رمان «ناتور دشت» اثر جی. دی. سَلینجر: ذهنیات یک نوجوان یاغی و ناراضی از دنیا

کتاب ناتور دشت با عنوان اصلی The Catcher in the Rye اثر بسیار مشهور و برجسته جروم دیوید سلینجر است که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد و طبق آخرین آمارها تاکنون بیشتر از ۶۵ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است. این رمان کتابی شاخص در ادبیات آمریکا محسوب می‌شود و به بیش از ۳۵ زبان نیز ترجمه شده است. در سایت معروف گودریدز بیش از ۷۵۰ هزار نفر به کتاب ناتور دشت نمره ۵ از ۵ را داده‌اند و در کل با رای بیش از ۲٫۲ میلیون نفر این رمان نمره ۳٫۸ از ۵ را کسب کرده است. مجله گاردین نیز این رمان را جزء ۱۰۰ رمان برتر قرار داده است. در این مطلب قصد داریم نقد کتاب ناتور دشت را منتشر کنیم.

اسطوره‌ی سالینجر آن­چنان است که کتاب “ناطور دشت” یک نوع شیفتگی را در خوانندگانش ایجاد کرده است. شاید بدانید که دو نفر که به ترور دو شخصیت مهم محکوم شدند و به زندان افتادند؛ در جیب کت­شان کتاب “ناطور دشت” پیدا شد؛ یکی از آن افراد به رئیس جمهور آمریکا، ریگان و یکی دیگر به جان لنون، خواننده موسیقی پاپ حمله کرده بود. نویسندگانی که پس از دهه‌ی شصت در غرب برخاستند؛ کم و بیش همه معروفند به بچه­های سالینجر (Salinger Children) که این اصطلاحی است که در دهه­ های شصت، هفتاد، هشتاد و تا به امروز وجود دارد.

سالینجر رمان نویس و داستان نویسی است که به درون­مایه ­های ادبیات آمریکا شدیداً علاقه­مند است. در نتیجه داستان­های سالینجر برای خواننده‌ی آمریکایی بسیار دلپذیر است. چون به گونه‌ای نوشته­های سالینجر دوباره نویسی رویای آمریکایی است و در واقع اسطوره آمریکایی American Dream” ” است. من از لفظ دوباره نویسی استفاده می­کنم چون سالینجر با “مارک تواین” قابل مقایسه است. چون مارک تواین از رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی نوشته‌هایش مملو از خوش­بینی به این مدینه‌ی فاضله است، در حالی که در سالینجر هرچه می‌بینیم سرخوردگی است و به تعبیری باز هم سالینجر راجع به رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی با یک نگاه دیگر.

نقد رمان ناطور دشت اثر جی. دی. سلینجر

اسطوره‌ی سالینجر آن­چنان است که کتاب “ناطور دشت” یک نوع شیفتگی را در خوانندگانش ایجاد کرده است. شاید بدانید که دو نفر که به ترور دو شخصیت مهم محکوم شدند و به زندان افتادند؛ در جیب کت­شان کتاب “ناطور دشت” پیدا شد؛ یکی از آن افراد به رئیس جمهور آمریکا، ریگان و یکی دیگر به جان لنون، خواننده موسیقی پاپ حمله کرده بود. نویسندگانی که پس از دهه‌ی شصت در غرب برخاستند؛ کم و بیش همه معروفند به بچه­های سالینجر (Salinger Children) که این اصطلاحی است که در دهه­های شصت، هفتاد، هشتاد و تا به امروز وجود دارد.

سالینجر رمان نویس و داستان نویسی است که به درون­مایه­های ادبیات آمریکا شدیداً علاقه­مند است. در نتیجه داستان­های سالینجر برای خواننده‌ی آمریکایی بسیار دلپذیر است. چون به گونه‌ای نوشته­های سالینجر دوباره نویسی رویای آمریکایی است و در واقع اسطوره آمریکایی American Dream” ” است. من از لفظ دوباره نویسی استفاده می­کنم چون سالینجر با “مارک تواین” قابل مقایسه است. چون مارک تواین از رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی نوشته‌هایش مملو از خوش­بینی به این مدینه‌ی فاضله است، در حالی که در سالینجر هرچه می‌بینیم سرخوردگی است و به تعبیری باز هم سالینجر راجع به رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی با یک نگاه دیگر.

شخصیت­های سالینجر آدم­های تنها و بیگانه از اجتماع هستند. در سالینجر خودگرایی و ضد اجتماع بودن را به حد اعلی می­بینیم. سالینجر بیش از هر دوره‌ی سنی به دوره‌ی بلوغ، نوجوانی و جوانی می­پردازد. برای او نوجوانی­ها و جوانی­ها زیباترین دوره و در عین حال رنج­آورترین دوره است. چون این دوره، دوره‌ی گذار است، گذار از یک مرحله‌ی زندگی به مرحله‌ی دیگر و این گذار مانند هر گذار دیگری در زندگی رنج­آور هم هست و شما این رنج بزرگ شدن را در آدم­های سالینجر می­بینید و رنج آن­قدر زیاد است که برای شخصیت­های سالینجر قابل تحمل نیست و به همین دلیل ما به درون‌مایه‌ی دیگری از آثار سالینجر می­رسیم و آن بحث مرگ است، مرگ‌خواهی و مرگ طلبی.

شخصیت­های سالینجر تمایل زیادی به مرگ دارند. از شخصیت­هایی که در داستان‌های سالینجر، زندگی­شان به خودکشی می­انجامد، معمولاً قهرمان ساخته می­شود و پرداخت داستان از آنها به صورت یک قهرمان است. سالینجر دنیای بزرگسالی را زندگی بسیار کثیفی می­داند. او می­گوید: «زندگی بزرگسالی در واقع زندگی مصرف­گرایی و مادی پرستی است، بزرگسالان همیشه آدم­های متظاهری هستند و از آن مهم­تر آدم­هایی هستند که دارای یک خود متورم هستند و از آن Ego خودشان چیزی ساخته­اند که بیش از آنی هست که واقعاً وجود دارد.»

در داستان­های سالینجر ما یک تقابل یا تضادی میان دو دنیا می­بینیم؛ دنیای ذهنی انسان­ها و دنیای عینی. این دو دنیا با همدیگر همسانی، هم­پوشانی و ارتباط ندارند. در واقع مشکل آدم­های سالینجر مشکل آدم دون­کیشوتی است در واقع به تعبیری آدم­های سالینجر همه دون­کیشوت هستند و به همین تعبیر می­توانیم یک لحن جنون­آمیز را در داستان­های سالینجر اضافه کنیم. داستان­های سالینجر همه کم و بیش لحنی جنون­آمیز دارند و شخصیت­ها مجنون و دارای نوعی روان­پریشی هستند و این جنون چیزی نیست جز کسانی که با هنجارهای اجتماع در تضاد هستند. یعنی این اجتماع هست که با تعریف هنجارهای خاصی از خودش آدم­ها را به دیوانه، غیر دیوانه و عاقل تقسیم می­کند. در واقع نظام­های اجتماعی در آثار سالینجر بیش از همه مورد دشمنی قرار می­گیرند و در مرحله‌ی اول خانواده است.

