رمان «ناتور دشت» اثر جی. دی. سَلینجر: ذهنیات یک نوجوان یاغی و ناراضی از دنیا

کتاب ناتور دشت با عنوان اصلی The Catcher in the Rye اثر بسیار مشهور و برجسته جروم دیوید سلینجر است که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد و طبق آخرین آمارها تاکنون بیشتر از ۶۵ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است. این رمان کتابی شاخص در ادبیات آمریکا محسوب می‌شود و به بیش از ۳۵ زبان نیز ترجمه شده است. در سایت معروف گودریدز بیش از ۷۵۰ هزار نفر به کتاب ناتور دشت نمره ۵ از ۵ را داده‌اند و در کل با رای بیش از ۲٫۲ میلیون نفر این رمان نمره ۳٫۸ از ۵ را کسب کرده است. مجله گاردین نیز این رمان را جزء ۱۰۰ رمان برتر قرار داده است. در این مطلب قصد داریم نقد کتاب ناتور دشت را منتشر کنیم.

اسطوره‌ی سالینجر آن­چنان است که کتاب “ناطور دشت” یک نوع شیفتگی را در خوانندگانش ایجاد کرده است. شاید بدانید که دو نفر که به ترور دو شخصیت مهم محکوم شدند و به زندان افتادند؛ در جیب کت­شان کتاب “ناطور دشت” پیدا شد؛ یکی از آن افراد به رئیس جمهور آمریکا، ریگان و یکی دیگر به جان لنون، خواننده موسیقی پاپ حمله کرده بود. نویسندگانی که پس از دهه‌ی شصت در غرب برخاستند؛ کم و بیش همه معروفند به بچه­های سالینجر (Salinger Children) که این اصطلاحی است که در دهه­ های شصت، هفتاد، هشتاد و تا به امروز وجود دارد.

سالینجر رمان نویس و داستان نویسی است که به درون­مایه ­های ادبیات آمریکا شدیداً علاقه­مند است. در نتیجه داستان­های سالینجر برای خواننده‌ی آمریکایی بسیار دلپذیر است. چون به گونه‌ای نوشته­های سالینجر دوباره نویسی رویای آمریکایی است و در واقع اسطوره آمریکایی American Dream” ” است. من از لفظ دوباره نویسی استفاده می­کنم چون سالینجر با “مارک تواین” قابل مقایسه است. چون مارک تواین از رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی نوشته‌هایش مملو از خوش­بینی به این مدینه‌ی فاضله است، در حالی که در سالینجر هرچه می‌بینیم سرخوردگی است و به تعبیری باز هم سالینجر راجع به رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی با یک نگاه دیگر.

نقد رمان ناطور دشت اثر جی. دی. سلینجر

اسطوره‌ی سالینجر آن­چنان است که کتاب “ناطور دشت” یک نوع شیفتگی را در خوانندگانش ایجاد کرده است. شاید بدانید که دو نفر که به ترور دو شخصیت مهم محکوم شدند و به زندان افتادند؛ در جیب کت­شان کتاب “ناطور دشت” پیدا شد؛ یکی از آن افراد به رئیس جمهور آمریکا، ریگان و یکی دیگر به جان لنون، خواننده موسیقی پاپ حمله کرده بود. نویسندگانی که پس از دهه‌ی شصت در غرب برخاستند؛ کم و بیش همه معروفند به بچه­های سالینجر (Salinger Children) که این اصطلاحی است که در دهه­های شصت، هفتاد، هشتاد و تا به امروز وجود دارد.

سالینجر رمان نویس و داستان نویسی است که به درون­مایه­های ادبیات آمریکا شدیداً علاقه­مند است. در نتیجه داستان­های سالینجر برای خواننده‌ی آمریکایی بسیار دلپذیر است. چون به گونه‌ای نوشته­های سالینجر دوباره نویسی رویای آمریکایی است و در واقع اسطوره آمریکایی American Dream” ” است. من از لفظ دوباره نویسی استفاده می­کنم چون سالینجر با “مارک تواین” قابل مقایسه است. چون مارک تواین از رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی نوشته‌هایش مملو از خوش­بینی به این مدینه‌ی فاضله است، در حالی که در سالینجر هرچه می‌بینیم سرخوردگی است و به تعبیری باز هم سالینجر راجع به رویای آمریکایی می­نویسد؛ ولی با یک نگاه دیگر.

شخصیت­های سالینجر آدم­های تنها و بیگانه از اجتماع هستند. در سالینجر خودگرایی و ضد اجتماع بودن را به حد اعلی می­بینیم. سالینجر بیش از هر دوره‌ی سنی به دوره‌ی بلوغ، نوجوانی و جوانی می­پردازد. برای او نوجوانی­ها و جوانی­ها زیباترین دوره و در عین حال رنج­آورترین دوره است. چون این دوره، دوره‌ی گذار است، گذار از یک مرحله‌ی زندگی به مرحله‌ی دیگر و این گذار مانند هر گذار دیگری در زندگی رنج­آور هم هست و شما این رنج بزرگ شدن را در آدم­های سالینجر می­بینید و رنج آن­قدر زیاد است که برای شخصیت­های سالینجر قابل تحمل نیست و به همین دلیل ما به درون‌مایه‌ی دیگری از آثار سالینجر می­رسیم و آن بحث مرگ است، مرگ‌خواهی و مرگ طلبی.

شخصیت­های سالینجر تمایل زیادی به مرگ دارند. از شخصیت­هایی که در داستان‌های سالینجر، زندگی­شان به خودکشی می­انجامد، معمولاً قهرمان ساخته می­شود و پرداخت داستان از آنها به صورت یک قهرمان است. سالینجر دنیای بزرگسالی را زندگی بسیار کثیفی می­داند. او می­گوید: «زندگی بزرگسالی در واقع زندگی مصرف­گرایی و مادی پرستی است، بزرگسالان همیشه آدم­های متظاهری هستند و از آن مهم­تر آدم­هایی هستند که دارای یک خود متورم هستند و از آن Ego خودشان چیزی ساخته­اند که بیش از آنی هست که واقعاً وجود دارد.»

در داستان­های سالینجر ما یک تقابل یا تضادی میان دو دنیا می­بینیم؛ دنیای ذهنی انسان­ها و دنیای عینی. این دو دنیا با همدیگر همسانی، هم­پوشانی و ارتباط ندارند. در واقع مشکل آدم­های سالینجر مشکل آدم دون­کیشوتی است در واقع به تعبیری آدم­های سالینجر همه دون­کیشوت هستند و به همین تعبیر می­توانیم یک لحن جنون­آمیز را در داستان­های سالینجر اضافه کنیم. داستان­های سالینجر همه کم و بیش لحنی جنون­آمیز دارند و شخصیت­ها مجنون و دارای نوعی روان­پریشی هستند و این جنون چیزی نیست جز کسانی که با هنجارهای اجتماع در تضاد هستند. یعنی این اجتماع هست که با تعریف هنجارهای خاصی از خودش آدم­ها را به دیوانه، غیر دیوانه و عاقل تقسیم می­کند. در واقع نظام­های اجتماعی در آثار سالینجر بیش از همه مورد دشمنی قرار می­گیرند و در مرحله‌ی اول خانواده است.

شما در داستان­های سالینجر معمولاً پدر و مادر را افرادی می­بینید که بچه­ها را نمی­فهمند و در یک دنیای دیگر زندگی می­کنند و بسیار خودبین و بچه­ها تنها هستند. دومین هدف حمله­ی سالینجر به نظام آموزشی است. شما می­بینید که در آثار سالینجر نظام آموزشی در واقع انسان‌ها را در یک دنیای بسیار کوچک حبس کرده و قدرت فکر کردن را از انسان­ها گرفته است و در مرحله‌ی سوم رسانه است. منظور من از رسانه­ها، دو رسانه‌ی اصلی است؛ یکی تلویزیون و دیگر سینما. سالینجر با تلویزیون و سینما مشکل اساسی دارد؛ چون به نظرش می­آید این دو دنیا، کاذب هستند و دنیاهایی هستند که درونشان هیچ­گونه راستی، درستی و صراحتی وجود ندارد.

