطه عاشقانه شباهت دارد ، اما بدون توجه به نوع روابط ، به همان شکل پیش می رود. گاهی اوقات این فقط کار نمی کند و شما باید مردم را از زندگی خود جدا کنید. پلاگین را می کشید یا قیمت آن را می پردازید.

خلاصه …

روابط دوسویه نسبت به روابط سمی بسیار دشوار است زیرا به منابع بسیار بیشتری احتیاج دارند. وقتی می دانید که فردی سمی است ، راحت تر می توانید خود را از رفتار خود جدا کنید. دوگانگی ، یعنی ندانستن ، پیچیدگی آن است.

شاید حوزه های مورد علاقه شما از هم جدا شوند یا شاید این چیزهای مشترکی برای شروع آن نداشته باشید. برخی از ما مردم را می پسندیم و به روابط دوپارچه آویزان هستیم زیرا به سادگی نمی توانیم “نه” بگوییم. با این حال ، حفظ چنین رابطه ای به هیچ یک از شما کمک نمی کند.

فروپاشی دوستی دشوار است ، اما بدانید که شما شخص بدی برای تعیین مرزها نیستید. شما فقط مراقب سلامتی روانی خود هستید و جایی را برای دوستی که در واقع واقعی هستند ایجاد می کنید.

 

 

 

پنج کار برای مربی عالی شدن !

پنج کار برای مربی عالی شدن !

ترجمه اختصاصی از مقاله مجله موفقیت By John C. Maxwell | June 9, 2020

تدی روزولت روزی سگ کوچیکی داشت که همیشه در حال دعوا بود و همیشه لیس می زد. شخصی گفت: “سرهنگ ، او مبارز خیلی خوبی نیست.” روزولت پاسخ داد ، “اوه ، او مبارز خوبی است. او فقط یک قاضی ضعیف در مورد سگ ها است. ”

رهبران باید در مورد توانایی های دیگران قضاوت کنند و رهبران بیشتری را پیدا کنند و خوب بدانند که شخص در کجا قرار دارد و می داند که قرار است به کجا برود و آنچه در زمان رسیدن به آنجا می خواهد را فراهم کند.

نکته اصلی در هر مشاغل یا سازمانهای موفق این است که هیچ کس نمی تواند به تنهایی این کار را انجام دهد. اگر واقعاً می خواهید یک رهبر بزرگ باشید ، باید یک تیم عالی تشکیل دهید. بسیاری از افراد اشتباه می کنند که به این معنی است که آنها به پیروان احتیاج دارند و آنها معتقدند که کلید رهبری آنها پیروزی بیشتر است. اما بهترین رهبران خود را با دیگر رهبران محاصره می کنند. نه تنها بار آنها سبک می شود بلکه بینش آنها ادامه یافته و بزرگ می شود.

به همین دلیل است که من چنین معتقدی به قدرت مربیگری دارم. مربی کسی است که به واسطه تجربه و بینش خود دیگران را تدریس ، راهنمایی و بلند می کند. مربی کسی است که دارای سری پر از تجربه و قلبی سرشار از سخاوت است که آن چیزها را برای شخص دیگری گرد هم می آورد.

هر کجا که شما در سفر رهبری خود قرار داشته باشید ، شرط می بندم که شخصی کمی زودتر از خودش باشد که بتواند از مربیگری او استفاده کند. شما به آنها و خودتان مدیون هستید که این پیشنهاد را ارائه می دهند. اگر نتوانیم آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم ، نقطه موفقیت چیست؟

قضاوت در مورد اینکه چه کسی زمان و تجربه خود را با آنها به اشتراک می گذارد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است ، زیرا بیشترین شانس تأمین ارزش را به تلاش شما خواهد داد. در اینجا چند راهنما برای انتخاب افراد مناسب برای مربیگری و توسعه وجود دارد:

1. افرادی را انتخاب کنید که فلسفه آنها شبیه به شما باشد.