شما در داستان­های سالینجر معمولاً پدر و مادر را افرادی می­بینید که بچه­ها را نمی­فهمند و در یک دنیای دیگر زندگی می­کنند و بسیار خودبین و بچه­ها تنها هستند. دومین هدف حمله­ی سالینجر به نظام آموزشی است. شما می­بینید که در آثار سالینجر نظام آموزشی در واقع انسان‌ها را در یک دنیای بسیار کوچک حبس کرده و قدرت فکر کردن را از انسان­ها گرفته است و در مرحله‌ی سوم رسانه است. منظور من از رسانه­ها، دو رسانه‌ی اصلی است؛ یکی تلویزیون و دیگر سینما. سالینجر با تلویزیون و سینما مشکل اساسی دارد؛ چون به نظرش می­آید این دو دنیا، کاذب هستند و دنیاهایی هستند که درونشان هیچ­گونه راستی، درستی و صراحتی وجود ندارد.

یکی از مهم­ترین ویژگی­های سبک نگارش سالینجر صراحت آن است. سالینجر آدم صریحی است و در مورد زندگی خانوادگی­اش هم همین­طور است. آن مطالبی را که من درباره‌ی خانواده­اش، روابطش با آنها خواندم، ازدواج­هایی که می­کند، طلاق­هایی که می­گیرد؛ در اینها یک صراحت عجیبی حاکم است. سالینجر با هیچ کسی تعارف ندارد و شما این صراحت را در سبک­اش هم می­بینید، سبک بسیار صریح و ساده، روایت­ها و داستان­های سالینجر شبیه داستان­های کلاسیک نیستند. یعنی داستان­هایی نیستند که شروع و فرجامشان بر اساس یک ساختار بسیار محکم باشد.

خیلی از داستان­های سلینجر یک لحظه و یک مکالمه است؛ یک مکالمه‌ی خیلی ساده.

شخصیت­های داستان­های سالینجر ضد کلاسیک هستند. سالینجر یکی از مشخصات اصلی که دارد این است که قواعد زبانی را به هیچ وجه رعایت نمی­کند و قواعد داستان نویسی را به تمسخر می­گیرد. شروع «ناطور دشت» با یک فحش آب­دار به دیکنز شروع می­شود و در واقع در داستان­های سالینجر شما می­بینید که او بسیار به نویسنده­های کلاسیک نگاه خصمانه­ای دارد چون اعتقاد دارد که این­گونه شیوه‌ی نوشتن، صراحت و معصومیت گفتار را از بین می­برد.

نکته‌ی دیگری که درباره‌ی سبکش بسیار حائز اهمیت است، آمیختگی طنز و تراژدی است. شما در داستان­های سالینجر نمی­دانید که باید در این لحظه بخندید یا گریه کنید. بسیاری از داستان­ها مثل «روز خوبی برای صید موز ماهی» وقتی که شما آن ملاقات را در کنار دریا می­خوانید، می‌مانید که این طنز یا تراژدی است و یکی از نقاط قوت داستان نویسی سالینجر آمیختن طنز و تراژدی است. سالینجر از آهنگ کلام هم دور نیست و داستانش را طوری می­نویسد که وقتی شما آن را می­خوانید مثل این است که آن گفتارها را می­شنوید. گفتاری و فرم شفاهی یکی از مشخصات دیگر داستان نویسی سالینجر است.

فیلم
یاغی دشت یک فیلم زندگینامه‌ای به کارگردانی و نویسندگی دنی استرانگ و ساخته سال ۲۰۱۷ است. این فیلم بر اساس رمان جی. دی. سالینجر: یک زندگی نوشته کنت اسلاونسکی ساخته شده‌است که موضوعی دربارهٔ زندگی جی. دی. سالینجر در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن دارد. از بازیگران این فیلم می‌توان به نیکلاس هولت اشاره کرد

ترجمه های کتاب ناطور دشت

این کتاب تا به حال 3 مرتبه در ایران ترجمه شده است، که اولین ترجمه آن در دهه 40 بوده است که احمد کریمی ترجمه آن را بر عهده گرفت. بار دوم در دهه 1370 و توسط محمد نجفی ترجمه شد که خیلی از افراد در ایران این کتاب را با عنوان کتاب ناطور دشت محمد نجفی می شناسند و بار آخر در سال 1394 آراز بارسقیان توسط انتشارات ملیکان این کتاب را ترجمه کرد.

چهارده (کتاب چهل و هفتم )

نویسنده

جان اشنوز، زاده ی 26 دسامبر 1947، نویسنده ای فرانسوی است.اشنوز در مناطق مختلفی همچون لیون، مارسی و پاریس تحصیل کرده و از سال 1970 تا کنون، در پاریس اقامت داشته است. او اولین اثر خود را در سال 1979 به چاپ رساند و سال بعد، برنده ی جایزه ی Fénéon شد. اشنوز تا اکنون دوازده رمان به انتشار رسانده و حدود ده جایزه ی ادبی (همچون مدیسی و گنکور) را از آن خود کرده است.
 

ناشر

نگاه

موضوع

 

 در داستان چهارده، پنج مردی فرانسوی به جنگ می روند که دو تا از آن ها، از زن جوانی خداحافظی می کنند که سخت در انتظار بازگشتشان است. اما شخصیت اصلی این رمان درخشان، خود جنگ است. 

 

نقد

 

 اشنوز که به عقیده ی بسیاری از منتقدین، برجسته ترین و چیره دست ترین رمان نویس زنده ی فرانسوی است، در این کتاب به یاد ماندنی به دنیای مرگبار جهنگ جهانی اول در سال 1914 می پردازد. 

اشنوز که داستان هایش با آثار طیف وسیع و متنوعی از نویسندگان (از جوزف کنراد گرفته تا لارنس استرن) مقایسه شده، مخاطبین را از یک روز دلنشین تابستانی به دل جهنم جنگ جهانی اول می برد و تصویری فراموش نشدنی را از این برهه ی تاریک خلق می کند.

(ایران کتاب)

 

بخش هایی از کتاب

چهارده

 

 

 سپس، همان گونه که باد به یک باره وزیدن گرفته بود، در چشم بر هم زدنی نیز متوقف گشت و صدای غرش بادی که در فضا طنین انداز شده بود، ناگهان جای خود را به صدای آشوب و همهمه ای داد که حتی از آن مسافت نیز به گوش می رسید.

 

چهارده

 

 

 با در نظر گرفتن موقعیت روز جهان، این ناقوس خطر به طور قطع نمی توانست مفهومی جز فراخوان عمومی داشته باشد. آنتیم نیز همچون دیگران، بی آنکه قادر به باور آن باشد، منتظر چنین روزی بود اما در تصورش هم نمی گنجید که این حادثه در یک روز یکشنبه عارض شود.

 

چهارده

 

 

 آری، تیرباران شدن به دست خودی ها به جای دچار شدن به خفگی، زغال شدن و تجزیه شدن بر اثر گازهای شیمیایی دشمن، شعله افکن ها یا گلوله های توپ آن ها: حق انتخاب برایت محفوظ بود. اما راه دیگری هم وجود داشت و آن عبارت بود از تیرباران کردن خود: شست پا را روی ماشه می گذاشتی و دهانه ی توپ را به طرف دهانت نشانه می رفتی. این هم روشی بود در میان روش های بی شمار موجود.

 

چهارده

 

مرگ ایوان ایلیچ (کتاب چهل و هفتم )

نویسنده

لِو نیکلایِویچ تولستوی (به روسی: Лев Никола́евич Толсто́й) [lʲef nʲɪkɐˈlaɪvʲɪtɕ tɐlˈstoj](۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در یاسنایا پالیانا – ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در یاسنایا پالیانا)، فعال سیاسی-اجتماعی و نویسنده روس بود. تولستوی از نویسندگان نامی تاریخ معاصر روسیه به‌شمار می‌آید. رمانهای جنگ و صلح و آنا کارنینا تولستوی از بهترین‌های ادبیات داستانی جهان هستند. تولستوی در روسیه هواداران بسیاری دارد و سکه طلای یادبود برای بزرگداشت وی ضرب شده‌است. تولستوی در زمان زندگی خود در جهان سرشناس ولی ساده زیست بود. نام تولستوی در زبان انگلیسی «لئو تولستوی» نوشته می‌شود.