یکی از مهم­ترین ویژگی­های سبک نگارش سالینجر صراحت آن است. سالینجر آدم صریحی است و در مورد زندگی خانوادگی­اش هم همین­طور است. آن مطالبی را که من درباره‌ی خانواده­اش، روابطش با آنها خواندم، ازدواج­هایی که می­کند، طلاق­هایی که می­گیرد؛ در اینها یک صراحت عجیبی حاکم است. سالینجر با هیچ کسی تعارف ندارد و شما این صراحت را در سبک­اش هم می­بینید، سبک بسیار صریح و ساده، روایت­ها و داستان­های سالینجر شبیه داستان­های کلاسیک نیستند. یعنی داستان­هایی نیستند که شروع و فرجامشان بر اساس یک ساختار بسیار محکم باشد.

خیلی از داستان­های سلینجر یک لحظه و یک مکالمه است؛ یک مکالمه‌ی خیلی ساده.

شخصیت­های داستان­های سالینجر ضد کلاسیک هستند. سالینجر یکی از مشخصات اصلی که دارد این است که قواعد زبانی را به هیچ وجه رعایت نمی­کند و قواعد داستان نویسی را به تمسخر می­گیرد. شروع «ناطور دشت» با یک فحش آب­دار به دیکنز شروع می­شود و در واقع در داستان­های سالینجر شما می­بینید که او بسیار به نویسنده­های کلاسیک نگاه خصمانه­ای دارد چون اعتقاد دارد که این­گونه شیوه‌ی نوشتن، صراحت و معصومیت گفتار را از بین می­برد.

نکته‌ی دیگری که درباره‌ی سبکش بسیار حائز اهمیت است، آمیختگی طنز و تراژدی است. شما در داستان­های سالینجر نمی­دانید که باید در این لحظه بخندید یا گریه کنید. بسیاری از داستان­ها مثل «روز خوبی برای صید موز ماهی» وقتی که شما آن ملاقات را در کنار دریا می­خوانید، می‌مانید که این طنز یا تراژدی است و یکی از نقاط قوت داستان نویسی سالینجر آمیختن طنز و تراژدی است. سالینجر از آهنگ کلام هم دور نیست و داستانش را طوری می­نویسد که وقتی شما آن را می­خوانید مثل این است که آن گفتارها را می­شنوید. گفتاری و فرم شفاهی یکی از مشخصات دیگر داستان نویسی سالینجر است.

فیلم
یاغی دشت یک فیلم زندگینامه‌ای به کارگردانی و نویسندگی دنی استرانگ و ساخته سال ۲۰۱۷ است. این فیلم بر اساس رمان جی. دی. سالینجر: یک زندگی نوشته کنت اسلاونسکی ساخته شده‌است که موضوعی دربارهٔ زندگی جی. دی. سالینجر در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن دارد. از بازیگران این فیلم می‌توان به نیکلاس هولت اشاره کرد

ترجمه های کتاب ناطور دشت

این کتاب تا به حال 3 مرتبه در ایران ترجمه شده است، که اولین ترجمه آن در دهه 40 بوده است که احمد کریمی ترجمه آن را بر عهده گرفت. بار دوم در دهه 1370 و توسط محمد نجفی ترجمه شد که خیلی از افراد در ایران این کتاب را با عنوان کتاب ناطور دشت محمد نجفی می شناسند و بار آخر در سال 1394 آراز بارسقیان توسط انتشارات ملیکان این کتاب را ترجمه کرد.

چهارده (کتاب چهل و هفتم )

نویسنده

جان اشنوز، زاده ی 26 دسامبر 1947، نویسنده ای فرانسوی است.اشنوز در مناطق مختلفی همچون لیون، مارسی و پاریس تحصیل کرده و از سال 1970 تا کنون، در پاریس اقامت داشته است. او اولین اثر خود را در سال 1979 به چاپ رساند و سال بعد، برنده ی جایزه ی Fénéon شد. اشنوز تا اکنون دوازده رمان به انتشار رسانده و حدود ده جایزه ی ادبی (همچون مدیسی و گنکور) را از آن خود کرده است.
 

ناشر

نگاه

موضوع

 

 در داستان چهارده، پنج مردی فرانسوی به جنگ می روند که دو تا از آن ها، از زن جوانی خداحافظی می کنند که سخت در انتظار بازگشتشان است. اما شخصیت اصلی این رمان درخشان، خود جنگ است. 

 

نقد

 

 اشنوز که به عقیده ی بسیاری از منتقدین، برجسته ترین و چیره دست ترین رمان نویس زنده ی فرانسوی است، در این کتاب به یاد ماندنی به دنیای مرگبار جهنگ جهانی اول در سال 1914 می پردازد. 

اشنوز که داستان هایش با آثار طیف وسیع و متنوعی از نویسندگان (از جوزف کنراد گرفته تا لارنس استرن) مقایسه شده، مخاطبین را از یک روز دلنشین تابستانی به دل جهنم جنگ جهانی اول می برد و تصویری فراموش نشدنی را از این برهه ی تاریک خلق می کند.

(ایران کتاب)

 

بخش هایی از کتاب

چهارده

 

 

 سپس، همان گونه که باد به یک باره وزیدن گرفته بود، در چشم بر هم زدنی نیز متوقف گشت و صدای غرش بادی که در فضا طنین انداز شده بود، ناگهان جای خود را به صدای آشوب و همهمه ای داد که حتی از آن مسافت نیز به گوش می رسید.

 

چهارده

 

 

 با در نظر گرفتن موقعیت روز جهان، این ناقوس خطر به طور قطع نمی توانست مفهومی جز فراخوان عمومی داشته باشد. آنتیم نیز همچون دیگران، بی آنکه قادر به باور آن باشد، منتظر چنین روزی بود اما در تصورش هم نمی گنجید که این حادثه در یک روز یکشنبه عارض شود.

 

چهارده

 

 

 آری، تیرباران شدن به دست خودی ها به جای دچار شدن به خفگی، زغال شدن و تجزیه شدن بر اثر گازهای شیمیایی دشمن، شعله افکن ها یا گلوله های توپ آن ها: حق انتخاب برایت محفوظ بود. اما راه دیگری هم وجود داشت و آن عبارت بود از تیرباران کردن خود: شست پا را روی ماشه می گذاشتی و دهانه ی توپ را به طرف دهانت نشانه می رفتی. این هم روشی بود در میان روش های بی شمار موجود.

 

چهارده

 

مرگ ایوان ایلیچ (کتاب چهل و هفتم )

نویسنده

لِو نیکلایِویچ تولستوی (به روسی: Лев Никола́евич Толсто́й) [lʲef nʲɪkɐˈlaɪvʲɪtɕ tɐlˈstoj](۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در یاسنایا پالیانا – ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در یاسنایا پالیانا)، فعال سیاسی-اجتماعی و نویسنده روس بود. تولستوی از نویسندگان نامی تاریخ معاصر روسیه به‌شمار می‌آید. رمانهای جنگ و صلح و آنا کارنینا تولستوی از بهترین‌های ادبیات داستانی جهان هستند. تولستوی در روسیه هواداران بسیاری دارد و سکه طلای یادبود برای بزرگداشت وی ضرب شده‌است. تولستوی در زمان زندگی خود در جهان سرشناس ولی ساده زیست بود. نام تولستوی در زبان انگلیسی «لئو تولستوی» نوشته می‌شود.