دشوار خواهد بود کسی را توسعه دهید که ارزشهای شما خیلی متفاوت از خود شما باشد.

2. افرادی با توانایی بالقوه را که واقعاً به آنها اعتقاد دارید ، انتخاب کنید.

اگر به آنها ایمان ندارید ، زمان لازم را به آنها نمی دهید. و قبل از مدتها ، عدم اعتماد شما به آنها را تشخیص می دهند. از طرف دیگر ، اعتقاد به پتانسیل آنها باعث تقویت آنها خواهد شد. برخی از بزرگترین ورزشکاران حرفه ای کشور از دانشکده های کوچکی هستند که هیچ تبلیغی دریافت نمی کنند. راز مشاوره در هر زمینه ای این است که به یک فرد کمک کند تا جایی که مایل است به آنجا برود ، برسد.

3. آنچه نیاز دارند تعیین کنید.

تعیین آنچه رهبران بالقوه به آن نیاز دارند ، مستلزم بررسی نقاط قوت و ضعف آنها به صورت عینی است. نقاط قوت آنها نشان دهنده مسیرهایی است که برای طی کردن آنها لازم است و آنچه می توانند تبدیل شوند. نقاط ضعف آنها به ما نشان می دهد که چه چیزی برای بهبود آنها کمک می کنیم. تشویق آنها در نقاط قوت و کمک به آنها در غلبه بر نقاط ضعف آنها ، آنها را به سمت رسیدن به پتانسیل هایشان نزدیک تر می کند.

4- پیشرفت آنها را مرتبا ارزیابی کنید.

مردم به بازخورد ، به ویژه در مراحل اولیه رشدشان نیاز دارند.

بن فرانکلین گفت: “چشم استاد بیش از هر دو دستش کار بیشتری خواهد کرد.”

او می دانست که توانایی رهبران برای ارزیابی بزرگترین قدرت آنهاست. یک مربی صادق بی طرف خواهد بود.

5- متعهد ، جدی و در دسترس افرادی باشید که مربی آنها هستید.

توسعه رهبران بالقوه در اطراف شما بازتاب تعهد شما به آنها خواهد بود: تعهد ضعیف با توسعه ضعیف است. تعهد بزرگ با توسعه بزرگ برابر است.

با شخصی سازی سفرهای هر شخص از طریق مربی اختصاصیش ، به او کمک می کنید تا از پتانسیلهایشان نهایت استفاده کند. شما به آنها فرصتی می دهید تا هدف واقعی خودشان را کشف کنند. همچنین اگر بخشی از تیم شما باشند ، شما سهم آنها را از  سازمان خود به حداکثر می رسانید.

بیشتر افراد موافق هستند که پرورش برای رشد کودکان بسیار مهم است. با این حال ، آنها اغلب نمی توانند اهمیت آن را در محیط کار ببینند. آنها فرض می کنند رهبران بالقوه خود را پرورش می دهند. اگر ما به عنوان رهبر ، از رهبران بالقوه پیرامون خود تغذیه نکنیم ، آنها هرگز به انواع رهبرانی که می خواهیم تبدیل نمی شوند. همانطور که

رالف والدو امرسون گفت: “این یکی از زیباترین جبران این زندگی است که هیچ کس نمی تواند صادقانه تلاش کند بدون کمک به خودش به دیگری کمک کند.”

احساسات تصمیم رو به آتیش میکشه !

آیا تا به حال در چنین شرایطی شدید ، احساسی و چالش برانگیز قرار داشته اید که تصمیم قاطع بزرگی را اتخاذ می کنید تا بعدا پشیمان شوید؟ بله ، من هم!

این که آیا در وسط یک بحث و جدال با شریک زندگی شما درگیر شده و در همان شب با شخص دیگری درگیر شده اید ، یا با فریاد زدن ازاعلام  کرده اید ، “من کنار رفتم!” از آنجا که رئیس شما چیزی برای توهین به شما گفت ، وقتی ما تحریک شویم ، همه ما قادریم تصمیمات غیر منطقی کاملاً افراطی بگیریم.