ناشر

چشمه

[

ایوان وقتی به مرگش نزدیک می شود، مراحل انکار، ترس، خشم، انزجار و در آخر پذیرش را پشت سر می گذارد.

ابتدا نمی خواهد مرگش را قبول کند، به زندگی گذشته و لذت های بچگی اش چنگ می زند، مرگ را شبیه چاهی می بیند که انتهایش تاریکی مطلق است.

ولی رفته رفته مرگ آینه ای مقابل زندگی پیشین خودش می شود، اشتباهاتش را مثل پتکی به صورتش میکوبد و او را به خودشناسی می رساند.

ایوان در راه رسیدن به مرگ، مراحل معرفت و شناختش را طی می کند. و در آخر، انتهای همان چاه سیاهی که انتظارش را می کشید، روشنایی را میابد.

تالستوی در این کتاب از مرگ به عنوان ابزاری برای نشان دادن ارزش زندگی استفاده کرده است و چه خوب و دقیق هم کارش را بلد بوده. “ایوان ایلیچ” که معادل واژه اش “انسان فانی” یا همان “آدمیزاد” است، تک تک ما انسان ها هستیم، بدون استثنا. و سرنوشت زندگی ایوان ایلیچ، سرنوشت بشر است. که همه طرز زندگی اشتباهی را پیش میگیریم، و وقتی بوی مرگ به مشاممان خورد، همه ی ما به این سوال برمیخوریم که “آیا واقعا زندگی کرده ام؟” و انگار چیزی بهتر از مرگ، نمیتواند نشانگر زندگی ما باشد.

قطعا جنگ و صلح و آناکارنینا، شاهکارهای تالستوی هستند، ولی این کتاب بخاطر حجم تقریبا کم و نثر روانی که دارد شروع مناسبی برای آشنایی با ادبیات تالستوی است.

نقد

تالستوی به جای اینکه داستان ایوان ایلیچ را با زندگی او آغاز کند، با مرگ او آغاز می‌کند و با زندگی او پایان می‌دهد.

پیام داستان نیز ساده و روشن است و تقریبآ همانند همه نوشته‌های تالستوی درصدد القای این نکته است که نوعی از زندگانی که آدمیزاد در پیش گرفته غلط است و شایسته این است که به فطرت خویش بازگردد.

(مترجم / نشر چشمه )

بخش هایی از کتاب

مرگ ایوان ایلیچ

 وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می جست و آن را نمی یافت. «پس کجاست؟ چه مرگی؟» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود. 

مرگ ایوان ایلیچ

در مدرسه کارهایی کرده بود که قبلا به نظرش بسیار ننگ آلود می آمد، و سبب می شد پس از انجام این کارها از خودش منزجر شود. اما بعدها همین که دید آدم های اسم و رسم دار هم دست به چنین اعمالی می زنند و به چشم خطا به آنها نگاه نمی کنند، نه اینکه بگوییم این توانایی را یافت آنها را درست تلقی کند، بلکه یکسره از یاد ببرد یا از یادآوری آنها ذره ای هم خاطرش پریش نشود.

مرگ ایوان ایلیچ

در جایی که خیال می کردم دارم بالا می روم، تو نگو از تپه دارم پایین می آیم. و راستی راستی هم چنین بود. به لحاظ افکار عمومی بالا می رفتم، اما به همان نسبت زندگی از من کناره می گرفت. و حالا دیگر کار از کار گذشته است و چیزی جز مرگ وجود ندارد. نکند راستی راستی کل زندگی ام غلط بوده باشد؟

مرگ ایوان ایلیچ

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند (کتاب چهل و ششم )

نویسنده]

جیمز مالهن کین در ۱ ژوئیه ۱۸۹۲ درآمریکا متولد شد. او نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی خالق رمان جنایی معروف پست‌چی همیشه دو بار زنگ می‌زند است. جیمز ام. کین در ۲۷ اکتبر ۱۹۷۷ در ۸۵ سالگی درگذشت.

ناشر

چشمه

موضوع

جیمز ام. کین درکتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند داستان را از زبان شخصیت اصلی، یعنی فرانک چمبرز روایت کرده است. روایتی تکان‌دهنده از ماجرایی عجیب که با فراز و نشیب‌های بسیار، مخاطبان را تا انتهای داستان میخکوب خود می‌کند و تا پایان او را همراه خود می‌کشاند. فرانک چمبرز، ولگردی از اهالی کالیفرنیا است. او یک روز برای سیرکردن شکم خود وارد رستورانی بین‌جاده‌ای می‌شود. آنجا دروغی سرهم می‌کند و غذا می‌خورد. صاحب رستوران، نیک، که به دنبال کارگر می‌گردد، به او پیشنهاد کار می‌دهد. اول فرانک چمبرز پیشنهاد او را قبول نمی‌کند چون علاقه‌ای به ماندن ندارد. اما بعد از اینکه کورا، همسر نیک را می‌بیند و از او خوشش می‌آید، تصمیم می‌گیرد تا پیشنهاد کار را قبول کند. کورا، جوان و زیباست. اما از زندگی کسالت‌بارش خسته شده است و کمی ماجراجویی را حق خود می‌داند. پس از مدتی، رابطه‌ی فرانک و کورا عمیق‌تر می‌شود و همین باعث می‌شود تا فکرهای عجیبی به سرشان بزند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا به نحوی نیک را از میان بردارند تا بتوانند راحت و آزاد به زندگی خودشان ادامه دهند.

نقد

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند یک داستان تکان‌دهنده و عمیق است که خواندن آن را به دوست‌داران رمان‌های جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

(طاقچه)

بخش هایی از کتاب

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

طرف‌های ظهر بود که از تو کامیونِ یونجه پرتم کردن بیرون. شب قبلش دوروبَرِ کامیونه ول گشته بودم و به محضِ این‌که خزیدم زیر برزنتش، خوابم بُرد. بعدِ سه هفته تو تیاجوآنا خیلی خواب‌لازم بودم و کماکان هم داشتم به خوابم می‌رسیدم که یه‌طرف برزنته رو ــ برا خاطرِ خنک شدنِ موتور ــ زدن کنار. یهو دیده بودن یه پایی از زیرش زده بیرون، پرتم کردن پایین. ولی یه سیگار بهم دادن؛ من هم دیگه زدم به جاده تا یه چیزی برا خوردن پیدا کنم.

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

ماجرا این جوری بود. ماجرا تمام طول عصر این جوری بود. یونانیه یکی از شراب‌های شیرینشو آورد و یه مشت آهنگ خوند و دور هم نشستیم و تا جایی که به کورا مربوط می‌شد، من هم یکی از یاروهایی بودم که قدیم اونجا کار می‌کرده، فقط اسمشو درست و حسابی یادش نمی‌اومد. وقت خواب که شد، گذاشتم اون‌ها برن بالا و بعد خودم رفتم بیرون. کلی راه رفتم و نمی‌دونم چقدر بود، تا چقدر دور شدم، ولی بعدِ یه مدتی شنیدم از تو ساختمون صدای دعوا می‌آد. برگشتم و نزدیک که شدم، تونستم یه چیزهایی از حرف‌هاشون بشنوم. کورا داشت وحشتنام داد می‌کشید و می‌گفت من باید بذارم برم. یونانیه نامفهوم یه چیزی مِن و مِن می‌کرد. احتمالا این که دلش می‌خواد من بمونم و برگردم سرکار. یونانیه داشت سعی می‌کرد کورا رو ساکت کنه ولی تشخصی من این بود که کورا اون قدر بلند داد می‌زنه که من بشنوم. اگه تو اتاقم بودم، که اون فکر می‌کرد هستم، می‌تونستم خیلی روشن همه‌ی حرف‌هاشو شنیده باشم. حتا از این جایی که بودم هم کلی‌شو می‌شنیدم.