ناشر

چشمه

[

ایوان وقتی به مرگش نزدیک می شود، مراحل انکار، ترس، خشم، انزجار و در آخر پذیرش را پشت سر می گذارد.

ابتدا نمی خواهد مرگش را قبول کند، به زندگی گذشته و لذت های بچگی اش چنگ می زند، مرگ را شبیه چاهی می بیند که انتهایش تاریکی مطلق است.

ولی رفته رفته مرگ آینه ای مقابل زندگی پیشین خودش می شود، اشتباهاتش را مثل پتکی به صورتش میکوبد و او را به خودشناسی می رساند.

ایوان در راه رسیدن به مرگ، مراحل معرفت و شناختش را طی می کند. و در آخر، انتهای همان چاه سیاهی که انتظارش را می کشید، روشنایی را میابد.

تالستوی در این کتاب از مرگ به عنوان ابزاری برای نشان دادن ارزش زندگی استفاده کرده است و چه خوب و دقیق هم کارش را بلد بوده. “ایوان ایلیچ” که معادل واژه اش “انسان فانی” یا همان “آدمیزاد” است، تک تک ما انسان ها هستیم، بدون استثنا. و سرنوشت زندگی ایوان ایلیچ، سرنوشت بشر است. که همه طرز زندگی اشتباهی را پیش میگیریم، و وقتی بوی مرگ به مشاممان خورد، همه ی ما به این سوال برمیخوریم که “آیا واقعا زندگی کرده ام؟” و انگار چیزی بهتر از مرگ، نمیتواند نشانگر زندگی ما باشد.

قطعا جنگ و صلح و آناکارنینا، شاهکارهای تالستوی هستند، ولی این کتاب بخاطر حجم تقریبا کم و نثر روانی که دارد شروع مناسبی برای آشنایی با ادبیات تالستوی است.

نقد

تالستوی به جای اینکه داستان ایوان ایلیچ را با زندگی او آغاز کند، با مرگ او آغاز می‌کند و با زندگی او پایان می‌دهد.

پیام داستان نیز ساده و روشن است و تقریبآ همانند همه نوشته‌های تالستوی درصدد القای این نکته است که نوعی از زندگانی که آدمیزاد در پیش گرفته غلط است و شایسته این است که به فطرت خویش بازگردد.

(مترجم / نشر چشمه )

بخش هایی از کتاب

مرگ ایوان ایلیچ

 وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می جست و آن را نمی یافت. «پس کجاست؟ چه مرگی؟» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود. 

مرگ ایوان ایلیچ

در مدرسه کارهایی کرده بود که قبلا به نظرش بسیار ننگ آلود می آمد، و سبب می شد پس از انجام این کارها از خودش منزجر شود. اما بعدها همین که دید آدم های اسم و رسم دار هم دست به چنین اعمالی می زنند و به چشم خطا به آنها نگاه نمی کنند، نه اینکه بگوییم این توانایی را یافت آنها را درست تلقی کند، بلکه یکسره از یاد ببرد یا از یادآوری آنها ذره ای هم خاطرش پریش نشود.

مرگ ایوان ایلیچ

در جایی که خیال می کردم دارم بالا می روم، تو نگو از تپه دارم پایین می آیم. و راستی راستی هم چنین بود. به لحاظ افکار عمومی بالا می رفتم، اما به همان نسبت زندگی از من کناره می گرفت. و حالا دیگر کار از کار گذشته است و چیزی جز مرگ وجود ندارد. نکند راستی راستی کل زندگی ام غلط بوده باشد؟

مرگ ایوان ایلیچ

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند (کتاب چهل و ششم )

نویسنده]

جیمز مالهن کین در ۱ ژوئیه ۱۸۹۲ درآمریکا متولد شد. او نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی خالق رمان جنایی معروف پست‌چی همیشه دو بار زنگ می‌زند است. جیمز ام. کین در ۲۷ اکتبر ۱۹۷۷ در ۸۵ سالگی درگذشت.

ناشر

چشمه

موضوع

جیمز ام. کین درکتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند داستان را از زبان شخصیت اصلی، یعنی فرانک چمبرز روایت کرده است. روایتی تکان‌دهنده از ماجرایی عجیب که با فراز و نشیب‌های بسیار، مخاطبان را تا انتهای داستان میخکوب خود می‌کند و تا پایان او را همراه خود می‌کشاند. فرانک چمبرز، ولگردی از اهالی کالیفرنیا است. او یک روز برای سیرکردن شکم خود وارد رستورانی بین‌جاده‌ای می‌شود. آنجا دروغی سرهم می‌کند و غذا می‌خورد. صاحب رستوران، نیک، که به دنبال کارگر می‌گردد، به او پیشنهاد کار می‌دهد. اول فرانک چمبرز پیشنهاد او را قبول نمی‌کند چون علاقه‌ای به ماندن ندارد. اما بعد از اینکه کورا، همسر نیک را می‌بیند و از او خوشش می‌آید، تصمیم می‌گیرد تا پیشنهاد کار را قبول کند. کورا، جوان و زیباست. اما از زندگی کسالت‌بارش خسته شده است و کمی ماجراجویی را حق خود می‌داند. پس از مدتی، رابطه‌ی فرانک و کورا عمیق‌تر می‌شود و همین باعث می‌شود تا فکرهای عجیبی به سرشان بزند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا به نحوی نیک را از میان بردارند تا بتوانند راحت و آزاد به زندگی خودشان ادامه دهند.

نقد

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند یک داستان تکان‌دهنده و عمیق است که خواندن آن را به دوست‌داران رمان‌های جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

(طاقچه)

بخش هایی از کتاب

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

طرف‌های ظهر بود که از تو کامیونِ یونجه پرتم کردن بیرون. شب قبلش دوروبَرِ کامیونه ول گشته بودم و به محضِ این‌که خزیدم زیر برزنتش، خوابم بُرد. بعدِ سه هفته تو تیاجوآنا خیلی خواب‌لازم بودم و کماکان هم داشتم به خوابم می‌رسیدم که یه‌طرف برزنته رو ــ برا خاطرِ خنک شدنِ موتور ــ زدن کنار. یهو دیده بودن یه پایی از زیرش زده بیرون، پرتم کردن پایین. ولی یه سیگار بهم دادن؛ من هم دیگه زدم به جاده تا یه چیزی برا خوردن پیدا کنم.

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

ماجرا این جوری بود. ماجرا تمام طول عصر این جوری بود. یونانیه یکی از شراب‌های شیرینشو آورد و یه مشت آهنگ خوند و دور هم نشستیم و تا جایی که به کورا مربوط می‌شد، من هم یکی از یاروهایی بودم که قدیم اونجا کار می‌کرده، فقط اسمشو درست و حسابی یادش نمی‌اومد. وقت خواب که شد، گذاشتم اون‌ها برن بالا و بعد خودم رفتم بیرون. کلی راه رفتم و نمی‌دونم چقدر بود، تا چقدر دور شدم، ولی بعدِ یه مدتی شنیدم از تو ساختمون صدای دعوا می‌آد. برگشتم و نزدیک که شدم، تونستم یه چیزهایی از حرف‌هاشون بشنوم. کورا داشت وحشتنام داد می‌کشید و می‌گفت من باید بذارم برم. یونانیه نامفهوم یه چیزی مِن و مِن می‌کرد. احتمالا این که دلش می‌خواد من بمونم و برگردم سرکار. یونانیه داشت سعی می‌کرد کورا رو ساکت کنه ولی تشخصی من این بود که کورا اون قدر بلند داد می‌زنه که من بشنوم. اگه تو اتاقم بودم، که اون فکر می‌کرد هستم، می‌تونستم خیلی روشن همه‌ی حرف‌هاشو شنیده باشم. حتا از این جایی که بودم هم کلی‌شو می‌شنیدم.