اگر مثل من هستید – سر ناآرامی به سرتان می آید – احتمالاً گاهی اوقات به جای پاسخ دادن به یک روش آرام و غیر دفاعی ، به سختی  واکنش نشان می دهید. و من می توانم به شما بگویم ، از تجربه من ، واکنش از جای منفی هرگز به خوبی نتیجه نمی گیرد!

چرا احساسات منفی در تصمیم گیری دخالت می کند

بیشتر ما برای جلوگیری از احساسات دردناک ، هر کاری انجام خواهیم داد. بنابراین ما این نگرشهای “خود درست ، شما اشتباه هستید” را به عنوان یک مکانیسم مقابله به جای پرداختن به مسئله مورد نظر ، توسعه می دهیم.

احساسات منفی شدید باعث جدایی می شود. ما خود و جهان را محدود به یک دیدگاه “ما در مقابل آنها” می کنیم و معتقدیم شخص دیگر اشتباه است. ما دیگری را به دلیل بازیگری و تفکر متفاوت با خود مقصر می دانیم و خفه می کنیم.

هنگامی که با احساسات منفی شدید واکنش نشان می دهیم ، اغلب سواربر اتفاق غیرقابل پیش بینی و فاجعه بار هستیم. و هرچه از نظر عاطفی بیشتر واکنش نشان دهیم ، قضاوت ما را ابراز می کند.

خواندن دعای عشق نویسنده الیزابت گیلبرت : 

مردم از ترس  تصمیمات وحشتناکی را می گیرند. ترس  شما را غیرمسئول می کند. آنها باعث می شوند خیلی واضح فکر نکنید ، درست است؟ آنها شما را مایل به انجام هر کاری می کنند تا از شر این احساس وحشتناک خلاص شوید. “

اما مردم تا چه حد حاضر هستند برای جلوگیری از این احساس وحشتناک پیش بروند؟ گیلبرت در ادامه توضیح می دهد که چگونه ترس چنین احساسی قدرتمند است که به یک تاکتیک تبدیل شده است که مردم برای کنترل دیگران از آن استفاده می کنند.

“ما دیده ایم که مردم این کار را در سطح فردی انجام می دهند ، و ما دیده ایم که فرهنگ ها این کار را انجام می دهند. و ما سیاستمدارانی را دیدیم که برای به دست آوردن قدرت کوتاه مدت یا گاهی بلند مدت ، راه هایی برای سوء استفاده از ترور و ترس پیدا می کنند. زیرا اگر بتوانید بفهمید که چگونه ترس افراد دیگر را بچرخانید ، می توانید مدتی آنها را کنترل کنید. “

الیزابت گیلبرت می گوید یکی از قدرتمندترین راه هایی که بتوانید از ترس کنترل کنید ، این است که کنجکاو تر از آنچه می ترسید باشد.

من عاشق کنجکاوی هستم. من فکر می کنم کنجکاوی دوست ماست که می آموزد چگونه خودمان شویم. و این یک دوست بسیار آرام و یک دوست بسیار بخشنده و یک شخص بسیار ثابت است. “

او به ما یادآوری می کند که شجاع باشید ، که به نوبه خود به دیگران نیز کمک می کند همان کار را انجام دهند.

وی گفت: “ترس ما مسری است ، اما شجاعت ما نیز همین است. و شجاعت ما باعث می شود كه دیگران بتوانند شجاع تر باشند و از خانه هایشان بیرون بروند و از پوسته های خود بیرون بیایند و از ترسشان بیرون بیایند. “

شما نمی توانید احساسات خود را کنترل کنید ، اما می توانید پاسخ خود را کنترل کنید

تلاش برای کنترل احساسات شما فقط باعث استرس بیشتر شما خواهد شد.