[

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

نقل قول های بزرگ گتسبی درباره رویاها و ناامیدی

نقل قول های بزرگ گتسبی درباره رویاها و ناامیدی 

ترجمه اختصاصی از مقاله مجله گول کست By Flavia Medrut -October 4, 2019

گتسبی بزرگ که توسط اف. اسکات فیتزجرالد نوشته شده و در سال 1925 منتشر شده است ،جزو کلاسیک ادبیات آمریکا محسوب می شود و منجر به تعدادی اقتباس سینمایی و تلویزیونی شده است.

متأسفانه ، نویسنده آنقدر زندگی نکرد که ببیند کتابش به چنین موفقیتی رسیده است. این رمان در اولین اجرای خود کمتر از 20 هزار نسخه فروش کرد و برخی از منتقدان سبک نویسنده را “با زور مجبور” و کتاب را “احمقانه” خواندند.

گتسبی بزرگ درباره تلاش های این جوان ، جی گتسبی ، برای ابداع دوباره خود است. ما کل داستان را از دیدگاه راوی می بینیم – نیک کاراوی ، که از میانه غرب به نیویورک نقل مکان کرد و اکنون در همسایگی گتسبی زندگی می کند.

شخصیت اصلی یک رویاپرداز همیشگی است و دارای یک سبک زندگی واقعاً عجیب است. او در یک عمارت غول پیکر گوتیک زندگی می کند و هر شنبه شب مهمانی های پر زرق و برق برگزار می کند. اما شخصیت او یک اختراع کامل است زیرا گتسبی در واقع فقیر بزرگ شد و این حتی نام واقعی او نیست. تمام تلاش او برای ثروتمند شدن به جلب دوباره زن مورد علاقه او اختصاص دارد.

گتسبی بزرگ مضامینی مانند انحطاط ، آرمان گرایی ، عشق ، مقاومت در برابر تغییر ، موقعیت اجتماعی و البته بیش از حد را کشف می کند.

در اینجا 23 نقل قول گریت گتبی بزرگ از زرق و برق و ناامیدی آورده شده است. 

هر زمان که بخواهید از هرکسی انتقاد کنید … فقط بخاطر داشته باشید که همه مردم این دنیا از مزایای شما برخوردار نبوده اند.

 

بیاموزیم که دوستی خود را برای یک مرد وقتی زنده است نشان دهیم و نه بعد از مرگ.

 

من در درون بدون آن قرار داشتم ، به طور همزمان مسحور و دفع شده توسط انواع پایان ناپذیر زندگی.

 

کنار گذاشتن قضاوت ها امیدی بی نهایت است.

 

به ذهنم رسید که هیچ تفاوتی بین مردان ، از نظر هوش و نژاد وجود ندارد ، آنقدر عمیق است که تفاوت بین بیمار و سالم.

 

بنابراین ، ما قایق هایی را در برابر جریان می کوبیم که بی وقفه به گذشته منتقل می شویم.

 

هرکسی حداقل به یکی از فضایل اصلی خود مشکوک است و این از آن من است: من یکی از معدود افراد صادقی هستم که می دانم.

 

هیچ مقدار از آتش و طراوت نمی تواند آنچه انسان را در قلب شبح خود ذخیره می کند به چالش بکشد.

 

نوشیدن آب در بین افراد الکلی یک مزیت بزرگ است.

 

زندگی وقتی در پاییز شکننده می شود از ابتدا دوباره شروع می شود.

 

هر چند وقت یکبار ولگردی می کنم و خودم را گول می زنم ، اما همیشه برمی گردم ، و در قلبم او را همیشه دوست دارم.

 

با موفقیت بسیار بیشتری از یک پنجره به زندگی میتوان نگاه شود.

 

مهمانی های بزرگ را دوست دارم. آنها بسیار صمیمی هستند اما در مهمانی های کوچک هیچ گونه حریم خصوصی وجود ندارد.

 

همانطور که راه می رفتم دیگر تنها نبودم. من یک راهنما ، یک رهگیر ، یک ساکن اصلی بودم.

 

مردم ناپدید شدند ، دوباره ظاهر شدند ، برنامه هایی را برای رفتن به جایی تنظیم کردند و سپس یکدیگر را گم کردند ، یکدیگر را جستجو کردند ، چندمتر دورتر یکدیگر را پیدا کردند.

 

همدردی انسان محدودیت هایی دارد و ما راضی بودیم که اجازه دهیم تمام بحث های غم انگیز آنها با پشت چراغ های شهر محو شود.

 

چشمانشان به هم رسید و به هم خیره شدند و در فضا تنها بودند.

 

من نمی توانستم او را ببخشم یا دوستش نداشته باشم ، اما دیدم کاری که او کرده کاملاً موجه است.

 

آنها جمعیت پوسیده ای هستند … شما ارزش این را دارید که کل گروه لعنتی را کنار هم بگذارید.

 

او فشار دنیای بیرون را احساس می کرد و می خواست او را ببیند و حضور او را در کنار او احساس کند و مطمئن شود که بالاخره او کار درستی انجام می دهد.

تله شادمانی (کتاب چهل وپنجم )

نویسنده]

راس هریس

ناشر

سایه سخن

[

موضوع

آیا شما مانند میلیون ها آمریکایی در دام شادی گرفتار هستید؟ راس هریس توضیح میدهد که راهی که بیشتر ما در تلاش برای یافتن خوشبختی به سر می بریم ، باعث می شود که ما خود را بدبخت کنیم ، و همه مداوم استرس ، اضطراب و افسردگی را در پی داشته باشیم. این کتاب توانمند ارائه بینش و تکنیک های ACT (پذیرش و تعهد درمانی) روان درمانی جدید انقلابی مبتنی بر تحقیقات برجسته در روانشناسی رفتاری است. با روشن کردن ارزشهای خود و ایجاد ذهن آگاهی (روشی برای زندگی کامل در لحظه کنونی) ، ACT به شما کمک می کند تا از دام خوشبختی فرار کنید و رضایت واقعی را در زندگی پیدا کنید. تکنیک های ارائه شده در کتاب تله شادمانی به خوانندگان کمک می کند تا: استرس و نگرانی را کاهش دهند
احساسات و افکار دردناک را به طور موثر اداره کنند
عادات خود را شکست دهند
بر ناامنی و شک بر خود غلبه کنند
و یک زندگی غنی ، کامل و پر معنی ایجاد کنند

نقد

نوشته‌ی زیر خلاصه‌ای از سوالاتی است که راس هریس در کتاب تله‌شادمانی به توضیح درباره‌ی تله شادمانی و معنای شادمانی پرداخته است. یعنی اگر بخواهم توضیحی مختصر درباره کتاب تله‌شادمانی بنویسم، ابتدا باید مشخص کنم که معنای تله شادمانی چیست؟

چه چیزی باعث می‌شود که مسئله و موضوعِ تله شادمانی به وجود آید؟

برای درک موضوع شادمانی و فهم بهتر تله شادمانی، کافیست کمی عمیق‌تر شوم. با یک فرض شروع می‌کنم:

لحظه‌ای را تصور کنید که کم و بیش در یابید تمام باورهایتان در باره ی یافتن خوشبختی ،شادمانی، و معنای زندگی اشتباه و نادرست است. روزی که بفهمید باورهایی که درباره‌ی خوشبختی و شادمانی داشته‌اید و در تلاش برای رسیدن به آن بوده‌اید ، چقدر به بدبخت شدن شما منجر شده‌است(تله شادمانی).