[

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

5 عادت روزانه از کیانو ریوز

5 عادت روزانه از کیانو ریوز

ترجمه اختصاصی از مجله گول کست By Lindsay Tigar -April 29, 2019

چیزی در مورد کیانو ریوز وجود دارد ، فکر نمی کنید؟ دوست داشتنی در دوربین ، صرف نظر از نقشی که دارد ، او از دهه 1990 محبوب مردان و زنان است.

این بازیگر ، کارگردان ، تهیه کننده و نوازنده بیشتر به خاطر کار در مجموعه های The Matrix و همچنین حق رای دادن Bill و Ted و سری John Wick و تریلرهایی مانند Point Break ، Speed و The Devil’s Advocate شناخته می شود. او اغلب به دلیل تطبیق پذیری و باورپذیری اش در بسیاری از ژانرها و بخش ها مورد ستایش قرار گرفته است.

در کمال تعجب ، این نام خانوادگی هیچگاه از گلدن گلوب یا جوایز اسکار نامزد دریافت نکرده است – اما او در بسیاری از رسانه ها به تولید ، بازی و خلق هنر ادامه می دهد. با دارایی خالص 360 میلیون دلار ، او مطمئناً کاری را درست انجام می دهد – و برخی از عادات مطابقت با نبوغ خود را دارد که می توانید آنها را بدزدید:

از هر دست بدی پس میگیری

وقتی به ثروت مشخصی مانند ریوز رسیدید ، از راه های مختلفی می توانید از طریق امور مالی پیش بروید. در حالی که برخی در آینده یا در نسل های بعدی خود سرمایه گذاری می کنند ، دیگران تلاش می کنند و به افراد غریبه یا خیریه کمک می کنند. طبق مصاحبه با رولینگ استون ، ریوز دومی را انتخاب می کند ، ثروت خود را هر زمان ممکن – حتی در هتل – گسترش می دهد.

این ستاره فروتن اغلب در سوار مترو در نیویورک دیده می شود و معروف است که کمک های خیرخواهانه خود را از طریق یک خیریه خصوصی انجام می دهد تا توجه خود را جلب نکند. در آوریل 2019 ، ریوز در کمک به مسافران هموطن هنگام پرواز  خبرساز شد.

ریوز همچنین برای رویکرد خود در قبال پرداخت فیلم های دنباله ای ماتریکس خبرساز شد: او دوباره در مورد قراردادش مذاکره کرد تا خدمه سهمی از هزینه او را بدست آورند – ده ها میلیون هزینه برای او داشت. وقتی او در The Devil’s Advocate اجرا کرد ، دستمزد کمی گرفت تا تهیه کنندگان بتوانند آل پاچینو را استخدام کنند.

او صاحب سکوت خود است

ریوز شهرت سکوت در صحنه فیلمبرداری را دارد – چیزی که بسیاری از بازیگران پس از کار با او در مورد آن صحبت کرده اند. او نه تنها بسیار فداکار است ، بلکه تمایل دارد که خود را حفظ کند ، بدون اینکه دیگران وارد کار شوند ، کار خود را بهبود ببخشد.

فرانسیس لارنس ، کارگردان کنستانتین ، تجربه خود را در همکاری با ریوز با تایم به اشتراک گذاشت: “آیا من واقعاً کیانو را پس از کار با او می شناسم؟ نه. من چیزهایی در مورد او می دانم: او سخت کوش است ، سخاوتمند است ، او یک پسر شیرین  است. اما همه چیز فقط در سطح ظاهر است. “

حتی مدیر او ، اروین استوف ، که از 13 سالگی ریوز مدیریت حرفه خود را بر عهده داشته است ، او را فردی خجالتی توصیف می کند. او راهی برای دور نگه داشتن خود از افراد دیگر دارد. شما ممکن است مانند ریوز باشید – بیشتر یک فرد درونگراست ، نه یک برون گرا. یا می توانید برعکس باشید.

هر اتفاقی که باشد ، درس اینجا است که در سکوت فرو رفته اید و یاد می گیرید که چگونه در کار خود وقت بگذرانید. شما هرگز نمی دانید که چه شگفتی هایی را در این کار خواهید یافت.

او سرنوشت دارد

تقریباً با توجه به اینکه برای موفقیت ، باید بتوانید خود را مسئول بدانید. ریوز شاهدی بر این حقیقت است ، با توجه به اینکه اغلب او را ثابت قدم و البته لجباز می دانند.

بدلکار ماتریکس و کارگردان مشترک جان ویک ، چاد استاهلسکی به وضوح کار با ریوز را دوست دارند. استاهلسکی می گوید میزان فداکاری او بسیار نادر است.

“این هیچ ارتباطی با تنبل بودن یا خجالتی بودن ندارد. این یک انتخاب است. این در مورد سطح متعهدی است که یک بازیگر یا بازیگر می خواهد برای یک پروژه متعهد شود. کیانو حاضر است شش ماه از وقت خود را برای یادگیری یک نقش بگذارد. بعضی از افراد سعی می کنند فیلم دیگری را تهیه کنند یا دو کار کنند. هنگامی که برای اولین بار با او ملاقات کردم او جراحی شده بود و او در این انبار بزرگ سرد و کونگ فو در حال انجام کراگن بریس بود. من می دانستم که او یک پسر جدی است. این استاندارد را برای بقیه روابط ما تعیین می کند. کاری که کیانو در آن ویدئو انجام می دهد از نظر رقابتی چشمگیر است. اسلحه واقعی ، گلوله واقعی ، اصابت اهداف واقعی. اگر به او گفتید برو قلاب دوزی را یاد بگیرد ، او می رود و در این کار متخصص است.

او اجازه می دهد مرگ – بله ، مرگ – او را تحریک کند

ممکن است کمی عذاب آور به نظر برسد اما واقعیت این است که همه ما روزی عبور خواهیم کرد. و از نظر ریوز ، این دلیل کافی است که هم اکنون بزرگ زندگی کند. همانطور که وی در مصاحبه با مجله مردانه گفت: “تو خواهی مرد – چیزهایی درست کن.”

ریوز بیش از این سهم منفی  زندگی شخصی خود را در دوست دختر و نوزادشان از دو دهه پیش دیده است. برای ریوز مدتی طول کشید تا درک کند که مانند بقیه ، او در حال پیر شدن است – و اگر می خواهد “ادامه بدهد ، ادامه بده” ، مهم نیست که باید جلو برود ، مهم نیست. “من همه موارد کلیشه ای هستم ، و شرم آور است. همه آنها هستند. فقط ، … اوه خدای من خوب. زمان کجا رفت؟ چطور اوضاع در حال تغییر است؟ چقدر وقتم مونده؟ من چه کاری نکردم؟ ”

او همیشه برای حرفه خود می جنگد

یکی از مهمترین درسهای شغلی که باید بخاطر بسپارید اهمیت بزرگترین طرفدار خودتان بودن است. از آنجا که در نهایت ، شما مسئول خودتان هستید ، این یک مانترا قدرتمند است – و آن چیزی است که ریوز مجسم می کند . او ناامیدهای زیادی داشته است ، اما برای آنچه می داند لیاقتش را دارد ایستاده است.

ریوز به Esquire گفت: “شما همیشه برای یک شغل می جنگید.” “منظور من ، چند نفر هستند که [لازم نیست نگران باشند] … نه: شما همیشه برای یک شغل می جنگید.”

 

نقل قول های بزرگ گتسبی درباره رویاها و ناامیدی

نقل قول های بزرگ گتسبی درباره رویاها و ناامیدی 

ترجمه اختصاصی از مقاله مجله گول کست By Flavia Medrut -October 4, 2019

گتسبی بزرگ که توسط اف. اسکات فیتزجرالد نوشته شده و در سال 1925 منتشر شده است ،جزو کلاسیک ادبیات آمریکا محسوب می شود و منجر به تعدادی اقتباس سینمایی و تلویزیونی شده است.