احساسات منفی به معنای این نیست که شما اشتباهی مرتکب شده ید. احساسات منفی در واقع چیز خوبی است! احساس بدی که شما تجربه می کنید فقط به شما نشان می دهد که به یک فکر اعتقاد دارید که به شما خدمت نمی کند . و حالا شما باید کاری در مورد آن انجام دهید.

بنابراین ، با شخص یا چیزی که  شما را برانگیخته است. و شما عصبانی هستید چه کار میکنی؟

بهترین کاری که می توانید هنگام احساس احساسات منفی شدید انجام دهید ، واکنشی نیست!  اما در حالی که شما در آن لحظه شدید و جوشان  هستید ، سعی کنید راهی برای ایجاد کمی فضا پیدا کنید – مکث کنید ، نفس بکشید و در صورت لزوم به 5 بشمارید – قبل از اینکه بگویید یا کاری را انجام دهید که خودتان  پشیمان  بشوید

بیشتر ما خودمان را آموزش داده ایم تا به گونه ای دفاعی واکنش نشان دهیم که باعث شده است واکنش های ما در لحظه ای از استرس غیرقابل کنترل باشد.

احساسات خود را بهم نریزید

در این جامعه ، اگرچه قطعاً در بیان خود بهتر می شویم ، هنوز هم در مورد برقراری ارتباط صادقانه و آسیب پذیر از احساس  وحشت زیادی داریم. شاید از درگیری وحشت داشته باشیم ، یا شاید از ظاهر ضعف و آسیب پذیر و حتی “ناخوشایند بودن”می ترسیم.

دلایل زیادی وجود دارد که مردم واقعاً خود را ابراز نمی کنند ، اما  اگر احساسات منفی خود را سرکوب کنیم ، منفجر می شویم یا منفجر می شویم. هر دو این واکنش ها خطرناک هستند و می توانند منجر به اقدامات غیرمنطقی شوند.

من دوست دارم احساسات منفی را به عنوان بچه های کوچک ترسو ، گیجی ببینم که فقط نیاز به عشق و درک دارند. بنابراین به جای سرکوب ، طرح ریزی یا نادیده گرفتن آنچه احساس می کنید ، یاد می گیریم که چگونه به آنچه احساس می کنید بله بگویید . با هر احساسی که پیش می آید مهربان باشید. گفتن بله به آن باعث از بین رفتن آن می شود.

آشفتگی ذهن را پاک کنید تا یک تصمیم درست بتواند ظهور کند 

جای تعجب نیست که هرچه واضح تر احساس کنیم ، توانایی تصمیم گیری صحیح را برای خودمان داریم. وقتی ذهن ما روشن است ، تصمیمات ما نیز همین است. یک تصمیم خوب معمولاً از یک مکان آرام و آرام گرفته می شود. فقط هوای درست شهودی در مورد آن دارد.

از خواب بیدار شوید و احساس خارق العاده ای کنید!

بهترین راه برای اینکه احساس خوبی داشته باشید این است که از همان روشی که می خواهید شروع کنید شروع کنید. هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوید ، 10 دقیقه مراقبه ، روزنامه نگاری ، یوگا ، تأیید مثبت یا یک پیاده روی سریع صبح را در نظر بگیرید. اینها همه روشهای عالی برای قرار گرفتن خود در فضای روشن و محور برای روز پیش رو است.

اما اگر در مقطعی از روز هنوز خود را در میان احساسات منفی شدید یافتید ، فقط به یاد داشته باشید که به جای دفاعی و واکنشی ، کنجکاو و ذهن باز باشید. نفس بکشید ، در صورت لزوم از آن فرار کنید و قبل از تصمیم گیری به خود فضای کمی بدهید. به یاد داشته باشید ، احساسات منفی موقتی است ، می گذرد. به محض اینکه احساس آرامش بیشتری کردید ، وضوح دوباره جاری می شود.