تصور کنید روزی دریابید تلاش های شما به منظور یافتن خوشبختی و شادمانی و یافتن معنای زندگی، در حقیقت به سدی برای رسیدن به آن تبدیل شده است. و چه می شود اگر تمامی کسانی که می شناسید ، از جمله تمامی روان‌شناسان، روان‌پزشکان و انجمن‌های خودیاری که ادعا می کنند پاسخ تمامی سوالات شما را می دانند نیز در جایگاهی مشابه شما قرار داشته باشند ؟

(نوشته های معشوقه نرم افزار)

بخش هایی از کتاب

تله شادمانی

 اگر در انتظار آغاز زندگی مطلوب هستید، دلیلی برای صبر کردن وجود ندارد. این انتظار باید به انتها برسد. اکثر انسان ها اسیر تصورات ذهن خود هستند؛ اما با وجود این زندان ذهن، واقعیت این است که قفس ذهن، نرده ای برای جلوگیری از خروج شما ندارد، و اگر بخواهید می توانید از این بند رها شوید

تله شادمانی

 جمله پایانی تمام قصه های خیالی چیه؟ “… و بعد از آن به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی کردند.” ما عاشق پایان های خوشیم؛ چرا که جامعه به ما میگوید که زندگی باید به این شکل باشد.اما آیا این امر با تجارب واقعی زندگی ما همخوانی دارد؟ بعید میدونم… هرچه برای شادمانی بیشتر تلاش کنیم، غم و رنج بیشتری نصیبمان خواهد شد! باید بدانیم شادمانی زمانی بدست می آید که ناخوشایندی و ناملایمات زندگی را به آرامی در آغوش بگیریم. اما این کار به هیچ عنوان ساده نیست و در نگاه اول عقلانی بنظر نمی آید! “دست از تقلا کردن بردار و زندگی کن”

تله شادمانی

 بیشتر ما به اسم ساختن نتایج هیجانی احساسی مطلوب که به آن شادمانی می گوییم، خود را درگیر رفتارهایی می کنیم که نه تنها شادمانی را به وجود نمی آورد، بلکه نتیجه معکوسی دربر دارد. اگر به دنبال شادمانی هستیم، باید عاقلانه در جستجوی آن باشیم.

تله شادمانی

ازدواج بدون شکست (کتاب چهل وچهارم )

[section label=”Timeline: Vertical”]

[row]

[col span__sm=”12″]

[row_inner label=”Time 1 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747790″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(42, 51, 226)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(42, 51, 226)” color=”light”]

نویسنده

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

دکتر ویلیام گلسر ، کارلین گلسر

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 2 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(154, 208, 173)” color=”light”]

ناشر

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

سایه سخن

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747791″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(154, 208, 173)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 3 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747792″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(251, 201, 51)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(251, 201, 51)” color=”light”]

موضوع

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

این کتاب با الهام از تئوری انتخاب به دنبال آن است که گام‏ به‏ گام راه و شیوۀ کنار آمدن و همزیستی رضایتبخش را آموزش دهد. مطالعۀ این کتاب و به کارگیری توصیه‏ های آن و مهم‏ترین آن‏ها «دست کشیدن از روان‏شناسی کنترل بیرونی» می ‏تواند زندگی زناشویی شادمانه و مسرت‏ بخشی برایمان به ارمغان آورد.
شرط اول اثربخشی آموزه‏ های این کتاب این است که بپذیریم زندگی زناشویی یک انتخاب است و این انتخاب هرگز روی ژن‏های ما برنامه‏ ریزی نشده است و ما نیاز داریم در بارۀ آن بیاموزیم.

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 4 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(249, 113, 104)” color=”light”]

نقد

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

به اطراف‌تون نگاه کنید. آدم‌ها دائماً درگیر روابط اشتباه و دعوا هستند و اساساً تا جایی ادامه می‌دهند که دیگر توانی برای ترمیم مشکلات گذشته ندارن. رابطه یاد گرفتنیه اما کجا به ما یاد دادن؟ مدرسه؟! دانشگاه؟! خانواده؟! دوستان؟! جواب متاسفانه؛ هیچ‌جاست.
و ازونجایی که هیچ وقت منابعی بهشون معرفی نشده یا خودشون به دنبال این قضیه نبودن، بصورت تجربی و با وارد و خارج شدن در روابط کم‌کم تیپ‌های شخصیتی که بهشون میخوره یا نمیخوره رو میتونن تشخیص بدن. اما روش آزمایش و خطا خیلی دل شکستن‌ها هم در پی داره! بازی کردن با احساسات خودشون و بقیه. به همین علت آدما خودشون باید دنبال یاد گرفتن باشن و خب اگه یاد نگیرید، سِیر شکست براتون انقدر تکرار میشه که حالتون از هرچی رابطه‌س بهم میخوره و از رابطه اشتباهی به رابطه اشتباه بعد تبعید میشید بدون اینکه هیچ‌وقت بفهمید اساس مشکل از کجاست.

(مهران فرخنده)

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747793″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(249, 113, 104)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section label=”Testimonials” bg_color=”rgb(246, 246, 246)” padding=”80px”]

[row label=”Title”]

[col span__sm=”12″ align=”center”]

بخش هایی از کتاب

تئوری انتخاب

[/col]

[/row]
[row label=”Testimonials” padding=”50px 50px 30px 50px” padding__sm=”30px 30px 30px 30px”]

[col span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255, 255, 255)”]

[ux_slider hide_nav=”true” nav_pos=”outside” arrows=”false” nav_color=”dark” bullet_style=”square” timer=”3000″]

[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748789″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

رفتارهای پیوند دهنده‌ی رابطه

  1. حمایت: ابراز علاقه و توجه خالص و واقعی به همسرتان.
  2. تشویق: دلگرمی و امیدبخشی به همسرتان برای گام‌های موثری که برداشته است.
  3. گوش فرا دادن: گوش دادن فعال بدون تفسیر یا نتیجه گیری شتابزده به آنچه همسرتان به شما می‌گوید.
  4. پذیرش: پذیرفتن همسرتان با همه‌ی نواقص و نقاط قوتش همان گونه که هست.
  5. اعتماد: باور و اطمینان داشتن نسبت به صداقت و شفافیت طرف مقابل و نشان دادن این احساس به او.
  6. احترام: میزان منزلت و شانی که همسرتان در چشم شما دارد، برای خصایص و ویژگی‌های بیرونی و درونی او ارزش قائل شدن.
  7. بحث، گفتگو و کنار آمدن با اختلافات: مذاکره و گفتگو بر سر موضوع اختلاف بدون تهدید و تنبیه برای رسیدن به یک توافق دوجانبه.

[gap height=”10px”]

تئوری انتخاب

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748789″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

دکتر ویلیام گلسر: هنگامی که نسخۀ اول کتاب ازدواج بدون شکست را در سال 1994 می‌نوشتم از اعضای موسسه خواستم هر کاری که به خشنودی ازدواجشان کمک کرده است را برایم بنویسند.

یکی از پاسخ‌هایی که دریافت کردم، از جانب زوج خشنودی بود که بیش از 26 سال از ازدواج آن‌ها می‌گذشت. حیفم آمد که در این‌جا نیاورم.