متأسفانه ، نویسنده آنقدر زندگی نکرد که ببیند کتابش به چنین موفقیتی رسیده است. این رمان در اولین اجرای خود کمتر از 20 هزار نسخه فروش کرد و برخی از منتقدان سبک نویسنده را “با زور مجبور” و کتاب را “احمقانه” خواندند.

گتسبی بزرگ درباره تلاش های این جوان ، جی گتسبی ، برای ابداع دوباره خود است. ما کل داستان را از دیدگاه راوی می بینیم – نیک کاراوی ، که از میانه غرب به نیویورک نقل مکان کرد و اکنون در همسایگی گتسبی زندگی می کند.

شخصیت اصلی یک رویاپرداز همیشگی است و دارای یک سبک زندگی واقعاً عجیب است. او در یک عمارت غول پیکر گوتیک زندگی می کند و هر شنبه شب مهمانی های پر زرق و برق برگزار می کند. اما شخصیت او یک اختراع کامل است زیرا گتسبی در واقع فقیر بزرگ شد و این حتی نام واقعی او نیست. تمام تلاش او برای ثروتمند شدن به جلب دوباره زن مورد علاقه او اختصاص دارد.

گتسبی بزرگ مضامینی مانند انحطاط ، آرمان گرایی ، عشق ، مقاومت در برابر تغییر ، موقعیت اجتماعی و البته بیش از حد را کشف می کند.

در اینجا 23 نقل قول گریت گتبی بزرگ از زرق و برق و ناامیدی آورده شده است. 

هر زمان که بخواهید از هرکسی انتقاد کنید … فقط بخاطر داشته باشید که همه مردم این دنیا از مزایای شما برخوردار نبوده اند.

 

بیاموزیم که دوستی خود را برای یک مرد وقتی زنده است نشان دهیم و نه بعد از مرگ.

 

من در درون بدون آن قرار داشتم ، به طور همزمان مسحور و دفع شده توسط انواع پایان ناپذیر زندگی.

 

کنار گذاشتن قضاوت ها امیدی بی نهایت است.

 

به ذهنم رسید که هیچ تفاوتی بین مردان ، از نظر هوش و نژاد وجود ندارد ، آنقدر عمیق است که تفاوت بین بیمار و سالم.

 

بنابراین ، ما قایق هایی را در برابر جریان می کوبیم که بی وقفه به گذشته منتقل می شویم.

 

هرکسی حداقل به یکی از فضایل اصلی خود مشکوک است و این از آن من است: من یکی از معدود افراد صادقی هستم که می دانم.

 

هیچ مقدار از آتش و طراوت نمی تواند آنچه انسان را در قلب شبح خود ذخیره می کند به چالش بکشد.

 

نوشیدن آب در بین افراد الکلی یک مزیت بزرگ است.

 

زندگی وقتی در پاییز شکننده می شود از ابتدا دوباره شروع می شود.

 

هر چند وقت یکبار ولگردی می کنم و خودم را گول می زنم ، اما همیشه برمی گردم ، و در قلبم او را همیشه دوست دارم.

 

با موفقیت بسیار بیشتری از یک پنجره به زندگی میتوان نگاه شود.

 

مهمانی های بزرگ را دوست دارم. آنها بسیار صمیمی هستند اما در مهمانی های کوچک هیچ گونه حریم خصوصی وجود ندارد.

 

همانطور که راه می رفتم دیگر تنها نبودم. من یک راهنما ، یک رهگیر ، یک ساکن اصلی بودم.

 

مردم ناپدید شدند ، دوباره ظاهر شدند ، برنامه هایی را برای رفتن به جایی تنظیم کردند و سپس یکدیگر را گم کردند ، یکدیگر را جستجو کردند ، چندمتر دورتر یکدیگر را پیدا کردند.

 

همدردی انسان محدودیت هایی دارد و ما راضی بودیم که اجازه دهیم تمام بحث های غم انگیز آنها با پشت چراغ های شهر محو شود.

 

چشمانشان به هم رسید و به هم خیره شدند و در فضا تنها بودند.

 

من نمی توانستم او را ببخشم یا دوستش نداشته باشم ، اما دیدم کاری که او کرده کاملاً موجه است.

 

آنها جمعیت پوسیده ای هستند … شما ارزش این را دارید که کل گروه لعنتی را کنار هم بگذارید.

 

او فشار دنیای بیرون را احساس می کرد و می خواست او را ببیند و حضور او را در کنار او احساس کند و مطمئن شود که بالاخره او کار درستی انجام می دهد.

7 راه تمرین قدرشناسی برای کمک به رشد شما

7 راه تمرین قدرشناسی برای کمک به رشد شما

 | 

تمرکز بر روی آنچه اشتباه می گذرد در مواقع بحرانی ، مانند این همه گیر(کرونا) آسان است ، اما انتخاب دیدن فقط موارد بد ، کار را دشوارتر می کند. این معمولا چیزی را برطرف نمی کند.

در حالی که دوره های که عدم اطمینان وجود دارد  سخت هستند  ، آنها همچنین فرصتی برای رشد مثبت هستند. به همین دلیل است که به جای اینکه با نگرانی خود غر بزنید ، باید قدردانی کنید.

تحقیقات نشان می دهد که سپاسگزار بودن نه تنها باعث شادی بیشتر مردم می شود بلکه به آنها کمک می کند تا با مشکلات روبرو شوند قدردانی با تمرکز مجدد بر روی آنچه قبلاً دارند ، به افراد کمک می کند از طرز فکر کمبود به وفور تبدیل شوند. و فراوانی باعث قدرت می شود زیرا پاداش های سخت کوشی را برجسته می کند .

تأمل در نعمت های خود به ما نشان می دهد که ما ابزارها و فرصت های لازم برای موفقیت را در اختیار داریم. اما اگر در این مورد تعمدی نداشته باشیم ، عقب نشینی ها می توانند همه چیزهای خوب زندگی ما را از نظر ذهنی دور کنند .

مخصوصاً در مواقعی از این قبیل ، باید قدرشناسی را روزانه انجام داد تا رشد حاصل شود. در اینجا نحوه انجام این کار آمده است:

1. در برابر غریبه ها همدل باشید.

انسان موجودی اجتماعی است ، بنابراین همکاری در خانه فقط منزوی جسمی نیست بلکه منزوی ذهنی است. تماس با غریبه ها ، حتی از راه دور ، باعث قدردانی می شود. دلیل آن به کمبود برمی گردد؛ تعاملات معنادار با غریبه ها گواه بارز فراوانی اجتماعی است.

ممکن است در حال حاضر برای رفتن به رویدادهای جامعه احساس راحتی نکنید ، اما همچنان می توانید به صورت آنلاین ارتباط برقرار کنید. به دنبال ملاقات های مجازی باشید – این می تواند شبکه های تجاری یا یک گروه سرگرمی باشد که با آنها احساس راحتی می کنید. مهم مکالمه واقعی با افراد جدید است. من اخیراً در یک تجربه شام مجازی که توسط سازنده جامعه 7:47 برگزار شد شرکت کردم و حتی اگر بسیاری از شرکت کنندگان را نمی شناختم ، با به اشتراک گذاشتن داستان هایمان پیوند برقرار کردیم.

2. یادداشت های تشکر را با دست بنویسید.

گفتن “متشکرم” روشی کوچک اما قدرتمند برای ایجاد سپاس است. این باعث می شود فرد مورد تشکر احساس خوبی داشته باشد ، اما برای شخص شکرگذار نیز مفید است.