ما بر اساس تجربه‌مان موارد زیر را توصیه می‌کنیم :

  1. حضور یکدیگر را چندین بار در روز جشن بگیرید: احوالپرسی های پر هیجان، مکالمات تلفن پرشور، دوستت دارم‌های مکرر، خواندن آواز در وصف یکدیگر.
  2. همیشه با هم قرار بیرون بگذارید حتی در سال‌های بچه‌داری و در دوره مشغله‌های کاری.
  3. از یکدیگر پشتیبانی کنید. به دنبال راه‌هایی باشید تا از یکدیگر به لحاظ جسمی و روحی حمایت کنید. به عنوان مثال:
    1.  غذای مورد علاقه همسرتان را بپزید
    2.  به هنگام هوای نامساعد یکدیگر را با ماشین به محل کار برسانید
    3. درباره کار با یکدیگر مشورت کنید
    4. هنگام تماشای تلویزیون با یکدیگر تماس جسمی داشته باشید.
  4. جسارتِ گرفتنِ خواسته‌هایتان را داشته باشید و بگویید که چه می‌خواهید و آنچه را که به نظرتان نادرست می‌آید، به زبان بیاورید.

[gap height=”10px”]

تئوری انتخاب

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748789″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

سه تفاوت رابطه دوستی و رابطه زناشویی

 1.زندگی زناشویی بر خلاف دوستی که رابطه‌ای داوطلبانه و آزاد و بر سر اختیار است، تعهدی قانونی، اخلاقی و معمولا دینی محسوب می‌شود، از این رو شالوده ازدواج بر کنترل بیرونی بنا شده است.

2. در ازدواج بر خلاف دوستی لازم است افراد با هم در تماس نزدیک باشند و با یکدیگر در یک مکان زندگی کنند.

3. بر خلاف قطع رابطه دوستی، قطع رابطه زناشویی پیامدهای ناگواری مانند نفقه و حمایت همسر، نگهداری از فرزندان، انزوای اجتماعی یا طرد دینی، بی‌اعتنایی افراد خانواده و یا تقسیم اموال به همراه دارد.

در واقع دوستی‌های بلندمدت تنها رابطۀ انسانی است که در آن، بدون آن که بدانیم از همان آغاز دوستی تئوری انتخاب را به‌کار می‌بریم.

[gap height=”10px”]

تئوری انتخاب

[/col_inner]

[/row_inner]

[/ux_slider]

[/col]

[/row]

[/section]

عظمت خود را دریابید (کتاب چهل و سوم )

[section label=”Timeline: Vertical”]

[row]

[col span__sm=”12″]

[row_inner label=”Time 1 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747790″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(42, 51, 226)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(42, 51, 226)” color=”light”]

نویسنده

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

دکتر وین دایر، با فلسفه‌اش که میلیون‌ها نفر را در جهان برانگیخته
 

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 2 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(154, 208, 173)” color=”light”]

ناشر

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

هامون

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747791″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(154, 208, 173)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 3 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747792″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(251, 201, 51)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(251, 201, 51)” color=”light”]

موضوع

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

همه ما فرصت‌های شگفت‌انگیزی برای زندگی کردن، لذت بردن و عشق ورزیدن داریم. عظمت دنیای درون به همان عظمت و پهناوری جهان برون است. دکتر وین دایر، با فلسفه‌اش که میلیون‌ها نفر را در جهان برانگیخته، به شما کمک می‌کند تا دست در دست او به دنیای بیکران درون خود سفر کنید، آن را بکاوید، به عظمت آن واقف شوید و سپس از آفرینش‌های دگرگونی‌های پویا در زندگیتان بهره ببرید. درطول این سفر برخی اصول و مفاهیمی از زندگی که تا به حال در پس پرده ابهام پنهان بود به راحتی بر شما آشکار خواهدشد. همچنین خواهیدآموخت که چگونه احساسات و هیجانات منفی را از قلب و ذهن بزدایید، آلت دست رویدادهای ناگوار و رفتارهای نامطلوب دیگران نشوید و به راستی آزاد زندگی کنید.

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 4 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(249, 113, 104)” color=”light”]

نقد

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

دکتر وین دایر به شما می‌آموزد که هرگاه بر کنش خویش متمرکز و به خود راستین و شکوهمندتان متصل شوید به شگفتی درمی‌یابید که توانایی انجام کارهایی را دارید که در گذشته عملی شدن آن را معجزه می‌خواندید. پیام‌های حیات‌بخش او شما را مجاب می‌کند که برای دست‌یابی به سوادها و آرزوهایتان نباید دست نیاز به سوی دنیا دراز کنید بلکه تنها با قوانین هستی همنوا شوید و با توسل به استعدادهای نهفته در ذات و ضمیر خود، موانع و مشکلات را کنار بزنید و راه را برای تجلی آنها بگشایید.

(طاقچه)

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747793″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(249, 113, 104)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section label=”Testimonials” bg_color=”rgb(246, 246, 246)” padding=”80px”]

[row label=”Title”]

[col span__sm=”12″ align=”center”]

بخش هایی از کتاب

عظمت خود را دریابید 

[/col]

[/row]
[row label=”Testimonials” padding=”50px 50px 30px 50px” padding__sm=”30px 30px 30px 30px”]

[col span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255, 255, 255)”]

[ux_slider hide_nav=”true” nav_pos=”outside” arrows=”false” nav_color=”dark” bullet_style=”square” timer=”3000″]

[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748756″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

بدن انسان مجموعه ای بی نهایت و به مثابه اجتماع عظیمی از موجودات زنده است که در آن میلیون ها سلول و باکتری در چشم و گوش و سایر اندامها به کار مشغولند. چه عاملی موجب می شود که این اجتماع فشرده به گونه یک موجود واحد عمل کند؟ یا چرا بینی شما نمی افتد و دستان همیشه آویزان است؟ آنچه موجب می شود که سلول های بدن همواره به دوستی به کار خود ادامه دهند و سلامتی را برای شما به ارمغان آورند هماهنگی، مشارکت و توافق است. 

[gap height=”10px”]

عظمت خود را دریابید

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748756″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

یک سلول بدن مانند سایر سلول ها از پروتون، نوترون و الکترون تشکیل شده است. مادامی که بین اجزاء سلول، عشق و مهر و صلح و صفا و مشارکت و تعاون حاکم باشد، با سلول های مجاور هماهنگ خواهدبود. امّا اگر اجزاء یک سلول با یکدیگر همساز و متفق نباشند و خشونت و خودخواهی و تعارض بین آنها شایع شود، این سلول حق و حرمت سلول های مجاور را رعایت نکرده و بر آنها چیره می شود و آنها را می بلعد و این کار را آنقدر ادامه می دهد تا در نهایت خود و بیمار را نابود می کند. به بیانی دیگر، تومورهای سرطانی، خواه بدخیم و خواه خوش خیم، چیزی جز یک ناهماهنگی و هرج ومرج درون سلولی نیست. این سلول نامتعادل، یا غلبه بر سایر سلول ها، مواد سمی را وارد خون می کند و در نتیجه به از بین رفتن یک عضو اصلی یا تحت فشار قرار دادن اعصاب می انجامد. 

[gap height=”10px”]

عظمت خود را دریابید

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748756″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

بدن انسان از قوانینی اطاعت می کند که هنوز بسیاری از آنها بر ما مجهول و در زیر نقاب الهام و پیچیدگی شگفت انگیزش باقی مانده است. هر سلول ساختمان بسیار پیچیده ای دارد. دانشمندان، به دنبال تحقیق و بررسی فراوان، به این نتیجه رسیده اند که هر سلول دارای دو نوع انرژی است. اول انرژی فیزیکی و دوم نوعی دیگر از انرژی که ماهیت آن شناخته نشده و تنها از آن به عنوان منشاء ( ۱) یاد می شود. این انرژی همان عشق، خرد، مشارکت و هماهنگی لایتناهی است که در نهفته ترین هسته زندگی ما نهفته است و همین انرژی است که ضربان قلب کودک را حدود هشت هفته پس از عمل لقاح در رحم مادر به تپش درمی آورد؛ قلب موجودی که حتی هنوز شکل نگرفته است. 

[gap height=”10px”]

عظمت خود را دریابید

[/col_inner]

[/row_inner]

[/ux_slider]

[/col]

[/row]

[/section]

هیاهوی زمان (کتاب چهل و دوم )

[section label=”Timeline: Vertical”]

[row]

[col span__sm=”12″]

[row_inner label=”Time 1 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747790″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(42, 51, 226)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(42, 51, 226)” color=”light”]

نویسنده

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

جولیان پاتریک بارنز نویسنده و منتقد ادبی انگلیسی است. او در 19 ژانویه سال 1946 در یک خانواده ی فرهنگی به دنیا آمد و از کالج مگدالن آکسفورد در سال 1968 فارغ التحصیل شد. او به مدت سه سال فرهنگ-نویس واژه نامه ی انگلیسی آکسفورد بود و بعد از آن در نیو استیتسمن و آبزرور نقد می نوشت. او دل بسته ی ادبیات فرانسه و عاشق «فلوبر» است. در سال ۲۰۱۱ میلادی، کتاب وی به نام درک یک پایان برنده ی جایزه ی ادبی من بوکر شد. او در همین سال جایزه ی ادبی دیوید کوهن را به پاس یک عمر فعالیت و دستاورد ادبی دریافت کرد. س…
 

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 2 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(154, 208, 173)” color=”light”]

ناشر

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

چشمه

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747791″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(154, 208, 173)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 3 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747792″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(251, 201, 51)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(251, 201, 51)” color=”light”]

موضوع

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

کتاب هیاهوی زمان، رمانی نوشته ی جولین بارنز است که نخستین بار در سال 2016 وارد بازار نشر شد. دمیتری شوستاکوویچ که به تازگی سی ساله شده، نگران روحیه و به طور کلی زندگی خود است. او که اکنون اطمینان دارد به سیبری تبعید و یا در آنجا اعدام خواهد شد، به رنج ها و مشکلات، گذشته، والدین، معشوقه ها، همسران و فرزندان خود، و تمام کسانی فکر می کند که سرنوشتشان به سرنوشت او گره خورده است. شوستاکوویچ با خوش اقبالی از مرگ نجات می یابد، اما برای دهه ها باید زیر چنگال استبداد زندگی کند و تحت فرمان صاحبان قدرت باشد.

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 4 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(249, 113, 104)” color=”light”]

نقد

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

«هیاهوی زمان» یک پرتره‌ی قوی از شوستاکوویچ است که به دنبال بازنویسی عینی زندگی او نیست و در نهایت این خواننده است که تصمیم می‌گیرد این چهره را واقعاً شوستاکوویچ به حساب آورد یا خیر. نقطه ضعف این پرتره را می‌توان چنین دانست که بارنز بیشتر از این که به دنبال نشان دادن چهره‌ی هنرمند در اختناق باشد، به توضیح دادن آن پرداخته است.

 این کتاب از جایی به بعد کشش خود را از دست می‌دهد و تبدیل به اعلامیه‌ای در باب نقش هنر در زمانه‌ی اختناق می‌شود؛ هر چند که برخی توصیفات هنوز زیبا و موجب حیرت خواننده هستند. شوستاکوویچ پس از محکوم شدن در روزنامه‌ی پراوادا، در کنار ترس سایه افکنده بر زندگی خود و اطرافیانش، با سخت‌کوشی، سمفونی شماره پنج که یکی از بزرگترین و کاملترین آثار موسیقیایی قرن بیستم است را خلق می‌کند. او در این شرایط غیرممکن، موهبت بخشیده شده به خویش را رها نمی‌کند و خفه نمی‌شود؛ شرایطی که او را تا ورطه‌ی نابودی پیش می‌برد و او را به کلی نابودشده می‌خواهد. بارنز در «هیاهوی زمان» حرفی از این سخت‌کوشی‌ها و نهایتاً دست‌آوردهای هنری او سخنی به میان نمی‌آورد؛ موضوعی که شاید با توجه به خط روایی بارنز در رمان‌اش، قابل درک اما تأسف‌آور است.
همچنین موسیقی تند و متلاطم‌ شوستاکوویچ این را می‌ساند که زندگی او به مراتب دیوانه‌وارتر از روایت بارنز است و شاید نیاز به چیزی شبیه «یادداشت‌های زیرزمینی» و قلم داستایوفسکی بود که این شیدایی را منتقل کند و همه چیز را روسی جلوه دهد

(ویکی نقد)

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747793″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(249, 113, 104)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section label=”Testimonials” bg_color=”rgb(246, 246, 246)” padding=”80px”]

[row label=”Title”]

[col span__sm=”12″ align=”center”]

بخش هایی از کتاب

هیاهوی زمان

[/col]

[/row]
[row label=”Testimonials” padding=”50px 50px 30px 50px” padding__sm=”30px 30px 30px 30px”]

[col span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255, 255, 255)”]

[ux_slider hide_nav=”true” nav_pos=”outside” arrows=”false” nav_color=”dark” bullet_style=”square” timer=”3000″]

[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748728″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

 «مهندسان روح انسان». دوتا مشکل بنیادین وجود داشت. اول این که خیلی از مردم دوست نداشتند روحشان مهندسی شود، دست شما درد نکند. دوست داشتند روحشان همان طور که به دنیا آمده بود، دست نخورده باقی بماند و وقتی سعی می کردی هدایتشان کنی، مقاومت نشان می دادند. بیا به این کنسرت مجانی که در فضای باز برگزار می شود رفیق. واقعا فکر می کنیم که باید شرکت کنید. بله، البته که اختیاری است، ولی شاید اشتباهی بزرگ باشد اگر حضور به هم نرسانید… مشکل دوم مهندسی روح انسان، اساسی تر بود. چه کسی مهندسان را مهندسی می کند؟

[gap height=”10px”]

هباهوی زمان

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748728″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

 هنر متعلق به همه است و هیچکس، هنر متعلق است به همیشه و هیچ وقت. هنر متعلق است به آن ها که خلقش می کنند و آن ها که حظش را می برند. هنر نه مثل دوران گذشته متعلق بود به اشراف و حامیان مالی، و نه مثل حالا متعلق به حزب و مردم. هنر زمزمه ی تاریخ است که بلندتر از هیاهوی زمان به گوش می رسد. هنر برای هنر وجود ندارد، برای مردم وجود دارد. ولی کدام مردم، چه کسی معین می کند؟

[gap height=”10px”]

هیاهوی زمان

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748728″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

 زندگی، قدم زدن در دشت و دمن نیست. روح می توانست به یکی از این سه راه نابود شود: با کاری که بقیه با تو می کردند؛ با کاری که بقیه باعث می شدند با خودت بکنی؛ و با کاری که به میل شخصی با خودت می کردی. یکی از این سه تا کافی بود، هر چند اگر هر سه همراه هم بودند، نتیجه اش مقاومت ناپذیر می شد.