نوشتن یادداشت تشکر روشی فیزیکی برای تأمل در برکات خود است. نکته اصلی این است که آن را با دست بنویسید: روند دست خط نه تنها زمان بیشتری می برد – به معنی زمان بیشتر برای تأمل – بلکه برای گیرنده نیز معنی دارتر است. در یک نظرسنجی از 2000 بزرگسال آمریکایی ، 81٪ گفتند که آنها یادداشتهای تشکرآمیز دست نویس را متفکرانه تر از یادداشتهای دیجیتالی می دانند. با کمال تعجب ، هزاره ها حتی بیشتر از نسل های قدیمی این احساس را داشتند.

3. با تجارب مشترک دیگران را غافلگیر کنید.

هدیه یک روش عالی برای ابراز سپاس است ، اما بخشیدن یک شی در بیشتر موارد یک کار است. برای به حداکثر رساندن قدردانی ایجاد شده – در خودتان و همچنین دیگران – در عوض تجربیاتی را ایچاد کنید. آنها را غافلگیر کنید تا وقتی اعلام کردید بتوانید لذت آنها را ببینید و از تجربه لذت ببرید.

اجازه ندهید COVID-19 مانع راه شما شود. به کوهنوردی در فضای باز بروید. با یک دوست قدیمی خود یک دور گلف رفتار کنید. با هم یک بازی تخته ای بصورت آنلاین انجام دهید. وقتی شک دارید ، با هم چیزی یاد بگیرید. این کار با ایجاد احساس قدردانی از رابطه و کمک به شما در ایجاد مهارت یا علاقه جدید وظیفه مضاعفی را انجام می دهد.

4. در سختی های خود تأمل کنید.

اگرچه به نظر ضد مثبت می آید ، اما یکی از بهترین راه های ایجاد قدردانی ، تأمل در سختی های خود است. با این کار ، به خود یادآوری می کنید که چقدر قدرتمند و توانمند هستید. هیچ چیز قدرتمندتر از قدردانی از استعدادهای شما نیست.

برخلاف نکات قبلی در این لیست ، این فعالیت بهتر است به صورت انفرادی انجام شود. نشستن با یک دوست برای گفتن در مورد سختی های خود راهی برای تبدیل شدن به یک جشن گریپ دارد. اما اگر فکر کردن در مورد چالش های گذشته احساسات منفی را به وجود آورد ، چه می کنید؟ صبر کنید تا فضای بهتری پیدا کنید و اگر گذشته همچنان بر سلامت روان شما سنگینی می کند ، از صحبت با یک حرفه ای نترسید

5. داوطلب شوید. 

یک تصور غلط رایج در مورد داوطلب بودن این است که فقط به نفع افراد داوطلب است. در حقیقت ، بنیاد Make-A-Wish دریافت که 97٪ از داوطلبان پس از کار برای تحقق آرزوی کودک ، احساس قدردانی بیشتری می کنند.

این فقط داوطلبانه برای کودکان نیست که این اثر درست است. خواه بخواهید در جامعه خود زباله جمع کنید ، هم وقت خود را در یک بانک غذا بخرید و یا جوانان متخصص رنگ را راهنمایی کنید ، نتیجه همان است. در جایی که بیشترین نیاز را می بینید خدمت کنید.

6. بازخورد مثبت اما چالش برانگیزی بدهید.

شما می دانید که از سختی های خود چقدر رشد می کنید؟ ارائه بازخورد چالش برانگیز اما مثبت به دیگران ، آنها را به روشی مشابه ، هرچند امیدوارانه حمایت می کند ، کمک می کند.

این نکته بیانگر ماهیت دو طرفه مربیگری است. راهنمایی دقیقاً به همان اندازه که استاد راهنما است به مشاور کمک می کند – ساختن دیگران باعث تحقق آن می شود. این امر نه تنها در مورد پیشرفت ذهن بیمار بلکه در مسیر خود و راههایی که دیگران به شما در جهت یابی کمک کرده اند ،  ایجاد فکر های جدید را ترغیب می کند. این باعث می شود فرصت های اضافی برای رشد ، به ویژه در رهبری و مدیریت ، شکسته شود.

7. شکست های خود را جشن بگیرید.

اگرچه سپاسگزار بودن از سختی هایی که پشت سر گذاشته اید آسان است ، اما بقیه چطور؟ شکست هایت چطور؟ شکست در واقع برای موفقیت خوب است. به گفته رالف هیث ، نویسنده کتاب بزرگداشت شکست: قدرت به خطر انداختن ، اشتباه کردن و بزرگ فکر کردن ، “شکست و شکست بزرگترین معلمان زندگی هستند [اما] متأسفانه ، اکثر مردم ، و به ویژه فرهنگ های محافظه کار شرکت ها ، نمی خواهند بروند آنجا.”

در محل کار و مکان های دیگر ، شکست هرگز سرگرم کننده نیست. اما در هر شرایطی ، “بدترین” نتیجه اغلب بهترین نتیجه برای رشد است. سپاسگزار آن رشد باشید ، و دفعه بعدی ترس کمتری خواهید داشت که چیز جدیدی را امتحان کنید.

 

تله شادمانی (کتاب چهل وپنجم )

نویسنده]

راس هریس

ناشر

سایه سخن

[

موضوع

آیا شما مانند میلیون ها آمریکایی در دام شادی گرفتار هستید؟ راس هریس توضیح میدهد که راهی که بیشتر ما در تلاش برای یافتن خوشبختی به سر می بریم ، باعث می شود که ما خود را بدبخت کنیم ، و همه مداوم استرس ، اضطراب و افسردگی را در پی داشته باشیم. این کتاب توانمند ارائه بینش و تکنیک های ACT (پذیرش و تعهد درمانی) روان درمانی جدید انقلابی مبتنی بر تحقیقات برجسته در روانشناسی رفتاری است. با روشن کردن ارزشهای خود و ایجاد ذهن آگاهی (روشی برای زندگی کامل در لحظه کنونی) ، ACT به شما کمک می کند تا از دام خوشبختی فرار کنید و رضایت واقعی را در زندگی پیدا کنید. تکنیک های ارائه شده در کتاب تله شادمانی به خوانندگان کمک می کند تا: استرس و نگرانی را کاهش دهند
احساسات و افکار دردناک را به طور موثر اداره کنند
عادات خود را شکست دهند
بر ناامنی و شک بر خود غلبه کنند
و یک زندگی غنی ، کامل و پر معنی ایجاد کنند

نقد

نوشته‌ی زیر خلاصه‌ای از سوالاتی است که راس هریس در کتاب تله‌شادمانی به توضیح درباره‌ی تله شادمانی و معنای شادمانی پرداخته است. یعنی اگر بخواهم توضیحی مختصر درباره کتاب تله‌شادمانی بنویسم، ابتدا باید مشخص کنم که معنای تله شادمانی چیست؟

چه چیزی باعث می‌شود که مسئله و موضوعِ تله شادمانی به وجود آید؟

برای درک موضوع شادمانی و فهم بهتر تله شادمانی، کافیست کمی عمیق‌تر شوم. با یک فرض شروع می‌کنم:

لحظه‌ای را تصور کنید که کم و بیش در یابید تمام باورهایتان در باره ی یافتن خوشبختی ،شادمانی، و معنای زندگی اشتباه و نادرست است. روزی که بفهمید باورهایی که درباره‌ی خوشبختی و شادمانی داشته‌اید و در تلاش برای رسیدن به آن بوده‌اید ، چقدر به بدبخت شدن شما منجر شده‌است(تله شادمانی).