[gap height=”10px”]

هباهوی زمان

[/col_inner]

[/row_inner]

[/ux_slider]

[/col]

[/row]

[/section]

زندگی پیش رو (کتاب چهل ویکم )

[section label=”Timeline: Vertical”]

[row]

[col span__sm=”12″]

[row_inner label=”Time 1 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747790″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(42, 51, 226)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(42, 51, 226)” color=”light”]

نویسنده

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

رومن گاری با نام اصلی رومن کاتسِف در ۸ مه ۱۹۱۴ میلادی در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. او در ۲ دسامبر ۱۹۸۰ بعد از مرگ همسرش با شلیک گلوله‌ای به زندگی خود خاتمه داد.

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 2 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(154, 208, 173)” color=”light”]

ناشر

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

ثالث

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747791″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(154, 208, 173)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 3 – Right” style=”collapse” v_align=”equal” h_align=”right”]

[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747792″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(251, 201, 51)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]
[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(251, 201, 51)” color=”light”]

موضوع

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

داستان از زبان محمد که او را – مومو – صدا می‌کنند، روایت می‌شود و درباره‌ی زندگی خودش و افرادی مثل خودش، که در یک ساختمان زندگی می کنند، است. در این ساختمان زنی به نام رزا از آن‌ها مراقبت می‌کند.

رزا زمانی فاحشه بوده و از این کار هزینه‌هاش را تامین می‌کرد ولی با بالا رفتن سنش این کار را کنار گذاشته و از بچه‌هایی که ناخواسته از مادرانی فاحشه به دنیا می‌آمدند مراقبت می‌کند. مادران این بچه‌ها با پرداخت مبلغی به رزا بچه‌هایشان را تحویل میدادند.

محمد کسی است که هیچ اطلاعی از والدینش ندارد و از اول پیش رزا بزرگ شده است. هر چند مقرری او قطع شده بود ولی رزا از او مراقبت می‌کرد.

با پیش رفتن در داستان به شخصیت رزا که شخصی بسیار مهربان و خوش قلب است می‌رسیم و با افرادی آشنا می‌شویم که کار همه‌ی آن ها حول فاحشه‌ها میچرخد و اصل داستان از جایی شروع می‌شود که رزا بیمار می‌شود و به خاطر وزن بالایش و کهولت سن دیگر نمی‌توان به کارهایش برسد حتی زمین‌گیر هم می‌شود و…

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Time 4 – Left” style=”collapse” v_align=”equal”]

[col_inner span=”5″ span__sm=”12″ margin=”0px 0px 25px 0px” animate=”bounceInUp” depth=”2″]

[row_inner_1 style=”collapse” padding=”10px 20px 2px 20px”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(249, 113, 104)” color=”light”]

نقد

[/col_inner_1]
[col_inner_1 span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255,255,255)”]

کتاب با زبان بسیار عامیانه و خودمانی نوشته شده است و جمله‌های بسیار جالبی از زبان محمد گفته می‌شود که خواننده را به تعجب وا میدارد. یک نگرش جالب و جدید نسبت به زندگی به زبانی بسیار خودمانی.

محمد پسری باهوش و تیز است که نسبت به مسائل و افراد اطرافش دیدی جالب دارد. برای او تنها شخص مهم زندگیش رزا است و هر کاری برای سلامتی او می‌کند.

رمان زندگی در پیش رو مفاهیم جالبی را دنبال می‌کند و محور اصلی آن درباره‌ی قشری در حاشیه یعنی فاحشه‌ها و افراد مرتبط با آن‌ها است. همچنین کتاب درباره عاقبتی که در انتظار فاحاشه‌ها و افرادی که به وجود می‌آورند است. اینکه چه سرانجامی خواهند داشت.

هر چند کتاب دیدی جالب و جدید به مسئله می‌دهد ولی اصل قضیه تغییری نمی‌کند. افراد تا جایی که مصرف می‌شوند ارزش دارند و بعد دور انداخته می‌شوند و این در مورد افرادی که در این کار هستند شدیدا احساس می‌شود. کتاب زندگی در پیش رو به این دوره از زندگی می‌پردازد و ما می‌بینیم انسان خوب در هر شغل و قالبی خوب است، چه در مقام فاحشه، چه در مقام یک پادو و چه در مقام یک مواد فروش معتاد. ما با همه‌ی آن‌ها در داستان رو‌به‌رو می‌شویم.

(کافه بوک)

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

[/col_inner]
[col_inner span=”2″ span__sm=”12″ force_first=”small” border=”0px 2px 0px 0px” border_margin=”60px 50% 0px 0px” border_style=”dashed” border_color=”rgb(228, 228, 228)”]

[featured_box img=”2747793″ pos=”center” icon_border=”3″ icon_color=”rgb(249, 113, 104)”]

[gap visibility=”hidden”]

[/featured_box]

[/col_inner]

[/row_inner]

[/col]

[/row]

[/section]
[section label=”Testimonials” bg_color=”rgb(246, 246, 246)” padding=”80px”]

[row label=”Title”]

[col span__sm=”12″ align=”center”]

بخش هایی از کتاب

زندگی در پیش رو

[/col]

[/row]
[row label=”Testimonials” padding=”50px 50px 30px 50px” padding__sm=”30px 30px 30px 30px”]

[col span__sm=”12″ bg_color=”rgb(255, 255, 255)”]

[ux_slider hide_nav=”true” nav_pos=”outside” arrows=”false” nav_color=”dark” bullet_style=”square” timer=”3000″]

[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

بستنی‌ام را لیس زدم. دل و دماغی نداشتم و وقتی آدم دل و دماغ ندارد، چیزهای خوب، خوب‌تر به نظر می آیند. اغلب متوجه این قضیه شده ام. وقتی آدم دلش می‌خواهد بمیرد، شکلات از مواقع دیگر خوشمزه‌تر می‌شود.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

این گناهکارانند که راحت می‌خوابند، چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس، بی‌گناهان نمی توانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگرانِ همه چیز هستند. اگر غیر از این بود بی‌گناه نمی‌شدند.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

هیچ‌چیز سفید سفید یا سیاه سیاه نیست و گاهی سفید همان سیاهیست که خودش را جور دیگری نشان می‌دهد و سیاه هم گاهی سفیدی است که سرش کلاه رفته.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

پلیس‌ها قوی‌ترین چیز دنیا هستند. بچه‌یی که پدرش پلیس باشد مثل این است که دو برابر بقیه پدر داشته باشد. 

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

چیزی که همیشه برایم عجیب بوده این است که اصولا اشک در برنامه‌ی خلقت پیش بینی شده. یعنی آدم بناست گریه کند. باید پیش بینی شده باشد. واقعاً که هیچ سازنده‌ی محترمی همچه کاری نمی‌کند.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

من وبا را نمی‌شناسم، مرضی بود که تقصیری نداشت. گاهی اوقات دلم می‌خواست از وبا دفاع کنم. چون به هر حال، عیبش به خودش مربوط نمی‌شد و هرگز نخواسته که وبا باشد و همین جوری به این شکل در آمده بود.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]
[row_inner label=”Testimonial 1″ style=”large”]

[col_inner span=”4″ span__sm=”12″ padding=”15px 0px 0px 0px”]

[ux_image id=”2748724″ image_size=”thumbnail” class=”circle”]

[/col_inner]
[col_inner span=”8″ span__sm=”12″]

[row_inner_1 style=”collapse”]

[col_inner_1 span__sm=”12″ margin=”0px 0px -50px 0px” animate=”bounceInUp”]

[/col_inner_1]

[/row_inner_1]

زندگی می‌تواند زیبا باشد، اما هنوز کسی آن را زیبا ندیده و فعلا باید سعی کنیم که خوب زندگی کنیم.

[gap height=”10px”]

زندگی در پیش رو

[/col_inner]

[/row_inner]

[/ux_slider]

[/col]

[/row]

[/section]