تصور کنید روزی دریابید تلاش های شما به منظور یافتن خوشبختی و شادمانی و یافتن معنای زندگی، در حقیقت به سدی برای رسیدن به آن تبدیل شده است. و چه می شود اگر تمامی کسانی که می شناسید ، از جمله تمامی روان‌شناسان، روان‌پزشکان و انجمن‌های خودیاری که ادعا می کنند پاسخ تمامی سوالات شما را می دانند نیز در جایگاهی مشابه شما قرار داشته باشند ؟

(نوشته های معشوقه نرم افزار)

بخش هایی از کتاب

تله شادمانی

 اگر در انتظار آغاز زندگی مطلوب هستید، دلیلی برای صبر کردن وجود ندارد. این انتظار باید به انتها برسد. اکثر انسان ها اسیر تصورات ذهن خود هستند؛ اما با وجود این زندان ذهن، واقعیت این است که قفس ذهن، نرده ای برای جلوگیری از خروج شما ندارد، و اگر بخواهید می توانید از این بند رها شوید

تله شادمانی

 جمله پایانی تمام قصه های خیالی چیه؟ “… و بعد از آن به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی کردند.” ما عاشق پایان های خوشیم؛ چرا که جامعه به ما میگوید که زندگی باید به این شکل باشد.اما آیا این امر با تجارب واقعی زندگی ما همخوانی دارد؟ بعید میدونم… هرچه برای شادمانی بیشتر تلاش کنیم، غم و رنج بیشتری نصیبمان خواهد شد! باید بدانیم شادمانی زمانی بدست می آید که ناخوشایندی و ناملایمات زندگی را به آرامی در آغوش بگیریم. اما این کار به هیچ عنوان ساده نیست و در نگاه اول عقلانی بنظر نمی آید! “دست از تقلا کردن بردار و زندگی کن”

تله شادمانی

 بیشتر ما به اسم ساختن نتایج هیجانی احساسی مطلوب که به آن شادمانی می گوییم، خود را درگیر رفتارهایی می کنیم که نه تنها شادمانی را به وجود نمی آورد، بلکه نتیجه معکوسی دربر دارد. اگر به دنبال شادمانی هستیم، باید عاقلانه در جستجوی آن باشیم.

تله شادمانی

نقل قول های مگان مارکل درباره واقعی و مهربان بودن

از آنجا که وی به عنوان گوگل ترین بازیگر زن سال 2016 انتخاب شد ، مگان مارکل واقعاً نیازی به معرفی بیشتر ندارد ، اما در ادامه صحبت های او ادامه خواهیم داد که وی بازیگر سابق آمریکایی و در حال حاضر دوشس ساسکس است.

مگان مارکل از پدری قفقازی الاصل ایرلندی و مادری آفریقایی-آمریکایی متولد شد. بزرگ شدن در یک خانواده نژاد مختلط باعث شد مارکل کار خود را برای کار دشوار آماده کند ، زیرا صنعت فیلم سازی بر اساس برچسب شناخته می شود. ظاهراً ، او برای نقش سیاه به اندازه کافی سیاه نبوده و برای یک نقش سفید نیز به اندازه کافی سفید نبود.

با این حال ، او سرانجام در سال 2011 با بازی در نقش اصلی راشل زین ، در سریال Suits ، در ایالات متحده آمریکا نام خود را به دست آورد. و ، بله ، او در هنگام ازدواج با شاهزاده هری بزرگترین آرزوی اکثر دختران کره زمین را تحقق بخشید.

گرچه ممکن است بسیاری از شما فکر کنید که این بزرگترین موفقیت او است ، اما باید بدانید که مارکل همیشه در مورد دفاع از حقوق زنان سرسخت بوده است ، مدتها قبل از اینکه دوشس شود ، او یک سفیر جهانی برای World Vision است و همچنان به قدرت دادن به مردم در سراسر جهان

در اینجا 15 نقل قول از مگان مارکل در مورد واقعی و مهربان بودن ، صرف نظر از موقعیت اجتماعی شما آورده شده است.

 

من فکر می کنم بزرگترین قسمت رئیس دختر بودن در دفتر ، خانه یا هرجایی که می روید فقط دانستن ارزش شماست.

 

فقط باید با خودمان مهربان باشیم. اگر با خودمان رفتاری که با بهترین دوستمان داشتیم رفتار کنیم ، می توانید تصور کنید که وضع ما چه وضع بهتری می شد؟

 

قادر به تفویض اختیار باشید ، زیرا بعضی کارها وجود دارد که شما فقط نمی توانید آنها را انجام دهید.

 

این واقعاً مهم است که به زنان جوان یادآوری شود که مشکلات آنها مهم است و صدای آنها شنیده می شود. حتی اگر احساس کند کوچک است ، واقعاً می تواند تأثیر بگذارد.

 

تأمل در جایی که از کجا آمده ام به من کمک می کند تا آنچه را که اکنون دارم ، درک کرده و متعادل کنم.

 

از نقاب خودتان بیرون بیایید. شما خودتان را همان گونه که هستید معرفی می کنید … هویتی را که می خواهید برای خود ایجاد می کنید.

 

این پنج پوند از دست رفته باعث خوشحالی شما نخواهد شد ، آرایش بیشتر شما را زیباتر نخواهد کرد ، این جمله معروف اکنون از جری مگوایر – “شما مرا کامل می کنید” – صریحاً صحیح نیست. شما با یا بدون شریک زندگی کامل هستید. شما همانطور که هستید کافی هستید.

 

یک انتخاب کنید: به زندگی خود ادامه دهید و در این ورطه خود-سوئتفاهم- تفاهم دچار سردرگرمی شوید ، یا اینکه هویت خود را مستقل از آن می یابید.

 

این که شما به عنوان یک شخص هستید فقط وقتی “مشهور” شوید ، تقویت می شود ، بنابراین اگر قلب خوبی داشتید ، تصور می کنم همان قلب خوب را داشته باشید همان کافیست

 

شهرت فرصتی است ، اما همچنین شامل مسئولیت است ، تمرکز کمتر بر دمپایی شیشه ای و بیشتر در هل دادن سقف های شیشه ای است.

 

شما باید از خود مراقبت کنید تا بتوانید حجم کار را کاملاً  مدیریت کنید.

 

اطمینان حاصل کنید که در امنیت هستید و هرگز خود را در موقعیت مصالحه قرار ندهید.

 

شما می توانید زنی باشید که می خواهد زیبا به نظر برسد و همچنان در برابر برابری زن بایستید.

 

من هرگز نخواسته ام بانویی شوم که ناهار می خورم – من همیشه دوست داشته ام زنی باشم که کار می کند. و این نوع کار همان چیزی است که روح من را تغذیه می کند و به هدف من دامن می زند.

 

 

ده راهی که افراد موفق تصمیم های هوشمندانه می گیرند

روزهای شما پر از جریان دائمی تصمیمات است. مطالعه ای از دانشگاه کلمبیا نشان داد که روزانه در گیر 70 تصمیم هستیم .

بعضی از تصمیمات جزئی هستند ، مانند اینکه چه چیزی بخوریم ، کدام مسیر را با ماشین به محل کار برسانیم یا برای مقابله با کارها به چه ترتیب. موارد دیگر دشوارتر هستند ، مانند تصمیم گیری بین دو پیشنهاد شغل ، اینکه آیا برای شخصی که دوستش دارید به یک شهر جدید بروید یا اینکه یک فرد سمی را از زندگی خود جدا کنید.

با تصمیمات زیادی که هر روز اتخاذ می شود ، یادگیری اولویت بندی و تصمیم گیری موثر برای موفقیت و خوشبختی شما ضروری است.

اگرچه بسیاری از استراتژی ها وجود دارد که افراد موفق برای تصمیم گیری موثر استفاده می کنند .

1. آنها تصمیمات کوچک را به روال تبدیل می کنند.

تصمیم گیری مانند یک عضله عمل می کند: همانطور که در طول روز از آن استفاده می کنید ، بیش از حد خسته می شود تا بتواند به طور موثر عمل کند. یکی از بهترین استراتژی هایی که افراد موفق برای رفع خستگی تصمیم گیری خود استفاده می کنند ، حذف تصمیمات کوچکتر از طریق تبدیل آنها به کارهای روزمره است. با این کار منابع ذهنی برای تصمیمات پیچیده تر آزاد می شود.

استیو جابز به طور مشهور هر روز یک گردنبند سیاه به کار می کرد. مارک زاکربرگ هنوز لباس هودی می پوشد. هر دو مرد اظهار داشتند که این تصاویر نمادین نتیجه ساده کارهای روزمره است که برای کاهش خستگی تصمیم گیری انجام می شود. آنها هر دو از توانایی محدود روزمره ما در تصمیم گیری خوب آگاه بودند ، همانطور که باراک اوباما گفت: من سعی می کنم تصمیمات را کمرنگ کنم. من نمی خواهم درباره آنچه می خورم یا می پوشم تصمیم بگیرم ، زیرا تصمیم های زیادی برای تصمیم گیری دارم. “

2. آنها صبح تصمیمات بزرگی می گیرند.

یک راه عالی دیگر برای غلبه بر خستگی تصمیم گیری ، صرفه جویی در تصمیم گیری های کوچک بعد از کار (وقتی که بیشترین خستگی تصمیم گیری است) و مقابله با تصمیمات پیچیده صبح ، وقتی ذهن شما تازه است. وقتی با یک سری تصمیمات مهم روبرو هستید ، یک ترفند عالی این است که زود بیدار شوید و پیچیده ترین کارهای خود را انجام دهید قبل از اینکه با یک سری تصمیمات جزئی منحرف کننده (تلفن های زنگ خورده ، ایمیل ها وارد می شود) ضربه بزنید. یک استراتژی مشابه این است که برخی کارهای کوچکتر را از شب قبل انجام دهید تا از روز بعد شروع کنید. به عنوان مثال ، لباس خود را شبانه مرتب تا حتی هنگام بیدار شدن مجبور نباشید به آن فکر کنید.

3. آنها به احساسات خود توجه می کنند.

یک جمله قدیمی وجود دارد: “بر اساس احساسات موقتی تصمیم دائمی نگیرید” ، و قطعاً درست است. افراد موفق احساسات خود را (از جمله شدت و تأثیر آنها بر رفتار) می شناسند و درک می کنند تا بتوانند تصمیمات را تا حد ممکن عینی و منطقی نگاه کنند.

متأسفانه ، اکثر مردم در مدیریت یا حتی شناخت احساسات خود مهارت ندارند. TalentSmart بیش از یک میلیون نفر را آزمایش کرده و دریافته است که فقط 36 درصد از ما قادر به تشخیص دقیق احساسات خود هستیم. از طرف دیگر ، تصمیم گیرندگان قوی می دانند که بدخلقی می تواند آنها را به همان راحتی بهم بزند یا از قطب نمای اخلاقی خود دور شود ، همانطور که روحیه خوب می تواند آنها را بیش از حد اعتماد به نفس وانگیزه بخشد.

4- آنها نظرات خود را به طور عینی ارزیابی می کنند.

وقتی افراد واقعاً درگیر یک تصمیم گیری می شوند ، افراد موفق گزینه های خود را با مجموعه ای از معیارهای از پیش تعیین شده می سنجند زیرا می دانند این امر تصمیم گیری را آسان و موثرتر می کند. در اینجا چند معیار مفید برای بررسی وجود دارد:

این تصمیم چه نفعی برای من دارد؟
چگونه به من آسیب می رساند؟
این به چه درد می خورد ___؟
آیا از این تصمیم پشیمان می شوم؟
آیا از این که این تصمیم را نگرفتم پشیمان خواهم شد؟
آیا این تصمیم منعکس کننده ارزشهای من است؟

5- آنها روی تصمیمات می خوابند.

خوابیدن بر اساس تصمیم خود اطمینان می دهد که وقتی فردای آن روز به آن نزدیک می شوید وضوح فکری داشته باشید. همچنین به شما اجازه می دهد تا احساسات شما روند خود را طی کنند. وقتی خیلی سریع عمل می کنید ، تمایل به واکنش نشان می دهید ، اما وقتی به تصمیم خود تمرکز و وقت بیشتری می دهید ، جنبه های مهم آن را که قبلاً نمی دیدید ، در معرض دید قرار می دهید.

6. هرچند آنها زیاد منتظر نمی مانند.

افراد موفق اهمیت جمع آوری اطلاعات را تا آنجا که می توانند می دانند ، اما در عین حال اطمینان حاصل می کنند که طعمه فلج کننده تجزیه نشوند. افراد موفق به جای انتظار برای جور شدن ستارگان(کمال) ، می دانند که برای رسیدن به تصمیم خود باید یک جدول زمانی داشته باشند. وقتی آنها این تاریخ را تعیین کردند ، انگیزه می گیرند که تکالیف خود را انجام دهند و به جستجوی روح بپردازند تا این مهلت را برآورده کنند.

7. آنها برای شارژ مجدد از ورزش استفاده می کنند.

استرس ناشی از یک تصمیم مهم ، به طور طبیعی کورتیزول ، ماده شیمیایی را که باعث پاسخ جنگ یا پرواز می شود ، تولید می کند. کورتیزول توانایی شما برای تفکر واضح و منطقی را ابری می کند. وقتی متوجه شدید درمورد یک تصمیم استرس دارید ، ورزش کنید. فقط 30 دقیقه زمان لازم است تا یک دوز مناسب با سوخت آندورفین ایجاد کنید تا به وضوح ذهنی برگردد. ورزش همچنین با استفاده عملی از کورتیزول به شما کمک می کند تا از حالت جنگ یا گریز عبور کنید. تحقیقات نشان می دهد که ورزش طولانی مدت عملکرد کلی مناطق مغز مسئول تصمیم گیری را بهبود می بخشد.

8- آنها همیشه به قطب نمای اخلاقی خود برمی گردند.

افراد موفق هنگام تصمیم گیری مهم اهمیت پایبندی به اخلاق خود را می دانند. اخلاق هنگامی که احساسات شما را به سمت دیگری سوق می دهد به عنوان راهنمای قابل اعتماد عمل می کند.

9. آنها به مشاوره می روند.

هنگام نزدیک شدن به یک تصمیم ، ما تمایل طبیعی داریم که به جای جمع آوری اطلاعات و سپس انتخاب یک طرف (به این سوگیری confirm تأیید می گوییم) ، گزینه دیگری را انتخاب کرده و سپس برای حمایت از آن تصمیم اطلاعات جمع آوری می کنیم. یک راه عالی برای غلبه بر سوگیری تأیید ، جلب نظر و مشاوره بیرونی از افرادی است که دیدگاه های مختلفی به وضعیت شما می آورند. دیدگاه های آنها به شما کمک می کند گزینه های خود را عینی تر بسنجید و گرایش های ذهنی یا غیر منطقی خود را تشخیص دهید.

10. آنها در تصمیمات قبلی تأمل می کنند.

مارک تواین ماهیت پیچیده تصمیم گیری را اینگونه توصیف کرد: “تصمیمات خوب از تجربه حاصل می شود ، اما تجربه از تصمیمات بد ناشی می شود.” این بدان معنا نیست که تنها راه برای تبدیل شدن به یک تصمیم گیرنده عالی ، مرتکب یک اشتباه است. این فقط به این معنی است که مهم است که تصمیمات گذشته را فراموش نکنید. افراد موفق به اندازه کافی از تصمیمات گذشته آگاهی دارند تا در صورت بروز موارد مشابه از آنها برای منافع خود استفاده کنند.